
بریدههایی از کتاب سرگذشت فکری شاهرخ مسکوب
۵٫۰
(۲)
«ما برای آنکه در مقابل تجدّد و مدرنیته که جهانی شده بتوانیم ادامهٔ حیات بدهیم، از راه پناهبردن به سنّت به نتیجهای نمیرسیم. باید ابزارش را بشناسیم و به آن نزدیک شویم، به دست بگیریم و بتوانیم با آن بهنحوی کنار بیاییم. من آن نحو را نمیدانم چیست ولی مسلّماً پناهبردن به سنّت نیست، نفی غرب نیست. این غرب یک “غیری”ست که جهان را گرفته. ما با نفی آن نمیتوانیم خودمان را اثبات کنیم.»
saeedi
به خودم گفتم مرتیکه اگر میخواهی زنده بمانی همین عقل ناقص احمقانهٔ گنجشکی خودت را بهکار بینداز. به همین، ناچاری اعتماد کنی، و همین را ملاک کار قرار بدهی
صدرا
مثلاً میگوید: «در نوشتهٔ ملیّت و زبان که میخواهد یک امر تاریخی اجتماعی را بیان کند، زبان فقط بهقصد دادن اطلاع بهکار گرفته شده نه ایجاد یک حقیقت دیگری که بخواهد احتمالاً راهی به آن باز کند.» و این زبان هیچ ربطی ندارد مثلاً به زبانی که در کتاب در کوی دوست پیدا شده: «میگویم پیدا شده برای اینکه من زبان را انتخاب نکردم. اساساً مطلب یا فکر است که زبان خودش را پیدا میکند و بهکار میگیرد. نویسنده تکلیف زبان را روشن نمیکند بلکه زبان است که تکلیف نویسنده را روشن میکند. هر فکری زبانِ خودش را دارد. بههمین مناسبت [اگر] فکرها متفاوت بشوند زبان هم تفاوت میکند. به من بعضیها ایراد میگیرند که تو سبک مشخصی نداری، که درست است. من سبک خاصی ندارم. بهدلیل اینکه اختیار زبان دست خودم نیست. موضوعهای مختلف، زبانهای مختلف دارند.»
کاربر ۲۶۳۲۹۵۴
«من مطلقاً دیگر به صداقت بهعنوان یک ارزش فینفسه اعتقاد ندارم. صداقت با چه میزانی از خرد؟ با چه میزانی از آگاهی... یک آگاهی و بینش تاریخی لازم است.»
کاربر ۲۶۳۲۹۵۴
در ادبیات فارسی هم بیشتر داستان سیاوش را در شاهنامه، یک مقداری مثنوی و بعضی کتابهای تورات: “ایّوب”، “مزامیر”، “غزل غزلها” و “جامعه...”. اصلاً فکر میکردم ایرانیبودن گرفتاریها و بدبختیهای فراوانی دارد. ولی زبان فارسی، ادبیات فارسی همهچیز را جبران میکند. با خواندن این آثار فکر میکردم وقتی بر سر دیگران، آدمهایی مثل اُدیپ یا سیاوش، ایّوب یا اسفندیار، یکچنین بلاهایی آمده، بر سر ما چیزی نیامده. البته مقایسهٔ بلندپروازانهایست، ولی در ضمن تسلی فوقالعادهایست.»
کاربر ۲۶۳۲۹۵۴
«سخن پادزهر زمان است که چون باد ما را میبرد. پس از مرگ، تنها سخن ماند از ما همی یادگار.»
Xerxes
فکر میکرد که آن روزگار تاریخی زایندهٔ وضع امروزی ایران است و حکومت مذهبی امروز ریشههایش در دوران صفویه کاشته شده. میگوید: «باید اعتراف کنم که اساساً در زمینهٔ ادبیات و تاریخ هم به چهار قرن اخیر بیتوجه بودم و همیشه پیش خودم گفتم این دورهٔ انحطاط و ابتذال بوده و خبری نیست. تاریخ فرهنگی، و از طرفی دیگر فعالیت سیاسی و فکری مذهبیون و خواستههای آنها در این دوره برایم جالب نبود. بعد از تجربهٔ اخیر و بعد از انقلاب، همین دوره بدل شده به یکنوع وسواس فکری که ولم نمیکند. حالا بیشتر این چهارصد سال است که اکثراً مورد توجهم است که ببینم چی شد که همچین شد.»
Mahdi(ex-JUDAS)
این غرب یک “غیری”ست که جهان را گرفته. ما با نفی آن نمیتوانیم خودمان را اثبات کنیم
صدرا
مسکوب نه غربی بود، نه غربزده؛ و نه درگیری منفی با غرب داشت. خوب میدانست که برای زندهماندن ایران و فرهنگ ایران، شناخت عمیق غرب لازم است
صدرا
آگاهی به مسئولیت یکی از پایههای اخلاق مسکوب بود با اعتقاد به اینکه «از ماست که بر ماست». بیهوده تراژدیهای یونان را ترجمه نکرده بود و به فردوسی نپرداخته بود. در هر دو حال، حس مسئولیت خیلی مهم است. سرنوشت کور و مسئولیت شخصی را نمیشود از هم جدا کرد و همهچیزرا بهحساب حوادث و شرایط گذاشت و از تنبلی و راحتطلبی، چه در مورد خود و چه در مورد وقایع اجتماعی و تاریخی، خود را قربانی حوادث و “دیگری” و “دیگران” دانست.
کاربر ۲۶۳۲۹۵۴
مسکوب میگوید که در ابتدا «یک تماشاچی تحسینکنندهٔ انقلاب» بوده، تا بیست روز بعد از انقلاب و شرکت در تظاهرات زنان در ۸ اسفند: «دیدم که... این انقلاب در چه مسیری افتاده.» در آیندگان دو مقاله مینویسد برای اینکه بهقول خودش «نشان بدهم که موافق نیستم.»
کاربر ۲۶۳۲۹۵۴
دو کتاب دیگری که با اسم مستعار چاپ و پخش کرده: جهاد و شهادت با اسم مستعار “کسرا احمدی”، و بررسی عقلانی حق، قانون و عدالت در اسلام با اسم مستعار “م. کوهیار”.
کاربر ۲۶۳۲۹۵۴
کلمه مثل جسم حس میشود، مثل تیله... مثل سنگریزه یا موم است زیر انگشتهایم، شبیه کار مجسمهساز است. یعنی کلمه را باید لمس کنم تا ببینم این همان است که معنی را میرساند یا نه... یک رابطه بین فکر و زبان و حس و کلام وجود دارد. رابطهای مستقیم است. هم بیواسطه و هم متعالیست. حقیقت زبان در آنجاییست که امکان فکرکردن به آدم میدهد. تفکّر را میانگیزد... در آنجاییست که به آدم امکان تخیّل میدهد و فکرهایی آدم میکند که احتمالاً توی زندگی عملی بهش دست پیدا نمیکند و به واقعیت مربوط نیست. منتهی همان فکرها حقیقت آدم را میسازد، سبب میشود که آدم از واقعیت فراتربرود.»
کاربر ۲۶۳۲۹۵۴
ولی برای او تعهّد بُعدهای دیگری داشت.
کاربر ۲۶۳۲۹۵۴
در آنموقع، نهتنها در ایران بلکه در خیلی از جاهای دنیا واژههای “روشنفکر” و “کمونیست” مترادف همدیگر بودند. شاهرخ مسکوب هم بعد از چند ماه دانشجویی در دانشکدهٔ حقوق، عضو حزب توده میشود. مثل اکثر اعضا، بهقول خودش، «از روی احساسات و عواطف برای جبران بیعدالتیهای اجتماع، و چون خواستار عدالت اجتماعی و بشردوستی و وطنپرستی بودند.» میگوید: «در آن دوره (و روی آن دوره تکیه میکنم) حزب توده مجموعهای بود از صادقترین افراد که گرفتار بدترین روشها و بدترین سیاستها شدند. منظورم اکثریت حزب است. یک اقلیتش البته سیاستباز بودند و یا احتمالاً میدانستند سرشان به کجا بند است.» در ضمن بهقول مسکوب: «در مملکتِ ازهمپاشیده و بعد از اشغال متفقین، حزب جای امن بود و مثل یک خانواده و یک مذهب علمی.»
Mahdi(ex-JUDAS)
«ما برای آنکه در مقابل تجدّد و مدرنیته که جهانی شده بتوانیم ادامهٔ حیات بدهیم، از راه پناهبردن به سنّت به نتیجهای نمیرسیم. باید ابزارش را بشناسیم و به آن نزدیک شویم، به دست بگیریم و بتوانیم با آن بهنحوی کنار بیاییم. من آن نحو را نمیدانم چیست ولی مسلّماً پناهبردن به سنّت نیست، نفی غرب نیست. این غرب یک “غیری”ست که جهان را گرفته. ما با نفی آن نمیتوانیم خودمان را اثبات کنیم.»
Mahdi(ex-JUDAS)
زبان فقط بهقصد دادن اطلاع بهکار گرفته شده نه ایجاد یک حقیقت دیگری که بخواهد احتمالاً راهی به آن باز کند.» و این زبان هیچ ربطی ندارد مثلاً به زبانی که در کتاب در کوی دوست پیدا شده: «میگویم پیدا شده برای اینکه من زبان را انتخاب نکردم. اساساً مطلب یا فکر است که زبان خودش را پیدا میکند و بهکار میگیرد. نویسنده تکلیف زبان را روشن نمیکند بلکه زبان است که تکلیف نویسنده را روشن میکند. هر فکری زبانِ خودش را دارد. بههمین مناسبت [اگر] فکرها متفاوت بشوند زبان هم تفاوت میکند. به من بعضیها ایراد میگیرند که تو سبک مشخصی نداری، که درست است. من سبک خاصی ندارم. بهدلیل اینکه اختیار زبان دست خودم نیست. موضوعهای مختلف، زبانهای مختلف دارند.»
Mahdi(ex-JUDAS)
زبان فقط بهقصد دادن اطلاع بهکار گرفته شده نه ایجاد یک حقیقت دیگری که بخواهد احتمالاً راهی به آن باز کند.» و این زبان هیچ ربطی ندارد مثلاً به زبانی که در کتاب در کوی دوست پیدا شده: «میگویم پیدا شده برای اینکه من زبان را انتخاب نکردم. اساساً مطلب یا فکر است که زبان خودش را پیدا میکند و بهکار میگیرد. نویسنده تکلیف زبان را روشن نمیکند بلکه زبان است که تکلیف نویسنده را روشن میکند. هر فکری زبانِ خودش را دارد. بههمین مناسبت [اگر] فکرها متفاوت بشوند زبان هم تفاوت میکند. به من بعضیها ایراد میگیرند که تو سبک مشخصی نداری، که درست است. من سبک خاصی ندارم. بهدلیل اینکه اختیار زبان دست خودم نیست. موضوعهای مختلف، زبانهای مختلف دارند.»
Mahdi(ex-JUDAS)
حجم
۶۰٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۸۰ صفحه
حجم
۶۰٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۸۰ صفحه
قیمت:
۸۰,۰۰۰
تومان