
بریدههایی از کتاب فرضیه عشق
نویسنده:الی هیزل وود
مترجم:مریم علیزاده میلانلو
ویراستار:لیلا ملکی
انتشارات:کتاب کوله پشتی
دستهبندی:
امتیاز
۳.۶از ۶۹ رأی
۳٫۶
(۶۹)
فرضیه: جایی که باید بین A (وضعیتی کمی ناراحتکننده) و B (افتضاحی بزرگ با عواقبی ویرانگر) یکی انتخاب شود، حتماً B را انتخاب میکنم.
Yasaman Mozhdehbakhsh
برای این نیست که نمیدونی چهکار دیگهای میخوای انجام بدی؟
سان
تنها چیزهایی که میخواست جایی آرامی در گوشهٔ آزمایشگاه او و چندصد موش آزمایشگاهی و دسترسی نامحدود به میکروسکوپ الکترونی بیستمیلیوندلاری او بود. بنتون حتی متوجه او نمیشد.
Yasaman Mozhdehbakhsh
پس اگه کارلسن یه شکل مخفیانه و فرازمینی حیاته که قصد داره زمین رو اشغال کنه و درنهایت باعث بردگی بشریت به دست اربابان شیطانی جیرجیرکمانند بشه و تنها راه متوقف کردنش هم قرار گذاشتن باهاشه، میتونی به من بگی و من به ناسا خبر میدم...
Yasaman Mozhdehbakhsh
یا از همه مهمتر، این واقعیت که پروژهٔ تحقیقاتیاش به نقطهٔ بحرانی رسیده بود و او بهشدت نیاز داشت آزمایشگاهی بزرگتر و مجهزتر برای آزمایشهایش پیدا کند. در غیر این صورت، چیزی که میتوانست به تحولی نوین در تحقیقات بالینی تبدیل شود احتمالاً به یک مشت ظرف کشت میکروب تبدیل میشد که در کشوی یخچالش میماند.
Yasaman Mozhdehbakhsh
قلب خیلی راحتتر از ضعیفترین پیوندهای هیدروژنی میشکند.
قاصدک
متنفر بود از اینکه تا این حد مشتاق تأیید شدن به نظر میرسید.
Luna★
آزمایشگاه او بزرگترین و کاربردیترین فضای تحقیقاتی کل گروه را داشت و همه به او حسادت میکردند و منشأ خشم بیپایان بقیه به او بود
Yasaman Mozhdehbakhsh
«آره، اما مدلسازهای محاسباتی دیگهای هم توی گروه آموزشی هستن و درنهایت دوست دارم فارغالتحصیل بشم. ایدئالش هم اینه که بدون هقهق کردن توی توالت بعد از هر جلسهٔ کمیته فارغالتحصیل بشم.»
Yasaman Mozhdehbakhsh
بیشتر دانشجوهای سال سوم دکترا اینقدر درگیر خودزنی سر سانتریفوژن که نمیتونن مسیر تحقیقاتیشون رو پیدا کنن.
Yasaman Mozhdehbakhsh
آدام لبخندی زد. «اولیو میتونی دربارهش حرف بزنی. باید به خودت اجازه بدی اشک بریزی.»
Kiki
ترجیح میداد در جهل نهچندان سعادتمندانهاش زندگی کند
قاصدک
میدونم آسیبپذیر بودن ترسناکه، اما میتونی به خودت اجازه بدی که اهمیت بدی. میتونی بخوای بیشتر از یه دوست یا آشنای معمولی با مردم باشی.
سان
اساس اطلاعات موجود و دادههایی که تا الان جمعآوری شده، فرضیهٔ من این است که هرچه بیشتر از عشق فاصله بگیریم وضعیت بهتری خواهیم داشت.»
artemis
اولیو به سمت اتاق استراحت رفت. در ذهنش سخنرانی پرشوری آماده میکرد دربارهٔ اینکه خواستار استفاده از امکانات او آن هم فقط شبها بود و مصرف اکسیژنش را به کمتر از پنج نفس در هر دقیقه محدود میکرد.
Yasaman Mozhdehbakhsh
آنه نگاهی به او انداخت. «چرا؟ تو جایی رو اشغال کردی که ما نداریم. منطقیه که از کارلسن بهجای صندلی استفاده کنی. من بودم این کار رو میکردم، اما اون با توئه نه من.»
Yasaman Mozhdehbakhsh
آنه دخالت کرد: «راستش فکر وحشتناکیه.» چشمانش بین اولیو و آدام در گردش بود. «دکتر کارلسن قصد توهین ندارم، اما شما سه برابر اولیو هستین و اگه وایستین جای زیادی رو اشغال میکنین.»
آدام طوری به آنه خیره شد که انگار نمیدانست به او توهین شده یا نه.
آنه ادامه داد: «اما...» این بار به اولیو نگاه میکرد. «اُل، عالی میشه اگه به من لطفی کنی و روی پای ایشون بشینی تا من دیگه مجبور نباشم روی نوک پنجهٔ پام وایستم.»
Yasaman Mozhdehbakhsh
اولیو با خودش فکر کرد خب، این همون دوست داشتن کسیه؛ این احساس که چون آدام بیرون از شهر است و کوچکترین شانس برخورد با او را هم از دست داده، دیگر ساختمان زیستشناسی ارزش رفتن ندارد
Yasaman Mozhdehbakhsh
چرا، خدایا، چرا عمیقترین ترس پنهان در وجودش را برای این آدم ناشناس توی دستشویی فاش میکرد؟ اصلاً فایدهاش چه بود؟
Kiki
میتونی بگی به دَرَک و با عواقبش روبهرو بشی؟»
قاصدک
«گریه نمیکنم. خب، یهجورهایی گریه میکنم. اینها فقط اشکه. میدونی که؟»
hanul✨💜🌙
و چرا، خدایا، چرا عمیقترین ترس پنهان در وجودش را برای این آدم ناشناس توی دستشویی فاش میکرد؟ اصلاً فایدهاش چه بود؟
سان
فرضیه: هرچقدر بیشتر به مغزم نیاز داشته باشم تا کنترل اوضاع را به دست بگیرد، احتمال از کار افتادنش بیشتر میشود.
آولاسی
فرضیه: در یک ایمیل هرچه بیشتر به پیوستی اشاره کنم کمتر احتمال دارد آن پیوست را ارسال کنم.
ayda
کمکم دارم فکر میکنم که عاشق بودن همینه. اینکه برای کامل موندن اون آدم دیگه مشکلی با تکهتکه کردن خودت نداشته باشی.
یك رهگذر
او تعطیلات آخرهفته یا حقوق مناسب نمیخواست. میخواست برگردد عقب. میخواست کمتر تنها باشد؛ اما چون این کار ممکن نبود، به رفع آنچه میتوانست، قناعت میکرد.
سان
اما جنس لباسش بیخود و بیکیفیت بود و حتی نصف پنبهٔ واقعی هم آبی به خودش جذب نکرد. آه، چه لذتی داشت فقیر بودن.
آولاسی
«با اعتمادبهنفس یه مرد سفیدپوست متوسط رفتار کن. اگه امکانش هست بیشتر از این. چون مطلقاً هیچچیز متوسطی دربارهٔ تو وجود نداره.»
hilda
احتمالاً زندگی اولیو چیزی نبود جز داستان کوتاهی گریهدار، اما داستان کوتاه گریهدار خودش بود.
helia
دانشگاه روش خاص خودش را برای از هم پاشاندن تعادل زندگی و کار و از پا درآوردن مردم دارد و وادارشان میکند فراموش کنند ارزش آنها بیش از تعداد مقالههایی است که منتشر میکنند یا بودجههای تحقیقاتیای که میتوانند به دست آورند.
helia
حجم
۳۰۲٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۳۲۸ صفحه
حجم
۳۰۲٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۳۲۸ صفحه
قیمت:
۱۰۱,۰۰۰
تومان