
بریدههایی از کتاب خانه پوچی
۳٫۴
(۱۴)
«من تو رو از اونجا بیرون آوردم. بهت زندگیای رو بخشیدم که قولش رو داده بودم. ذرهای احساس پشیمونی نمیکنم. میخوام اینو بدونی. اگه مجبور بشم صدها بار کارهایی رو که کردم تکرار میکنم. هر وقت آماده بودی تا باهام حرف بزنی، بدون با آغوش باز میپذیرمت، چون خواهرتم. چه توی این زندگی و چه توی اون دنیا.»
Sophie
«چون... میترسم.»
«نباید از حقیقت بترسی. حقیقت آزادت میکنه، مگه نه؟»
«مگر اینکه اونقدر وحشتناک باشه که کلاً داغونت کنه. نه ممنونم. شاید بهتر باشه من با همین خاطرات سرکوبشده و مخفی سر کنم.
Kimia
زیبایی معمولاً توی طبیعت همینه. یه جور هشداره. زنگ خطره. میفهمی؟»
م.خ.پ
«چیزی که تو نمیفهمی اینه که خطر توی شب منم نه اونا.»
aurorablack
«این مسئولیت سنگینیه. اینکه بخوای برای کسی همهچیز باشی.»
aurorablack
یکبار گفته بود خطر درون تاریکی منم؛ و در آن لحظه باورش کرده بودم.
aurorablack
نباید از حقیقت بترسی. حقیقت آزادت میکنه
aurorablack
شما مثل اون گلهای مرگی هستین که هر جا پا میذارین درمیآن. ظاهر زیبا و حتی فریبندهای دارن؛ اما کافیه نزدیک بشی تا بفهمی زیر اون زیبایی چیز زشتی مخفی شده. زیبایی معمولاً توی طبیعت همینه. یه جور هشداره. زنگ خطره. میفهمی؟
aurorablack
اتفاقاتی شوم و خطرناک در حضور خواهران هالو میافتاد.
aurorablack
یک سال میشد باهم بودیم و حس میکردم هنوز نتونستم چیزی بیشتر از چند خراش به دیواری که دور خودش کشیده بندازم. رازهای زیادی رو پنهان میکرد و بخشهای وجودش رو از دسترسم دور نگه میداشت. مخصوصاً بخشهای اسرارآمیز وجودش رو.
aurorablack
پلیس تنها توانست تکه کاغذی لوله شده و کوچک را که درون جیب شلوار مرد دوخته شده بود پیدا کند. بر رویش به فارسی نوشته شده بود تمام شد. کلمات از صفحهٔ آخر کتاب رباعیات خیام بریده شده بود.
aurorablack
من دختری از خردههای نانم که تنها در جنگل گم شده است. گ.ه.
aurorablack
زیبایی بیشازاندازه به معنای مرگ بود.
aurorablack
«بگو. حقیقت رو به من بگو.»
«اگه ندونی زندگی شادتری داری.»
«اما دانش قدرته.»
«و جهل سعادته.»
aurorablack
ما خواهر بودیم. درد یکدیگر را احساس میکردیم و باعث درد یکدیگر میشدیم.
aurorablack
حجم
۲۷۵٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۲۹۶ صفحه
حجم
۲۷۵٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۲۹۶ صفحه
قیمت:
۷۱,۰۰۰
تومان