جملات زیبای کتاب النگوی یاقوت | طاقچه
تصویر جلد کتاب النگوی یاقوت

بریده‌هایی از کتاب النگوی یاقوت

۳٫۲
(۹)
هشت‌سال قبل شما را در لژ سیرک دیدم و در همان ثانیۀ نخست چیزی را فهمیدم و به‌خودم گفتم: من دوستش دارم؛ چون در دنیا، هیچ‌چیزی شبیه او نیست. و این‌که هیچ‌چیزی شبیه او نیست؛ یعنی بی‌همتاست و هیچ‌چیز و هیچ‌کس بهتر از بی‌همتایی نیست، پس، نه حیوان و نه گیاه، نه ستاره و نه انسانی که از او بهتر و مهربانتر باشد، نیست.
کاربر ۱۴۳۲۰۸۹
همین‌طور هم شد. ویِرا با شنیدن آکوردهای نخست دریافت که این همان اثر عمیق بی‌مانند است و انگار جانش به‌دونیم شد. تنها به این می‌اندیشید، که عشقی بزرگ از کنارش گذشته؛ عشقی که هر هزارسال یک‌بار تکرار می‌شود.
کاربر ۱۴۳۲۰۸۹