زندگی رمان نیست.اقلاً شاید شما دوست داشته باشید اینطور باور کنید.
mohsen
رولان بارت۱ خیابان بییِور۲ را بالا میرود.هرچه فکرش را بکنید در کار است که بزرگترین منتقدِ ادبی قرن بیستم تا سرحد ممکن هراسان باشد.مادرش -که با او روابطی شدیداً پروستی۳ داشت- مُرده و کلاسش در کُلژ دو فرانس۴ با عنوان «تدارک رمان» به شکستی انجامیده که دشوار بتواند کتمانش کند
mohsen
رولان بارت سریعتر قدم برمیدارد بیآنکه متوجه چیز خاصی در اطرافش شود؛ آنهم او که ذاتاً مشاهدهگر متولد شده و کارش این است که مشاهده و تحلیل کند و کلّ عمرش را پای این گذاشته که همهٔ نشانهها را دنبال کند.او واقعاً نه درختها را میبیند، نه پیادهروها را، نه ویترین مغازهها را
mohsen