
٪۵۰
کتاب تداعی
مجموعه شعر
پدیدآورندگان:
زینب احمدیانتشارات:
انتشارات سوره مهر٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Mobina
۲
و گورِ جمعیمان ناگزیر میهن بود
Mobina
۱
یک روز میرسد که شمشیرهایمان را
از کاردهای رفته در استخوان بسازیم
یک نگارِ و متعلقاتش!
۱
حال مرا که میدوم اما نمیرسم
از اسبهای خستهٔ «نقش جهان» بپرس
یک نگارِ و متعلقاتش!
۱
برای پیچکِ دلتنگیام چه قامت امنی!
که استوار بمانی و استوار بمانم
یک نگارِ و متعلقاتش!
۱
فقط کنار تو چای از دهان میافتد، یعنی
فقط کنار تو من فارغ از غم دو جهانم
mohdshfrhni
۱
هنوز عاشقم و عشق کم گناهی نیست
اگر که دستِ فلک میزند به چوبِ ترم
کاربر ۷۸۳۸۲۵۶
۱
رفتی ای جان و فروریخت جهانم بی تو
و خدا خواست که من زنده بمانم بی تو
کاربر ۷۸۳۸۲۵۶
۱
گریه کن ولی چه خوب بود اگر جهان
شعرِ تر زیاد داشت، چشمِ تر نداشت
کاربر ۷۸۳۸۲۵۶
۱
به مرگ خیره نماندیم و قهوه نوشیدیم
به ناسلامتی هرچه بمبافکن بود
کاربر ۷۸۳۸۲۵۶
۱
باید قویتر میشدم با هر شکستم
باید قویتر میشدم، اما شکستم
sheyda
۰
اگرچه زخمی صبریم، عشق میخواهد
که بر جگر بگذاریم باز هم دندان
خجسته باد بهاران به ما که هر نوروز
در انتظار نسیمیم و میرسد طوفان!
اگر رهایی ما از حصارِ رنجِ حیات
شکستنِ قفس است و فرار از این زندان ـ
مرا بگیر در آغوشِ گرم خود تا مرگ
بیا که بازنگردم به عصر یخبندان
sheyda
۰
و جانمان نخ یک شمع نیمهروشن بود
sheyda
۰
چشمی که از شوق تماشای تو میبارید
دیگر تو را، دیگر تو را، دیگر ... نخواهد داشت
یک نگارِ و متعلقاتش!
۰
بلوغ میوهٔ تلخیست، مثل من خوش باش
به کال ماندن و از شاخه دیر چیده شدن
یک نگارِ و متعلقاتش!
۰
سپاه من سپر انداخت در برابر تو
بجنگ با من دلتنگ، آخرین نفرم
یک نگارِ و متعلقاتش!
۰
گریه کن ولی چه خوب بود اگر جهان
شعرِ تر زیاد داشت، چشمِ تر نداشت
کاربر ۷۸۳۸۲۵۶
۰
چشمی که از شوق تماشای تو میبارید
دیگر تو را، دیگر تو را، دیگر ... نخواهد داشت
کاربر ۷۸۳۸۲۵۶
۰
شاعری سخت است، من دیگر توانش را ندارم
دوستت دارم ولی فن بیانش را ندارم
حرفهایم بیشتر ناگفته میمانند شاید
ترجمانِ درد و دستور زبانش را ندارم
