جملات زیبای کتاب با کاروان حوله؛ طنز نوشته‌هایی در حاشیه شعر و ادبیات | طاقچه
تصویر جلد کتاب با کاروان حوله؛ طنز نوشته‌هایی در حاشیه شعر و ادبیات

بریده‌هایی از کتاب با کاروان حوله؛ طنز نوشته‌هایی در حاشیه شعر و ادبیات

دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۸از ۱۲ رأی
۳٫۸
(۱۲)
ای صاحب فال! یادت هست که منزل ما دقیقاً سر کوچۀ شما بود و هر روز قرار گذاشته و به گشت و گذار می‌پرداختیم؟ ضمناً یادت هست که من خاک در منزل شما را توی چشمم می‌ریختم و یک‌باره چشمم روشن می‌شد؟ واقعاً یادش به خیر!
زینب هاشم‌زاده