
مِهرسا
۲
الان همه ضعیفن. بهجای اینکه خودت رو ول کنی... قبل از اینکه دوباره قدرتشون رو بهدست بیارن نابودشون کن.
مِهرسا
۰
آنچه درست است و باید اتفاق بیفتد لزوماً هر آنچه تاکنون به خوردمان دادهشده نیست.
مِهرسا
۰
باید با چشم باز به هر چیز نگریست؛ که گرچه آنچه پیشینیان به ما آموختهاند محترم و در اغلب مواقع بر حق است؛ اما گاهی باید با چشم خود و نه با چشم دیگران به اطراف نگریست؛ که شاید آنچه بد میپنداشتیم کلیدی باشد برای نجات یافتن از گردابی عظیم.
مِهرسا
۰
«من هیچوقت کسی رو نکشتم.» ازآنچه در ذهن داشتم مصنوعیتر به نظر میرسید و برای همین اضافه کردم: «و هیچوقت هم آسیب جدیای به کسی وارد نکردم. حداقل نه آسیبی که دائمی باشه. به نظرم همشون تا الان خوب شدن.»
مِهرسا
۰
اگر میخواست سینهخیز به سمتش رفته و توبه کنم، برعکسش را انجام میدادم. با درد برخاستم، با فشاری که روی مفاصلم بود مقابله میکردم و بعد سر بلند کردم تا چشم در چشمان او بدوزم.
مِهرسا
۰
بانو دعاهایمان را میشنید.
اما این بدان معنا نبود که بخواهد نجاتمان دهد.
مِهرسا
۰
«گاهی وقتی میخوای دیگران رو نجات بدی باید یادت بمونه که اول به نجات خودت فکر کنی.»
مِهرسا
۰
«احمقها. انسانها عاشق اینن که برای خودشون خرافات سرهم کنن و بعد به خاطر همون خرافات هم بمیرن. یا بهتر از اون، خرافاتشون رو بهونهای کنن برای کشتن دیگران...
مِهرسا
۰
به گمانم مسخره کردن ترسها برای بیشتر مردم باعث میشد تا آن را ضعیفتر ازآنچه هست، ببینند. هر چه بیشتر به آن میخندیدند، تأثیرش بر رویشان کمتر میشد؛