جملات زیبای کتاب خون مباح کلمات | طاقچه
تصویر جلد کتاب خون مباح کلمات
off
٪۶۰

کتاب خون مباح کلمات

نوع کتاب
۲.۸ امتیاز(از ۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
مصطفی مستور
انتشارات: 
نشر مرکز
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
۶
ظهر با زنبیلی از شور و بی‌تابی و نوسان‌های کوتاه عشق و سبدی از کلمات سرخ و سبز قلم و کاغذ آوردم و نشستم زیر چنار حیاط زیر نگاه‌های حسود توکا و فاخته و چکاوک و طوطی و حوری و مهناز و نرگس و تمام دختران شهر برای نوشتن شعری دربارهٔ تو که پدرم از پشت پنجره جیغ کشید: «آهای حیوون! داری چه غلطی می‌کنی اون‌جا؟ برو چندتا نون بگیر!»
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
۵
این چشم‌های نازنینِ خیس که بی‌هیچ چشم‌داشتی در چشم‌برهم‌زدنی دریا دریا شفقت بر روحی به زانو درآمده هبه می‌کنند،
پاییز بانو
۳
وقتی مهم‌ترین خبر زندگی، مرگ است نازنین من! آن دست‌های گرمت کجاست؟
پاییز بانو
۳
من به همهٔ بشقاب‌ها و چنگال‌ها و چاقوها و مایع ظرف‌شویی که هر شب ــ دیوانه‌وار ـ در میعادگاه تعمید ظرف‌ها با شور و عشق و اشتیاق دست‌هایت را لمس می‌کنند حسودی می‌کنم دخترِ کوچکِ ساده‌یِ ژرفِ بزرگ!
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
۲
این چشم‌های نازنینِ خیس که بی‌هیچ چشم‌داشتی در چشم‌برهم‌زدنی دریا دریا شفقت بر روحی به زانو درآمده هبه می‌کنند،
پاییز بانو
۲
چه پوچ و بیهوده‌اند آن شعرها اگر که با بهت و شور و اشتیاق دیوانه‌وار تو را نسرایند.
پاییز بانو
۲
«خنده‌هایت مسیح‌های کوچکی هستندکه مرگ از آن‌ها می‌گریزد.»
پاییز بانو
۲
دست هایت را برای من پست کن؛ زمستان شده‌ام و آبشار موهایت را ــ بی واهمه از تکرار شعرهای کهن ـ به باد بسپار؛ خمار شده‌ام و قسم می‌خورم هر جا تو باشی مرکز جهان است.
پاییز بانو
۲
قسم می‌خورم هیچ پسری نمی‌داند نگاهت آبی ملایم صورتی مایل به سبز زیتونی است، یا صدایت ساتن فیروزه‌ای مخمل ابریشمی است، مگر من که در همان نگاه نخست کشف کردم موهایت وزن شعرهای کهن‌اند و دست‌هایت بوی نور می‌دهند...