جملات زیبای کتاب آهسته بشتاب | طاقچه
تصویر جلد کتاب آهسته بشتاب

بریده‌هایی از کتاب آهسته بشتاب

۳٫۲
(۶)
در فرهنگی که دم‌دست‌بودن، راحتی و سرعت را می‌پسندد، تفکر نقادانه روزبه‌روز کمیاب‌تر می‌شود، چراکه تربیت تمام ابعاد تفکر نقادانه نیازمند صبوری و تلاش بسیار است. بیشتر ما خیال می‌کنیم تفکر نقادانه را به کار بسته‌ایم، اما اگر با خودمان روراست باشیم، درمی‌یابیم که خیلی کم‌کارتر از آنیم که می‌پنداریم. باور داریم که «بعداً» برایش وقت می‌گذاریم، بعداً، همان زباله‌دان نامرئی نیات ازدست‌رفته.
محمدرضا قراغانی
لویی پاستور، در یکی از مشهورترین بیاناتش دربارهٔ دستاوردهای علمی، می‌نویسد «اقبال فقط سراغ ذهن آماده می‌آید».
محمدرضا قراغانی
بصیرت شمه‌ای آنی از گنجینهٔ عظیم دانش ناشناخته در مغز است. قشر مغز یکی از رازهای خود را می‌گشاید.
محمدرضا قراغانی
سرگردانی فکری و تعصب نسبت‌به طرز تفکری که سؤال را روا نمی‌دارد خطرات نشسته در کمین تفکر نقادانهٔ تمام ما هستند.
محمدرضا قراغانی
آلبرت آینشتاین می‌گفت نظریه‌هایی که از دنیا داریم تعیین می‌کنند چه می‌بینیم. در خواندن نیز همین‌طور است. باید گنجینهٔ خاص خودمان از فکت‌ها را داشته باشیم تا اطلاعات جدید را، فارغ از رسانه‌اش، ببینیم و ارزیابی نماییم.
محمدرضا قراغانی
مغز - وسیع‌تر است از آسمان - چه - اگر کنار همشان بگذاری - یکی در خود گیرد آن دیگری را به‌راحتی - و تو را - نیز. مغز ژرف‌تر است از دریا - چه - اگر کنار همشان بگذاری یکی جذب کند آن دیگری را - چنان‌که اسفنج - [آبِ] دلو را - مغز هرآینه هم‌وزن خداست - چه - اگر به برابری وزن- کنار همشان بگذاری تفاوتی اگر باشد - چنان خواهد بود - که تفاوت هجا از صدا.
محمدرضا قراغانی
لازم است برای تقویت و استفاده از مهارت‌های پیچیدهٔ قیاسی و استنباطی‌مان تلاش مداوم به عمل آوریم، فقط در این صورت است که می‌توانیم شبکه‌های عصبی زیربنای آن مهارت‌ها را حفظ کنیم و همچنان تحلیلگران اندیشمند و نقادِ دانش باشیم، نه مصرف‌کنندگان منفعل اطلاعات.
محمدرضا قراغانی
«وضعیت کنونی ظاهراً حل‌وفصل‌شدنی نیست. اما باید تلاش کنیم، باید "پاسداران خصائل کتاب" باشیم».
محمدرضا قراغانی
هریک از ما چیست جز ترکیبی از تجربیات و اطلاعات و کتاب‌هایی که خوانده‌ایم ... هر زندگی یک دایرةالمعارف است، یک کتابخانه است. ایتالو کالوینو
محمدرضا قراغانی
«حدسم این است که خودِ فناوریْ رمان را از بین نبرد ... اما ممکن است رمان‌ها از دور خارج شوند ... وقتی چنین اتفاقی بیفتد، جامعهٔ ما اسیر توحش و زمختیِ افرادی می‌شود ... که هرگز نمی‌توانند ما یا همدیگر را درک کنن
محمدرضا قراغانی
ماکیاولی در سال ۱۵۱۳ در نامه‌ای به فرانچسکو وِتّوریِ دیپلمات می‌نویسد: از سخن‌گفتن با آنان خجلت ندارم و دلیل اعمالشان را از ایشان می‌پرسم. آن‌ها نیز با مهربانی پاسخم می‌دهند؛ بسا مواقع که چهار ساعت می‌گذرد و من ملول نمی‌گردم، یکایک مشکلات را از یاد می‌برم، از فقر نمی‌هراسم، ترسی از مرگ ندارم، خود را کاملاً به دست آنان می‌سپارم.
محمدرضا قراغانی
سرخ‌پوست‌های آمریکایی داستانی بسیار ساده و بسیار نغز دارند که همیشه در خاطرم نقش بسته است. در این داستان، پدربزرگی به نوهٔ جوانش درس زندگی می‌دهد. به پسرک می‌گوید در هر فردی دو گرگ وجود دارد که در سینه‌اش زندگی می‌کنند و همیشه با یکدیگر در نزاع‌اند. گرگ نخست بسیار پرخاشگر است و با دنیا سرِ خشونت و نفرت دارد. گرگ دوم آرام و سرشار از روشنی و عشق است. پسرک با نگرانی از پدربزرگ می‌پرسد کدام گرگ برنده می‌شود. پدربزرگ پاسخ می‌دهد «هر کدام که خوراکش بدهی».
محمدرضا قراغانی
همچنان کتاب‌های زیادی می‌خریدم، اما روزبه‌روز بیشتر این‌طور می‌شدم که صرفاً لای صفحاتشان می‌ماندم و دیگر مثل سابق از طریقشان به دنیاهای دیگر سفر نمی‌کردم. از یک زمانی که نمی‌دانم دقیقاً کِی بود، هدفم از مطالعه شد مطلع‌شدن، نه غرقگی؛ سفر به دنیاهای دیگر هم که کلاً تعطیل شد.
محمدرضا قراغانی
جداسازی حقیقت از کذب نیازمند زمان، سواد رسانه‌ای و ذهن آزاداندیش است. فرهنگ پرتفرقه و آکنده از حواس‌پرتی امروز از تمام این جنبه‌ها دچار فقر است.
محمدرضا قراغانی
ادراک زیبایی، چه در خواندن و چه در هنر، مثل بصیرت، ریشه در بسیاری از همان قابلیت‌هایی دارد که ژرف‌خوانی را تشکیل می‌دهند. و باز هم مثل بصیرت، فقط مدت‌زمانی که به این قابلیت‌ها اختصاص می‌دهیم ادراک ما از زیبایی را قادر می‌سازد به حدی «جان بگیرد» که بتوانیم بیشتر ببینیم، دریابیم و بفهمیم
محمدرضا قراغانی
«مرغ رؤیا که بر تخم تجربه می‌نشیند».
سعیدا
به گمانم خواندن، در جوهرهٔ خود، همان معجزهٔ زایایِ ارتباط است که در تنهایی رخ می‌دهد ... ما به‌راستی نقطهٔ آغاز حکمتمان را آنجایی احساس می‌کنیم که حکمت نویسنده را پشت سر بگذاریم ... اما برحسب قانونی واحد و مقدر ... (قانونی که شاید بدین معنا باشد که نمی‌توانیم حقیقت را از کسی دریابیم و باید خودمان آن را بیافرینیم)، آنچه نقطهٔ پایان حکمت نویسنده است برای ما چیزی نیست جز سرآغاز حکمت خودمان. مارسل پروست، درباب خواندن
سعیدا
برای خواندن، سکوت خاصی لازم است ... که گویا در جامعهٔ شبکه‌زدهٔ ما روزبه‌روز نایاب‌تر می‌شود ... خواستهٔ ما تأمل نیست، بلکه نوع خاصی از حواس‌پرتی است، حواس‌پرتی‌ای که نقاب دانستن به چهره می‌زند. در چنین چشم‌اندازی، دانش لاجرم قربانی وهم می‌گردد، هرچند وهمی که عمیقاً اغواکننده است، چون نوید می‌دهد که سرعت می‌تواند ما را به روشن‌ضمیری برساند، القا می‌کند که واکنش مهم‌تر از ژرف‌اندیشی است ... خواندن عملی از جنس تأمل است ... عملی از جنس مقاومت در چشم‌انداز حواس‌پرتی ... ما را به مواجهه با زمان بازمی‌گرداند.
سعیدا
باید با این واقعیت روبه‌رو گردیم که، هنگام مواجهه با گزینه‌های زیاد، حالت پیش‌فرض ما گاهی اتکا به اطلاعاتی است که به فکرمان فشار نمی‌آورند. آنگاه افراد بیشتر و بیشتری بر اساس اطلاعاتی که به‌دلیل همخوانی با دانسته‌های قبلی‌شان انتخاب شده است خیال می‌کنند چیزی می‌دانند. بدین‌ترتیب گرچه شاید در ظاهر مجهز باشیم، اما انگیزهٔ کمتر و کمتری برای ژرف‌اندیشی می‌ماند، چه رسد به آزمودن دیدگاه‌هایی که با نظرات خودمان تفاوت دارند. خیال می‌کنیم به حد کافی می‌دانیم و این حالتِ ذهنیِ گمراه‌کننده ما را به نوعی خمودگی شناختیِ منفعلانه دچار می‌سازد که مانع تأمل بیشتر می‌شود و راهی باز می‌کند برای اینکه دیگران به‌جای ما بیندیشند.
سعیدا
خوانندگان خوب هر جامعه‌ای هم قناری‌های آن هستند (که می‌توانند وجود خطر را شناسایی کنند) و هم محافظ انسانیت مشترکش. آخرین مزیت زندگیِ سومِ خواندن چیزی نیست جز توانایی تبدیل اطلاعات به دانش و دانش به حکمت. درواقع همان‌طور که مارگارت لیوای درباب مبنای نوع‌دوستی خاطرنشان می‌کند، چه‌بسا ترکیب والاترین قوای فکری و همدلانه با قابلیت فضیلتْ همان عامل تداوم گونهٔ ما باشد. اگر این قابلیت‌ها به خطر بیفتد، اگر خوانندگان خوب به خطر بیفتند، همهٔ ما به خطر می‌افتیم. اگر پشتیبانی شوند، همهٔ ما نه‌تنها پادزهری دربرابر ضعف‌های فرهنگ دیجیتال در اختیار خواهیم داشت، بلکه کلیدی هم در دستمان خواهد بود برای انتقال برترین قابلیت فرهنگمان به آینده: کنش حکیمانه.
سعیدا
جان کلام اینکه حکمت صرفاً تأمل نیست، صرفاً کنش نیست، بلکه تأمل در کنش است.
سعیدا
فستینَ لنته، خوانندهٔ عزیز و خوب. به آشیانه بازآی.
سعیدا

حجم

۳۸۷٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۲۴۴ صفحه

حجم

۳۸۷٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۲۴۴ صفحه

قیمت:
۶۸,۰۰۰
تومان