جملات زیبای کتاب خانه پوچی | طاقچه
تصویر جلد کتاب خانه پوچی
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب خانه پوچی

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۲۱ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Sophie
۶
«من تو رو از اونجا بیرون آوردم. بهت زندگی‌ای رو بخشیدم که قولش رو داده بودم. ذره‌ای احساس پشیمونی نمی‌کنم. می‌خوام اینو بدونی. اگه مجبور بشم صدها بار کارهایی رو که کردم تکرار می‌کنم. هر وقت آماده بودی تا باهام حرف بزنی، بدون با آغوش باز می‌پذیرمت، چون خواهرتم. چه توی این زندگی و چه توی اون دنیا.»
Kimia
۳
«چون... می‌ترسم.» «نباید از حقیقت بترسی. حقیقت آزادت می‌کنه، مگه نه؟» «مگر اینکه اون‌قدر وحشتناک باشه که کلاً داغونت کنه. نه ممنونم. شاید بهتر باشه من با همین خاطرات سرکوب‌شده و مخفی سر کنم.
aurorablack
۳
«این مسئولیت سنگینیه. اینکه بخوای برای کسی همه‌چیز باشی.»
aurorablack
۲
نباید از حقیقت بترسی. حقیقت آزادت می‌کنه
aurorablack
۲
شما مثل اون گل‌های مرگی هستین که هر جا پا می‌ذارین درمی‌آن. ظاهر زیبا و حتی فریبنده‌ای دارن؛ اما کافیه نزدیک بشی تا بفهمی زیر اون زیبایی چیز زشتی مخفی شده. زیبایی معمولاً توی طبیعت همینه. یه جور هشداره. زنگ خطره. می‌فهمی؟
م.خ.پ
۱
زیبایی معمولاً توی طبیعت همینه. یه جور هشداره. زنگ خطره. می‌فهمی؟»
aurorablack
۱
«چیزی که تو نمی‌فهمی اینه که خطر توی شب منم نه اونا.»
aurorablack
۱
یک سال می‌شد باهم بودیم و حس می‌کردم هنوز نتونستم چیزی بیشتر از چند خراش به دیواری که دور خودش کشیده بندازم. رازهای زیادی رو پنهان می‌کرد و بخش‌های وجودش رو از دسترسم دور نگه می‌داشت. مخصوصاً بخش‌های اسرارآمیز وجودش رو.
aurorablack
۱
یک‌بار گفته بود خطر درون تاریکی منم؛ و در آن لحظه باورش کرده بودم.
aurorablack
۱
«بگو. حقیقت رو به من بگو.» «اگه ندونی زندگی شادتری داری.» «اما دانش قدرته.» «و جهل سعادته.»
aurorablack
۰
اتفاقاتی شوم و خطرناک در حضور خواهران هالو می‌افتاد.
aurorablack
۰
پلیس تنها توانست تکه کاغذی لوله شده و کوچک را که درون جیب شلوار مرد دوخته شده بود پیدا کند. بر رویش به فارسی نوشته شده بود تمام شد. کلمات از صفحهٔ آخر کتاب رباعیات خیام بریده شده بود.
aurorablack
۰
من دختری از خرده‌های نانم که تنها در جنگل گم شده است. گ.ه.
aurorablack
۰
زیبایی بیش‌ازاندازه به معنای مرگ بود.
aurorablack
۰
ما خواهر بودیم. درد یکدیگر را احساس می‌کردیم و باعث درد یکدیگر می‌شدیم.