جملات زیبای کتاب سقوط | طاقچه
تصویر جلد کتاب سقوطsubscriptionAvailable

کتاب سقوط

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۷۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
آلبر کامو، آناهیتا تدین
انتشارات: 
نشر روزگار

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Aysan
۱۳۳
مرگ است که احساسات ما را بیدار می‌کند؟ چقدر دوستانی که تازه ما را ترک کرده‌اند، دوست داریم، مگر نه؟
Aysan
۹۰
پیش‌ترها، خانه‌ام پُر از کتاب‌هایی بود که نصفه خوانده بودم. این کار همان قدر نفرت‌انگیز است که بعضی‌ها یک گوشه از جگرِ بزرگ غاز را گاز می‌زنند و بقیه‌اش را دور می‌اندازند.
مهدی
۷۱
شیرجه‌های نرفته گاهی اوقات کوفتگی‌های عجیبی به‌جا می‌گذارد
کاربر ۸۶۰۹۴۳۴
۵۶
شیرجه‌های نرفته گاهی اوقات کوفتگی‌های عجیبی به‌جا می‌گذارد.
hamid
۵۳
کسی که فکر می‌کرد که از او متنفرم، وقتی می‌دید با لبخندی گرم به او سلام می‌کنم بسیار تعجب می‌کرد. بنابراین بنا به طبیعتش، یا بزرگواری مرا تحسین و یا ترسویی مرا تحقیر می‌کرد بی‌آن‌که فکر کند دلیل من ساده‌تر از این حرف‌ها است: من همه چیز او را، حتی نامش را فراموش کرده بودم.
Mohammad
۴۳
از آن‌جایی‌که احتیاج داشتم دوست بدارم و دوست داشته شوم، فکر می‌کردم که عاشق شده‌ام. به عبارت دیگر خود را به حماقت می‌زدم
Ali Hosseinnejad
۳۹
آدم‌ها در حکم دادن شتاب می‌کنند تا خودشان مورد داوری قرار نگیرند.
Travis
۳۲
شیرجه‌های نرفته گاهی اوقات کوفتگی‌های عجیبی به‌جا می‌گذارد.
مهدی
۲۹
از آن‌جایی‌که احتیاج داشتم دوست بدارم و دوست داشته شوم، فکر می‌کردم که عاشق شده‌ام. به عبارت دیگر خود را به حماقت می‌زدم.
Aysan
۲۵
که خاطراتش نومیدی می‌آورد، یادتان به‌خیر.
samar
۲۱
«وای به حالتان اگر همه در مورد شما خوب بگویند!» آه! این جمله طلا است!
Moon
۲۰
این مطلب به حدی درست است که به ندرت با کسانی که از ما بهترند، درد دل می‌کنیم. بیشتر اوقات از معاشرت با آن‌ها فرار می‌کنیم. در واقع، اکثر اوقات با کسانی که شبیه به ما هستند و در ضعف‌های ما سهیم‌اند، دردل می‌کنیم.
مهدی
۱۹
در مورد مردی با من صحبت کرده‌اند که دوستش زندانی بود. او، شب‌ها، بر کف اتاق می‌خوابید تا از آسایشی که از دوستش سلب شده بود، لذت نبرد. چه کسی، آقای عزیز چه کسی برای ما روی زمین می‌خوابد؟ آیا خود من قادر به انجام این کار بودم؟ گوش کنید، من می‌خواهم این‌گونه باشم، و این‌گونه هم خواهم شد. بله، همه ما روزی قادر به انجام این کار خواهیم بود و آن روز، روز رهایی است. اما این کار راحت نیست، چراکه رفاقت، حواس‌پرت است و یا لااقل ناتوان.
amir
۱۹
وقتی انسان از سر ذوق یا به اجبار شغل، به ذات بشر فکر کند، دلش برای انسانِ اولیه تنگ می‌شود. حداقل، حرف دل و زبانشان یکی بود.
Mohammad
۱۸
کسی نمی‌تواند قبل از آن که به تمام دروغ‌هایش اعتراف کند، بمیرد. البته اعتراف نه به خدا و نه به یکی از نمایندگانش. شما خودتان خوب به این امر واقفید که من بالاتر از این حرف‌ها بودم. نه، منظورم اعتراف به آدم‌ها بود، مثلاً اعتراف به یک دوست و یا به زنی که دوستش داشتم
Ali Hosseinnejad
۱۳
حقیقت، همچون نوری است که چشم را کور می‌کند. برعکس دروغ، شفق زیبایی است که به هر چیزی جلوه می‌بخشد.
Babak Z
۱۲
متوجه نمی‌شوید چه می‌گویم؟ اقرار می‌کنم که خسته‌ام.
Haniye
۱۲
در مورد مردی با من صحبت کرده‌اند که دوستش زندانی بود. او، شب‌ها، بر کف اتاق می‌خوابید تا از آسایشی که از دوستش سلب شده بود، لذت نبرد. چه کسی، آقای عزیز چه کسی برای ما روی زمین می‌خوابد؟
tt
۱۱
آدم‌ها در حکم دادن شتاب می‌کنند تا خودشان مورد داوری قرار نگیرند.
Babak Z
۱۱
طبیعی‌ترین تصور بشر، تصوری که به سادگی به ذهنش خطور می‌کند، و گویی از اعماق فطرتش برمی‌خیزید، تصور بی‌گناهی خودش است.
فاطمه
۱۰
دوست عزیزم می‌خواهم راز بزرگی را برایتان فاش کنم. منتظر روز قضاوت الهی نباشید. هر روز، روز قضاوت الهی است.
pejman
۱۰
برای خوش‌بخت بودن، نباید بیش از حد به دیگران پرداخت.
farnaz
۹
دوست عزیزم، بهانه‌ای، ولو بسیار کوچک، به آن‌ها ندهیم تا درمورد ما داوری کنند. وگرنه تکه‌تکه می‌شویم. ما مجبوریم همان‌قدر که دوراندیش هستیم، رام‌کننده هم باشیم. اگر رام‌کننده حیوانات، بدشانسی بیاورد و پیش از وارد شدن به قفس، صورتش را با خودتراش بِبُرد، عجب غذای لذیذی برای حیوانات وحشی می‌شود!
amir
۹
شما از روز قضاوت الهی حرف زدید. اجازه دهید با احترام به آن بخندم. با قاطعیت منتظر آن روزم، چراکه من چیزی از آن بدتر را شناخته‌ام: قضاوت بشر را.
Saeid
۹
متوجه نمی‌شوید چه می‌گویم؟ اقرار می‌کنم که خسته‌ام.
.
۸
همه به دنبال آنند که ثروتمند شوند. برای چه؟ قطعاً به دلیل قدرت. و مخصوصاً برای آن‌که ثروتْ آدمی را از داوری فوری نجات می‌دهد، شما را از میان جمعیت داخل مترو بیرون می‌کشد و درون اتاقک اتومبیلی با روکش نیکل حبس می‌کند، شما را درون پارک‌های وسیع محافظت شده، در واگن‌های تخت‌خواب‌دار و در کابین‌های مجلل، از دیگران جدا می‌کند. دوست عزیز، ثروت هنوز برائت از حکم نیست، اما آن را به تعلیق می‌اندازد، بدست آوردن ثروت همیشه مفید است...
Babak Z
۸
این مجلات عاشقانه، صحبت کردن در مورد عشق را می‌آموزند، اما عشق ورزیدن را هرگز.
802
۷
مخصوصاً وقتی دوستانتان از شما می‌خواهند با آن‌ها صادق باشید، حرفشان را باور نکنید. فقط می‌خواهند آن‌ها را در تصور نیکی که از خود دارند، نگه دارید و مضاف بر آن، اطمینان بیشتری را در این تصور به آن‌ها دهید، اطمینانی که از درون قولِ صداقتِ شما، بیرون می‌کشند. چگونه صداقت می‌تواند شرط دوستی باشد؟ میل به حقیقت، به هر قیمتی که شده، شوری است که مراعات هیچ چیز را نمی‌کند و هیچ چیزی نمی‌تواند در برابرش مقاومت کند. یک نوع شهوت است، گاهی راحتی و یا خودخواهی است. بنابراین، اگر خود را در این وضعیت یافتید، تردید به دل راه ندهید: قول دهید که صادق خواهید بود و به بهترین وجه ممکن دروغ بگویید. بدین‌ترتیب به میل عمیق آن‌ها پاسخ خواهید گفت و لطف و محبت خویش را به دو طریق ثابت می‌کنید.
احسان عبدی/نویسنده و ویراستار
۷
به ندرت با کسانی که از ما بهترند، درد دل می‌کنیم. بیشتر اوقات از معاشرت با آن‌ها فرار می‌کنیم. در واقع، اکثر اوقات با کسانی که شبیه به ما هستند و در ضعف‌های ما سهیم‌اند، دردل می‌کنیم. بنابراین، ما نمی‌خواهیم خودمان را اصلاح کنیم، و یا بهتر شویم: چراکه قبل از هرچیز لازم است خود را ضعیف بدانیم. ما تنها می‌خواهیم که برایمان دلسوزی شود و در راه‌مان تشویق شویم. در یک کلام، می‌خواهیم دیگر گناه‌کار نباشیم و در عین حال تلاشی هم برای تزکیه نفسمان نکنیم. نه خیلی بی‌شرم و نه خیلی با تقوا. نه نیروی شر داریم و نه نیروی خیر.
احسان عبدی/نویسنده و ویراستار
۷
مردی را می‌شناسم که بیست سال از عمرش را صرف زنی بی‌فکر کرد و هرچه داشت یعنی رفیق، کار و حتی روش زندگی‌اش را فدای او کرد. اما یک شب فهمید که از اول این زن را دوست نداشته است. در واقع او مثل اکثر آدم‌ها، دچار یکنواختی زندگی شده بود، فقط همین. به همین دلیل زندگی را مشکل و پُر غم کرده بود. اکثر تعهدات انسانی تنها به این دلیل به وجود می‌آیند که بشر می‌خواهد اتفاقی در زندگی یکنواختش روی دهد. باید اتفاقی بیفتد، حتی بندگی بدون عشق، حتی جنگ و یا مرگ.