جملات زیبای کتاب درباره گربه ها | طاقچه
تصویر جلد کتاب درباره گربه ها

کتاب درباره گربه ها

شیطان‌های دوست داشتنی

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۱۷ رأی)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
javad
۱۰
از راهرو بالا رفتم و گربه‌ها را دیدم که با بیخیالیِ خاصِ خودشان همین‌طور ولو افتاده‌اند. در زندگی بعدی، دلم می‌خواهد یک گربه باشم. روزی ۲۰ ساعت بخوابم، منتظر بمانم تا به من غذا بدهند و بقیهٔ روز را هم به لیسیدنِ خودم مشغول باشم. آدم‌ها خیلی بدبخت و عصبانی و تک بعدی هستند.
leylak
۶
دربارهٔ اتفاقی که امروز برای هریک از شما افتاده: هرچه که بوده، هرچقدر که ناراحتتان کرده، به یاد داشته باشید گربه‌ای در گوشه‌ای از جهان، با آرامشِ خاطری حیرت‌انگیز، در حال وفق دادنِ خود، با طبیعتِ بی‌رحم است. در لحظه زندگی می‌کند و غم‌های دنیا را نادیده می‌گیرد.
javad
۴
از ۱۱ سالگی به بعد، زندگیِ اطرافیانم را هم، همانند زندگیِ خودم به گند کشیده بودم.
جوجه طلایی
۴
درست همانندِ روزی که پا به جهان گذاشتیم، تنهاییم، ناتوانیم و به هیچ‌جا تعلق نداریم.
جوجه طلایی
۴
بهترین حسِ دنیا زمانی رخ می‌دهد که از پسِ درد و رنج‌هایی که فکرش را هم نمی‌کردید، برمی‌آیید.
جوجه طلایی
۳
عرب‌ها، گربه را تحسین، اما زن‌ها و سگ‌ها را به دلیلِ ابرازِ محبت، تحقیر می‌کنند.
javad
۲
اما حالا، در روزگارِ خودمان، انسان‌های خوب، با چشم‌های مهربان و قلبی رئوف، تقریبا نایاب شده‌اند. درحالی‌که گربه‌های زیبا و باوقار، در تمام کوچه‌پس‌کوچه‌های جهانِ هستی، لم داده‌اند. دربارهٔ اتفاقی که امروز برای هریک از شما افتاده: هرچه که بوده، هرچقدر که ناراحتتان کرده، به یاد داشته باشید گربه‌ای در گوشه‌ای از جهان، با آرامشِ خاطری حیرت‌انگیز، در حال وفق دادنِ خود، با طبیعتِ بی‌رحم است. در لحظه زندگی می‌کند و غم‌های دنیا را نادیده می‌گیرد.
جوجه طلایی
۲
در گذشته، دوستی بارها به من گفته بود: «هر موجودی که وارد زندگیِ تو شود و دستت آن را لمس کند، به سرنوشتی دردناک دچار خواهد شد» راست می‌گفت...
جوجه طلایی
۲
یادت نرود؛ همان‌طور که بمب‌های وحشتناک و کشنده، منفجر می‌شوند و اثری از آن‌ها باقی نمی‌ماند؛ همیشه اتفاق‌های خوبی وجود دارند که قرار است از راه برسند. شک ندارم که گربه‌ها، بهتر از من و تو می‌دانند.
جوجه طلایی
۱
همهٔ عشق‌های شکست خوردهٔ دنیا و تمام پرنده‌های بال شکسته‌ای که یک روزی حتما عاشق بوده‌اند نیز در سرم راه می‌روند و آسمانی که مملو از دود و ابرهای خاکستری‌ست؛ انگار خدایان برایمان پیامی فرستاده باشند: «عشق، یعنی در هم شکسته شدن»
جوجه طلایی
۰
اتاقِ بسیار کوچکی مملو از بطری‌های شراب و اندوه داشت.
جوجه طلایی
۰
اگر من تنها اندکی از غرورِ گربه‌ام را داشتم و یا اگر انسان‌هایی وجود داشتند که همانند او بودند؛ جهان از نو زاده می‌شد.
جوجه طلایی
۰
خیلی خوشحالم که گربهٔ عزیزم مجبور نیست در چرخهٔ بی‌امان و بی‌پایانِ تلاش و تقلا برای «چیزی شدن» در این سرزمینِ بی‌رحم غوطه‌ور شود.
جوجه طلایی
۰
مردم، عاشقِ همین نوشته‌های مزخرفم شده‌اند.
جوجه طلایی
۰
غم و اندوه، مثلِ یک نعش‌کشِ سیاهِ جهنمی، با لاستیک‌هایی پنچر، رادیاتوری سوراخ و راننده‌ای بی‌سر، از اطرافِ من عبور می‌کند. فریادهای ناامیدی، مثلِ سگ‌های ولگرد، از میانِ کیسه‌های پلاستیکیِ مغزم، این‌طرف و آن‌طرف می‌دوند.