
بریدههایی از کتاب کنفوسیوس
۵٫۰
(۲)
«کار من روایتکردن است نه نوآفریدن؛ من وفادارم و روزگار باستان را دوستدارم.»
Mephisto
«کسی که بهروزگار ما از مادر زاده و بخواهد بهروزگاران پیشین سیر قهقرایی کند دیوانهای است که بهسوی فاجعه میشتابد.»
Mephisto
روزی شاگردی بر جای ارشد از خود نشست. کنفوسیوس گفت: «قصد ترقی ندارد، بلکه یگانه مقصودش این است که هر چه زودتر بهجایی برسد.»
Mephisto
خطاها نباید ما را فلج سازند. «خطا وقتی خطاست که از ما سر زند و کفارهٔ آن را ندهیم (یعنی خود را اصلاح نکنیم).» کنفوسیوس محبوبترین شاگرد خود را چنین میستاید: «هرگز یک خطا دو بار ازو سر نمیزد.»
Mephisto
کنفوسیوس خود مطالعات خویش را چنین تعریف کردهاست: «دانش من مادرزاد نیست. عشق بهروزگار باستان، خیزگاه من بهسوی دانش شد. بهکردار و رفتار یاران خویش درمینگرم، خوبیهای یکی را بهذهن میسپارم تا از آنها تقلید کنم و بدیهای دیگری را تا خود را اصلاح نمایم. من از علم لدنی بیبهرهام. باید بسیار شنید و آنچه خوب است بیرون کشید و بهآن دلبست، باید بسیار دید و دیدهها را از آنِ خود ساخت؛ این، دست کم، دومین پلهٔ نردبان معرفت است.»
Mephisto
«هنوز کسی را ندیدهام که ارزش اخلاقی را بهاندازهٔ زیبایی زنان دوست بدارد.»
Mephisto
«نخوردهام و نخفتهام تا بیندیشم؛ این بهچه کار میآید؟ آموختن بهتر است.» آخر آموختن و اندیشیدن از یکدیگر جدا نیستند. یکی خواستار دیگری است. از سویی «اندیشیدن از یکدیگر جدا نیستند. یکی خواستار دیگری است. از سویی «اندیشیدن و نیاموختن فرساینده و خطرناک است.» از سوی دیگر: «آموختن و نیندیشیدن هیچ است.»
Mephisto
کنفوسیوس میگوید: «با کسی که همانند تو نیست دوستی مکن.» با این همه، بهخلاف این دستور اخلاقی که میگوید «با مردمی که در خور معاشرتند بیامیز و از دیگران دوری گزین.» چنین حکم میکند که «آزاده، مردم شایسته را تجلیل و دیگران را تحمل میکند.» با این همه، در روابط با مردم محتاط است. «مرد آزاده دروغ را میتواند برتابد، اما فریب را هرگز. نفس شریف خوبی دیگران را میبیند و نفس دنی بدی آنان را.
Mephisto
درست بکاربردن واژهها. از کنفوسیوس پرسیدند برای رهایی از موقعیتی مشئوم چه تدابیر عاجلی باید اندیشید. او این جواب حیرتآور را داد: باید کاری کرد که واژهها در معنای درست خود بکارروند. باید محتوای آنها را بازیافت. بگذار تا امیر امیر باشد، پدر پدر، و انسان انسان. اما، مدام خیانت میشود، و واژهها، دیگر با مدلول خود مطابقت ندارند. هستی و زبان از یکدیگر جدا میشوند. «آن کس که صاحب هستی باطنی است، صاحب کلمات نیز هست؛ اما آن کس که صاحب کلمات است، لزوماً صاحب هستی باطنی نیست.»
Mephisto
«از این رو، آزاده واژهها را چنان برمیگزیند که هیچ ابهامی پیشنیاید و حکمهای خود را بهصورتی درمیآورد که بتوان بیدودلی آنها را بهعمل درآورد. آزاده کمترین ابهامی را در سخنان خود برنمیتابد.»
Mephisto
«امیدی نیست. هنوز کسی را با این شهامت ندیدهام که خطای خود را رویاروی بنگرد و بهدرون خود فرودآید و خویشتن را گنهکار بشمرد.»
Mephisto
«میپنداشت که با زمزمهٔ آرام خود دربارهٔ فضیلتها میتواند نظامی را که در حال فروریختن بود از نو برپا دارد، اما حوادث نشانداد که این کار تنها با توفان قدرت میتوانست انجام پذیرد.»
Mephisto
اینک سرزنشهایی چند که بر کنفوسیوس روا داشتهاند: مطالعهٔ آیین او حتی اگر عمری دراز صرف آن شود بسرنمیرسد. پس از سالیانی چند هم، نمیتوان با صور آن آشنا شد. برای عامهٔ ناس فایدهای ندارد. کنفوسیوس از مدیریت عاقلانه و کار عملی عاجز است. وی با جنون عشقورزی بهتشییعهای پرشکوه، کشور را ورشکسته خواهدساخت. مانند همهٔ تحصیلکردگان، شهرستانها را درمینورد و همه جا خود را آمادهٔ رایزنی نشانمیدهد تا مال و مکنت بهمزند و نوشخواری کند. متفرعن است و در پی آن است که با جامههای فاخر و پرزرق و برق، دیگران را بهاحترام وادارد.
Mephisto
