جملات زیبا از متن کتاب فرضیه عشق | طاقچه
تصویر جلد کتاب فرضیه عشقsubscriptionAvailable

کتاب فرضیه عشق

۳.۸(از ۱۰۹ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۱۵۱,۵۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

فرضیه: جایی که باید بین A (وضعیتی کمی ناراحت‌کننده) و B (افتضاحی بزرگ با عواقبی ویرانگر) یکی انتخاب شود، حتماً B را انتخاب می‌کنم.
Yasaman Mozhdehbakhsh
۱۲
قلب خیلی راحت‌تر از ضعیف‌ترین پیوندهای هیدروژنی می‌شکند.
قاصدک
۱۱
برای این نیست که نمی‌دونی چه‌کار دیگه‌ای می‌خوای انجام بدی؟
سان
۹
متنفر بود از اینکه تا این حد مشتاق تأیید شدن به نظر می‌رسید.
Luna★
۸
اساس اطلاعات موجود و داده‌هایی که تا الان جمع‌آوری شده، فرضیهٔ من این است که هرچه بیشتر از عشق فاصله بگیریم وضعیت بهتری خواهیم داشت.»
artemis
۷
تنها چیزهایی که می‌خواست جایی آرامی در گوشهٔ آزمایشگاه او و چندصد موش آزمایشگاهی و دسترسی نامحدود به میکروسکوپ الکترونی بیست‌میلیون‌دلاری او بود. بنتون حتی متوجه او نمی‌شد.
Yasaman Mozhdehbakhsh
۶
آدام لبخندی زد. «اولیو می‌تونی درباره‌ش حرف بزنی. باید به خودت اجازه بدی اشک بریزی.»
Alice Skywalker
۶
پس اگه کارلسن یه شکل مخفیانه و فرازمینی حیاته که قصد داره زمین رو اشغال کنه و درنهایت باعث بردگی بشریت به دست اربابان شیطانی جیرجیرک‌مانند بشه و تنها راه متوقف کردنش هم قرار گذاشتن باهاشه، می‌تونی به من بگی و من به ناسا خبر می‌دم...
Yasaman Mozhdehbakhsh
۵
یا از همه مهم‌تر، این واقعیت که پروژهٔ تحقیقاتی‌اش به نقطهٔ بحرانی رسیده بود و او به‌شدت نیاز داشت آزمایشگاهی بزرگ‌تر و مجهزتر برای آزمایش‌هایش پیدا کند. در غیر این صورت، چیزی که می‌توانست به تحولی نوین در تحقیقات بالینی تبدیل شود احتمالاً به یک مشت ظرف کشت میکروب تبدیل می‌شد که در کشوی یخچالش می‌ماند.
Yasaman Mozhdehbakhsh
۴
آزمایشگاه او بزرگ‌ترین و کاربردی‌ترین فضای تحقیقاتی کل گروه را داشت و همه به او حسادت می‌کردند و منشأ خشم بی‌پایان بقیه به او بود
Yasaman Mozhdehbakhsh
۳
«آره، اما مدل‌سازهای محاسباتی دیگه‌ای هم توی گروه آموزشی هستن و درنهایت دوست دارم فارغ‌التحصیل بشم. ایدئالش هم اینه که بدون هق‌هق کردن توی توالت بعد از هر جلسهٔ کمیته فارغ‌التحصیل بشم.»
Yasaman Mozhdehbakhsh
۳
بیشتر دانشجوهای سال سوم دکترا این‌قدر درگیر خودزنی سر سانتریفوژن که نمی‌تونن مسیر تحقیقاتی‌شون رو پیدا کنن.
Yasaman Mozhdehbakhsh
۳
ترجیح می‌داد در جهل نه‌چندان سعادتمندانه‌اش زندگی کند
قاصدک
۳
می‌دونم آسیب‌پذیر بودن ترسناکه، اما می‌تونی به خودت اجازه بدی که اهمیت بدی. می‌تونی بخوای بیشتر از یه دوست یا آشنای معمولی با مردم باشی.
سان
۳
اولیو به سمت اتاق استراحت رفت. در ذهنش سخنرانی پرشوری آماده می‌کرد دربارهٔ اینکه خواستار استفاده از امکانات او آن هم فقط شب‌ها بود و مصرف اکسیژنش را به کمتر از پنج نفس در هر دقیقه محدود می‌کرد.
Yasaman Mozhdehbakhsh
۲
آنه نگاهی به او انداخت. «چرا؟ تو جایی رو اشغال کردی که ما نداریم. منطقیه که از کارلسن به‌جای صندلی استفاده کنی. من بودم این کار رو می‌کردم، اما اون با توئه نه من.»
Yasaman Mozhdehbakhsh
۲
آنه دخالت کرد: «راستش فکر وحشتناکیه.» چشمانش بین اولیو و آدام در گردش بود. «دکتر کارلسن قصد توهین ندارم، اما شما سه برابر اولیو هستین و اگه وایستین جای زیادی رو اشغال می‌کنین.» آدام طوری به آنه خیره شد که انگار نمی‌دانست به او توهین شده یا نه. آنه ادامه داد: «اما...» این بار به اولیو نگاه می‌کرد. «اُل، عالی می‌شه اگه به من لطفی کنی و روی پای ایشون بشینی تا من دیگه مجبور نباشم روی نوک پنجهٔ پام وایستم.»
Yasaman Mozhdehbakhsh
۲
اولیو با خودش فکر کرد خب، این همون دوست داشتن کسیه؛ این احساس که چون آدام بیرون از شهر است و کوچک‌ترین شانس برخورد با او را هم از دست داده، دیگر ساختمان زیست‌شناسی ارزش رفتن ندارد
Yasaman Mozhdehbakhsh
۲
چرا، خدایا، چرا عمیق‌ترین ترس پنهان در وجودش را برای این آدم ناشناس توی دست‌شویی فاش می‌کرد؟ اصلاً فایده‌اش چه بود؟
Alice Skywalker
۲
می‌تونی بگی به دَرَک و با عواقبش روبه‌رو بشی؟»
قاصدک
۲
«گریه نمی‌کنم. خب، یه‌جورهایی گریه می‌کنم. این‌ها فقط اشکه. می‌دونی که؟»
hanul✨💜🌙
۲
و چرا، خدایا، چرا عمیق‌ترین ترس پنهان در وجودش را برای این آدم ناشناس توی دست‌شویی فاش می‌کرد؟ اصلاً فایده‌اش چه بود؟
سان
۲
فرضیه: هرچقدر بیشتر به مغزم نیاز داشته باشم تا کنترل اوضاع را به دست بگیرد، احتمال از کار افتادنش بیشتر می‌شود.
آولاسی
۲
فرضیه: در یک ایمیل هرچه بیشتر به پیوستی اشاره کنم کمتر احتمال دارد آن پیوست را ارسال کنم.
ayda
۲
کم‌کم دارم فکر می‌کنم که عاشق بودن همینه. اینکه برای کامل موندن اون آدم دیگه مشکلی با تکه‌تکه کردن خودت نداشته باشی.
یك رهگذر
۲
اولیو احساس کرد موج گرمایی او را فراگرفت. سرخِ سرخ شده بود و از شدت خجالت در حال مرگ بود، چون... خدایا! او مرد متأهلی را، یک پدر را، مجبور به پذیرش خواسته‌اش کرده بود. حالا مردم چه فکرها که نمی‌کنند. احتمالاً همسرش در بالشش گریه می‌کرد. بچه‌هایش با مسائل وحشتناک پدرشان بزرگ می‌شدند و قاتل زنجیره‌ای می‌شدند. «من... وای خدای من! من... خیلی متأسفم...» «شوخی کردم.» «من واقعاً نمی‌دونستم که شما...» «اولیو، شوخی کردم. ازدواج نکردم و بچه‌ای هم ندارم.»
Alice Skywalker
۱
او تعطیلات آخرهفته یا حقوق مناسب نمی‌خواست. می‌خواست برگردد عقب. می‌خواست کمتر تنها باشد؛ اما چون این کار ممکن نبود، به رفع آنچه می‌توانست، قناعت می‌کرد.
سان
۱
اما جنس لباسش بیخود و بی‌کیفیت بود و حتی نصف پنبهٔ واقعی هم آبی به خودش جذب نکرد. آه، چه لذتی داشت فقیر بودن.
آولاسی
۱
«با اعتمادبه‌نفس یه مرد سفیدپوست متوسط رفتار کن. اگه امکانش هست بیشتر از این. چون مطلقاً هیچ‌چیز متوسطی دربارهٔ تو وجود نداره.»
hilda
۱
با اعتمادبه‌نفس یه مرد سفیدپوست متوسط رفتار کن. اگه امکانش هست بیشتر از این. چون مطلقاً هیچ‌چیز متوسطی دربارهٔ تو وجود نداره.
Shey
۱