
کرم کتابخوان
۴
مردم رو برای مدت طولانی احمق فرض نکن.»
کرم کتابخوان
۳
«بیشتر این آدما موقع انتخابات باهات رفیقن؛ ولی وقتی به قدرت میرسن میگن گور پدرت و تا انتخابات بعدی دیگه بهت نیازی ندارم.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
۲
زندگی خوبی بود، فقط اینکه...
فقط اینکه راضی نبود.
به راندن ادامه داد، سرش زقزق میکرد. نه، اصلاً راضی نبود. احساس میکرد برای کارهای بزرگتری ساخته شده؛
میم ___ لام
۱
از زندهبودن در آن روز سرد و دلپذیر زمستانی بسیار خوشحال بود.
میم ___ لام
۰
به گذشته که نگاه میکرد، احساس پوچی بود که او را به وحشت میانداخت
میم ___ لام
۰
احساس میکرد که از دنیا عقب افتاده
میم ___ لام
۰
بعضی وقتها فقط باید هر کاری که از دستت برمیآد انجام بدی و سعی کنی با واقعیت کنار بیای.
میم ___ لام
۰
غم و اندوه سعی داشت به وجودش رخنه کند
میم ___ لام
۰
انگار جایی بین آدمای دیگه نداشتم.