
کتاب جاسوس: سرگذشت یک رقصنده
انتشارات:
بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
S B
۲۰
حتی بلندترین درختان هم از دانههایی کوچک مثل این به وجود آمدهاند. این را به خاطر داشته باش و سعی نکن زندگیات را با عجله و بدون تأمل بگذرانی
Bahar Abdalvand
۱۳
جنگ خود عامل انحراف از عدالت شده است.
راحله
۱۰
اگر کلیدها کوک نباشد، زیباترین موسیقی دنیا تبدیل به هیولایی نفرتانگیز خواهد شد.
Bahar Abdalvand
۱۰
گلها به ما یاد میدهند هیچ چیزی دائمی نیست حتی زیباییشان. با دیدن آنها یادمان میماند که زیبایی هم پژمرده خواهد. وقتی در اوج خوشحالی یا رنج یا اندوه بودی، اینها را به یاد بیاور و به خاطر داشته باش که همهچیز میگذرد، بزرگ میشود، میمیرد و دوباره متولد میشود.
samira
۹
بزرگترین جرمم این بود که میخواستم در دنیایی که مردان آن را اداره میکنند، زنی مستقل و آزاد باشم.
Bahar Abdalvand
۸
گناه واقعی با آن چیزی که ما فکر میکنیم متفاوت است؛ گناه واقعی، زندگی کردن در ناهماهنگی است. در ناهماهنگی زیستن بسیار بدتر از راست و دروغهایی است که هر روز میگوییم؛ ناهماهنگی روح و رفتار...
samira
۸
روزی خواهد آمد که پرده از این نمایش مضحک برداشته میشود. اگر این اتفاق هم نیفتد، باز مطمئنم که آنها میدانند فردی بیگناه را محکوم کردند؛ فقط به دلیل اینکه حواس مردم را از جنگ پرت کنند. درست مثل انقلابمان، قبل از آنکه برایمان برابری، برادری و آزادی بیاورد. گیوتینها را به میدان آوردند تا سرگرمی خونریزی و مرگ، ذهن مردم را از غم نان برهاند.
آنها همیشه موضوعی را به موضوعی دیگر گره میزنند، به امید آنکه راهحل پیدا شود. درنهایت آنچه باقی میماند، زنجیر سنگین و فولادی است که مجبورند بقیۀ عمر آن را به دوش بکشند.
samira
۵
عشق جلوۀ ایمان است و چهرۀ آن همیشه رازآلود. باید هر لحظه را با احساس و ایمان زندگی کرد چون اگر سعی کنیم از چهرۀ حقیقی عشق پرده برداریم، عشق ناپدید خواهد شد.
samira
۵
عشق از هیچکس فرمان نمیپذیرد و به آنهایی که بخواهند نقاب از چهرهاش بردارند، خیانت میکند.
کاربر ۱۲۴۲۰۳۰
۵
ـ گلها به ما یاد میدهند هیچ چیزی دائمی نیست حتی زیباییشان. با دیدن آنها یادمان میماند که زیبایی هم پژمرده خواهد. وقتی در اوج خوشحالی یا رنج یا اندوه بودی، اینها را به یاد بیاور و به خاطر داشته باش که همهچیز میگذرد، بزرگ میشود، میمیرد و دوباره متولد میشود.
Bahar Abdalvand
۴
خداوند گناه را خلق نکرده است، ما خالق گناهیم؛ گناه وقتی خلق میشود که ما سعی کنیم از اتفاقی واقعی، اتفاقی ذهنی و خیالی بسازیم، وقتی که نخواهیم تمامیت یک اتفاق را ببینیم و فقط بخواهیم بخشی کوچک از آنچه را رخ داده است ببینیم و آن بخش کوچک که میبینیم، آمیخته با قضاوتها، تقصیرات، قوانین و خوب و بدهای ذهنی ماست و بدتر هم آنکه فکر میکنیم کاملاً حق با ماست.
farnaz Puresmaili
۴
بزرگترین جرمم این بود که میخواستم در دنیایی که مردان آن را اداره میکنند، زنی مستقل و آزاد باشم.
Bahar Abdalvand
۳
عشق جلوۀ ایمان است و چهرۀ آن همیشه رازآلود. باید هر لحظه را با احساس و ایمان زندگی کرد چون اگر سعی کنیم از چهرۀ حقیقی عشق پرده برداریم، عشق ناپدید خواهد شد. باید بگذاریم که عشق راهنمایمان باشد. باید اجازه دهیم در جادههای طوفانی ما را رهبری کند تا به بالاترین قلهها یا عمیقترین دریاها برسیم. باید به عشق اعتماد کنیم تا در جادههای روشن نیز راه را گم نکنیم. اگر در این مسیر نهراسیم، وقتی بیدار شویم، خود را در قصری باشکوه خواهیم دید. اگر بترسیم و بخواهیم چهرۀ راهنمایمان را ببینیم و از او بخواهیم همهچیز را برایمان توضیح بدهد تا از او پیروی میکنیم، درنهایت بدون آنکه چیزی به دست آوریم، تنها رها میشویم.
samira
۳
خاطرات همیشه برندهاند... آنها به ما حسی بسیار دردناکتر از مالیخولیا میدهند؛ حس افسوس و پشیمانی...
farnaz Puresmaili
۳
اما من اینها را ننوشتهام که در یادها زنده بمانم. وقتی اینها را مینوشتم، میخواستم با نوشتنشان شرایط خودم را بهتر درک کنم.
منصوره
۳
از نظر من عشق قانونی ندارد و یک عاشق برای عشقش نیاز به دلیل و توجیه ندارد.
S B
۳
هرگز عاشق نشو. عشق مانند زندان است. اگر عاشق شوی دیگر بر زندگیات کنترل نداری؛ نهتنها بر زندگی بلکه بر قلب و فکرت هم کنترل نخواهی داشت. زندگیات تحت تاثیر قرار میگیرد. هر کاری میکنی تا معشوقت را نگه داری. حتی ممکن است کارهای خطرناکی هم بکنی. عشق حس غیرقابل پیشبینی و خطرناکی است. حاضری هر چیزی را از صحنۀ روزگار دور بیندازی تا به آنچه میخواهی برسی.
S B
۳
وقتی نمیدانیم زندگی کجا قرار است ما را ببرد، هرگز گم نخواهیم شد.
S B
۳
احساس میکردم در گودالی سیاه غرق شدهام و ناگهان در آن حال که زخمها و جراحاتم را دیدم، احساس کردم قویتر شدهام.
اشکهایم از چشمانم جاری نمیشد بلکه از جایی عمیقتر و تیرهتر، از جایی در قلبم، جاری میشد.
farnaz Puresmaili
۲
ما همگی به زندگیهایمان محدود شدهایم، به گذشتهمان، به قوانینی که بهعنوان درست و غلطهای زندگی میشناسیم. و ناگهان همهچیز تغییر میکند. ما بدون ترس در خیابان قدم میزنیم و با همسایگانمان احوالپرسی میکنیم اما چند لحظه بعد، آنها دیگر همسایگان ما نیستند، آنها دیوارهایشان را بالاتر برده و دورشان سیم خاردار و حصار درست کردهاند و ما دیگر نمیتوانیم مثل قبل آنها را ببینیم
منصوره
۲
جاسوس داستان فراموشنشدنی زنی است که به خود جرأت داد تا برخلاف عرف دورانش زندگی کند و بهایش را نیز پرداخت...
کاربر ۱۲۴۲۰۳۰
۲
ـ گلها به ما یاد میدهند هیچ چیزی دائمی نیست حتی زیباییشان. با دیدن آنها یادمان میماند که زیبایی هم پژمرده خواهد. وقتی در اوج خوشحالی یا رنج یا اندوه بودی، اینها را به یاد بیاور و به خاطر داشته باش که همهچیز میگذرد، بزرگ میشود، میمیرد و دوباره متولد میشود.
M J
۲
خداوند گناه را خلق نکرده است، ما خالق گناهیم؛ گناه وقتی خلق میشود که ما سعی کنیم از اتفاقی واقعی، اتفاقی ذهنی و خیالی بسازیم، وقتی که نخواهیم تمامیت یک اتفاق را ببینیم و فقط بخواهیم بخشی کوچک از آنچه را رخ داده است ببینیم و آن بخش کوچک که میبینیم، آمیخته با قضاوتها، تقصیرات، قوانین و خوب و بدهای ذهنی ماست و بدتر هم آنکه فکر میکنیم کاملاً حق با ماست.
M J
۲
در عشق خالصانه به هیچ کلمهای، سندی، دقیقهای، حملهای، دلیلی یا عذری نیاز نداریم.
willow
۲
جرمم این بود که میخواستم در دنیایی که مردان آن را اداره میکنند، زنی مستقل و آزاد باشم.
willow
۲
خواست رها باشد اما هیچکس
به او کمک نکرد چون کسی حس اسارت را نمیفهمید
samira
۱
فرماندۀ جوخه آتش با دقت سربازانش را زیرنظر داشت تا گلولۀ داخل تفنگشان را چک نکنند (چون مرسوم بود که یکی از تفنگها گلولۀ مشقی داشته باشد تا هر کدام از سربازها بتواند بعدها به خود بگوید: من او را نکشتهام).
کاربر ۱۲۴۲۰۳۰
۱
اینها بذر گل لاله، نماد کشور ماست اما آنها حقیقتی با خود دارند که تو باید آن را بدانی. اگر این دانهها را بکاری آنها همیشه لاله خواهند داد، حتی اگر آنها را با بقیۀ دانهها مخلوط کنی، هرگز گل رز یا آفتابگردان نخواهند شد، هرچقدر هم که آنها در آرزوی این باشند که شبیه گل رز یا گلی دیگر شوند و حتی اگر سعی کنند وجود خود را انکار کنند تبدیل به گلی دیگر نخواهند شد؛ تنها با این کار زندگیشان تلخ و غمانگیز و درنهایت هم پژمرده خواهند شد. تو باید یاد بگیری که به دنبال تقدیرت بروی، حالا هرچه میخواهد باشد. باید از آن لذت ببری و در زندگی خوشحال باشی، مانند گلهایی باشی که زیباییشان را عرضه میکن
maryam
۱
هر شب منتظر کسی هستم که روحم عاشق اوست...
چشم به راهش هستم اما نمیتوانم او را پیدا کنم
بنابراین برمیخیزم و هر گوشه و کنار شهر را جستجو میکنم
در خیابانها و میدان ها به دنبال کسی هستم که روحم عاشق اوست
چشم به راهش هستم اما او را نمییابم.
از نگهبانان شهر که مرا میبینند میپرسم: آیا کسی را که روحم عاشق اوست دیدهاید؟
من سرانجام او را مییابم، او را در آغوش میگیرم و به او اجازۀ رفتن نمیدهم...
maryam
۱
پرندۀ اسیر در قفس میتواند سرود آزادی بخواند
اما هر چقدر هم زیبا بخواند، باز هم اسیر قفس است
«تی» خودش پذیرفت که در قفس زندگی کند
بعد پشیمان شد و خواست رها باشد اما هیچکس
به او کمک نکرد چون کسی حس اسارت را نمیفهمید
