جملات زیبای کتاب دکتر ژیواگو | طاقچه
تصویر جلد کتاب دکتر ژیواگو

بریده‌هایی از کتاب دکتر ژیواگو

۳٫۱
(۱۶)
«ببخشین، چه ربطی به هم دارن؟ کجا گفته‌ن مردی که افکار مارکسیستی داره باید یک سوسولِ احمق باشه؟ مارکسیسم از علوم اثباتیه، دکترینِ واقعیته، فلسفهٔ شرایط تاریخیه.» «مارکسیسم و علم؟ راستش بحث کردن در این مورد با مردی که درست نمی‌شناسیش شرط عقل نیست، ولی هرچه باداباد: عملکرد مارکسیسم بدتر از اونه که علم باشه. علوم متعادل‌ترن. مارکسیسم و واقعیت؟ من جریانی رو نمی‌شناسم که به اندازهٔ مارکسیسم خودمختار و دور از واقعیت باشه. همه درگیر و دار تجربه و سنجش خودشون هستن ولی صاحبانِ قدرت با تکیه به این افسانه که خطاناپذیرن با تمام قوا پشت به حقیقت میکنن. سیاست اصلاً برام معنی نداره. از آدم‌هایی که نسبت به حقیقت بی‌تفاوتند خوشم نمیاد.»
شایان
«ادراکاتِ ما از جمله صداها و رنگ‌هایی که از طبیعت دریافت می‌کنیم سوبژکتیو هستند یعنی چیزی را در جهان شناسایی می‌کنند، مثلاً لرزش‌های قابل شناساییِ (اُبژکتیو) صداها و امواج نور را. این قابلیت شناسایی ویژگی فردی نیست بلکه کیفیتی عام و متعلق به همهٔ بشریت است. هر انسان بخشی از این ادراکات را که در طول زندگی جذب کرده است از خود به‌جا می‌گذارد و از طریق آن در هستیِ بشر شریک می‌شود. و این چیز یا بعد انسانیِ جهان، همان حوزهٔ ابدیِ کارکرد و محتوای هنری است و اگرچه انسان هنرمند همچون هر انسان دیگری فانی است ولی آن سُرور حقیقی که در جهان هستی تجربه کرده است جاودانه است و انسان‌های دیگر، قرن‌ها پس از او می‌توانند از میان آثارش به درونی‌ترین و شخصی‌ترین احساساتِ ناب و شورانگیزش راه یابند.»
شهریار
«زیباترین هدیه‌ای که هنر به ما می‌بخشد پیش‌بینی‌ناپذیری است. بدون ریسک کردن، بدون قربانی‌دادن، صُوَرِ خیال فقط می‌توانند در حیطهٔ روزمرّگی گام بردارند و نمی‌توانند چیزی خارق‌العاده به ما ارزانی دارند. هیچ بخشنامه‌ای به خلق لحظات پیش‌بینی‌ناپذیر کمکی نمی‌کند.»
شهریار
یورا غمگین‌تر و غمگین‌تر شد. گریه‌اش گرفت. به زانو افتاد و اشکش سرازیر شد. دعایی را زمزمه کرد: «ای فرشتهٔ خدا، ای حامی مقدسِ من، مرا به راهِ راست هدایت کن و به مامان بگو که حالِ من خوبه، بگو نگران نباشه. اگه زندگی بعد از مرگ واقعیت داره، پروردگارا، مامان رو ببر به بهشت، ببر به جایی که چهرهٔ قدیس‌ها و پرهیزگارها مثل ستاره میدرخشه. مامان خیلی خوب بود، نمیتونست گناهکار باشه. به اون رحم کن، پروردگارا، نگذار عذاب بکشه. مامانی!»
شایان
گوردون به لطف همراهی با ژیواگو هر روز به مکانی جدید می‌رفت و چیزهای جدید می‌دید. اگرچه باور داشت که شاهد منفعلِ شهامت دیگران بودن غیراخلاقی است ــ دیگرانی که با نیروی ارادهٔ فوق بشری و خطر کردن و ایثار، بر ترس از مرگ غلبه می‌کنند ــ و اگرچه می‌دانست که آه کشیدنِ بی‌معنی و همدردیِ منفعلانه و بی‌ثمر با آنها توجیه اخلاقی ندارد، ولی معتقد بود که هر کس به‌اقتضای شرایط خودش باید رفتاری شرافتمندانه و طبیعی داشته باشد.
شایان
غم‌انگیزتر از همه این بود که مهمانی‌شان با شرایط زمانه نمی‌خواند. نمی‌شد تصور کرد که در خانه‌های آن‌سوی خیابان در همان ساعت‌ها، دیگران مثل آنها می‌خورند و می‌آشامند. مسکو در بیرونِ پنجره‌ها خاموش و تاریک و گرسنه بود. خواربارفروشی‌ها خالی بودند و حتی فکر گوشت شکار و ودکا از یادها رفته بود. در نتیجه، می‌شد فهمید که زندگی زمانی واقعی است که شبیه زندگی بقیه باشد و بی هیچ جلب توجهی با آن یکی شود. خوشبختی در انزوا، خوشبختی نیست. حتی اردک و الکل هم وقتی وجودشان از استثناهای شهر باشد دیگر الکل و اردک نیستند. و غم‌انگیزترین نکته همین بود.
شایان
«حیف شد. داستانِ شما باعث شد با اون همدردی کنم. ولی شما عوض شدین. قبلاً در مورد انقلاب این‌قدر برافروخته و تُند قضاوت نمیکردین.» «لاریسا فئودوروونا، واقعیت اینه که هر چیزی حدّ و حدودی داره. در این مدت وقت کافی داشته‌ن تا به دستاوردهایی برِسن ولی معلوم شد که دغدغهٔ متفکرانِ انقلابی و تنها اصلِ بنیادی براشون هرج و مرج دائمی و تغییر و جابه‌جاییه، معلوم شد که با نون سیر نمیشن، به کمتر از چیزی در مقیاس جهانی رضایت نمیدن. ساختن دنیاها و دوران‌های گذار غایتِ آمالشونه. چیز دیگه‌ای یاد نگرفته‌ن، هیچ کاری ازشون برنمیاد. میدونین این تکاپو برای تدارک‌دیدن‌های بی‌انتها از کجا میاد؟ از فقدانِ قابلیت ذاتی، از بی‌استعدادی.
شایان
بارها به شما گفته‌م که در تشخیص تفاوت‌های ظریف جریان‌های سوسیالیستی مشکل دارم و تفاوت خاصی بین بلشویک‌ها و بقیهٔ سوسیالیست‌ها نمی‌بینم. پدر شما جزو افرادیه که روسیه مشکلات و نابسامانی‌های اخیر رو به اونها مدیونه. آوِرکی اسپتانوویچ خُلق و خوی انقلابی داره و مثل شما مظهر ناآرامی‌های روسیه است.»
شایان
آن روزها افرادی مانند سرباز پامفیل پالیخ که بدون نیاز به هیچ تحریکی خشم و عداوتی وحشیانه نسبت به روشنفکرها و اعیان و افسرها داشتند برای روشنفکرهای چپ‌گرای مشتاق کشفی نادر و بسیار ارزشمند بودند. درنده‌خوییِ آنها معجزهٔ آگاهی طبقاتی قلمداد می‌شد و بربریتشان الگوی قاطعیت پرولتاریا و غریزهٔ انقلابی بود. پامفیل به‌عنوان مردی از این سنخ مشهور شد و نزد سردمداران چریک‌ها و رهبران حزب ارج و احترام زیادی پیدا کرد.
شایان

حجم

۱۲٫۶ مگابایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۷۴۴ صفحه

حجم

۱۲٫۶ مگابایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۷۴۴ صفحه

قیمت:
۲۹۰,۰۰۰
تومان