چه احساسی دارد که هر روز، هر روز آنقدر تنها باشید که احساس کنید چالهٔ سیاهی که در وجودتان است دارد شما را میبلعد.
Gloria
داستانهایشان دارند آنها را زندهزنده میخورند و زیروبمشان را برملا کردهاند. نمیتوانند جلوی دهان خود را بگیرند.
من تمام حرفهایم را میخورم. قلبم بیشازحد از آنها پر شده بود.
fereshteh
من تمام حرفهایم را میخورم. قلبم بیشازحد از آنها پر شده بود.
غمگین، تنها:(
آسیبرسوندن به خودتون باعث میشه احساس بهتری داشته باشین. اینکه با درد و رنج دادن به خودتون بهنوعی از درد و رنج رها میشین.
کاربر ۱۰۴۴۹۰۶۳
به این خاطر دستهایم را میبُرم که نمیتوانم بار این دنیا را به دوش بکشم. دنیا به اقیانوسی تبدیل میشود، اقیانوس من را در برمیگیرد. صدای آب کرکننده است. آب، قلبم را در خود غرق میکند و وحشتی به بزرگیِ سیارهها وجودم را فرامیگیرد. باید خودم را خالی کنم. باید بیشتر در این دنیا به خودم آسیب برسانم و بعد خودم را تسلی بدهم.
کاربر ۱۰۴۴۹۰۶۳
زخمها مثل سد هستند و من مثل یک سگ آبی، که قسمتهای جدیدی از این سد را حفاری میکند و روی سدهای قبلی را میپوشاند.
کاربر ۱۰۴۴۹۰۶۳
سر هر وعدهٔ غذا گریه میکند، در اتاقش گریه میکند
moon_25
سر هر وعدهٔ غذا گریه میکند، در اتاقش گریه میکند
moon_25
تکتکمان از درون و بیرون نابود میشویم.
moon_25