جملات زیبای کتاب پنجره ای تاریک | طاقچه
تصویر جلد کتاب پنجره ای تاریک

بریده‌هایی از کتاب پنجره ای تاریک

نویسنده:ریچل گیلیگ
امتیاز
۴.۳از ۴۹ رأی
۴٫۳
(۴۹)
زمزمه کردم: «تا حالا با مادرخونده‌ام ملاقات کرده بودین، فرمانده؟» باقی‌مانده‌های خشمم تبدیل به قطره اشکی شد که روی گونه‌ام افتاد. «زن دوست‌داشتنی‌اییه.» همان شستِ پینه‌بسته که در اتاق پشت دستم کشیده شده بود، اشک روی صورتم را پاک کرد. لحظه‌ای بعد، صدایش از کنار گوشم حرکت کرد. «بیا.»
موجود سبز عجیب☆*.
هیچ‌چیز بدون خطر نیست.
کاربر کتاب خوان
دروغ‌ها این‌طور گفته می‌شوند، با اشاره‌ای ضمنی به حقیقت.
این کاربر توانایی خوردن کتاب ها را دارد.
صدای کابوس در ذهنم پیچید. زمزمه کرد: چیزی نباشد رایگان/ چیزی نباشد در امان/ عشق و نفرت در دلِ جادو نهان/ در پسش خفته بهایی بس گران/ گرچه پیدا گشته‌ای اما رود از تو نشان/ عشق و نفرت در دل...
این کاربر توانایی خوردن کتاب ها را دارد.