جملات زیبای کتاب میکله عزیز | طاقچه
تصویر جلد کتاب میکله عزیز

بریده‌هایی از کتاب میکله عزیز

۳٫۳
(۴)
این روزها پسر بچه‌ها خاطره‌ای ندارند و نمی‌خواهند خاطره‌ای داشته باشند. می‌دانی که میکله هم خاطره‌ای نداشت. یا بهتر بگویم هیچ وقت برای بوییدن و چیدن خاطره‌ها، خم نشد. شاید فقط تو و مادرت و من خاطره‌ها را می‌چینیم؛ تو از غریزه‌ات پیروی می‌کنی. من و مادرت هم همین‌طور، دلیلمان هم این است که در زندگی امروز هیچ چیز ارزش آن مکان‌ها و لحظات دیدار را در مسیر طولانی زندگی ندارد. وقتی که به این لحظات و مکان‌ها فکر می‌کردم و به آن‌ها نگاه می‌کردم، برایم درخشندگی فوق‌العاده‌ای پیدا می‌کردند اما شاید به این خاطر بود که می‌دانستم باید به خاطر بسپارمشان.
Maryam