
Alireza Aghaee
۳
از دیدگاه نشانه شناسی، استعاره شامل یک مدلول است که به عنوان یک دال برای ارجاع به مدلولی متفاوت عمل میکند.
علی دائمی
۲
کسی که به دانستن چگونگی بازنمایی چیزها علاقهمند است نمیتواند از رویکردی که مسئلهاش فرآیند بازنمایی است چشم بپوشد.
علی دائمی
۲
با زندگی در جهانی که نشانههای بصری هر لحظه در آن بیشتر میشوند، لازم است بیاموزیم که حتی واقعنماترین نشانهها همان چیزهایی نیستند که نشانمان میدهند.
سُهاد
۲
«نشانه بخشی از یک مکالمهی اجتماعی سازمانیافته است و نمیتواند بیرون از آن به عنوان یک مصنوع فیزیکی محض وجود داشته باشد»
Alireza Aghaee
۱
بودریار معتقد است وقتی گفتار و نوشتار به وجود آمدند، نشانهها برای اشاره به واقعیتهای مادی یا اجتماعی ابداع شدند، اما در این حال بندهای میان دال و مدلول هم به فرسایش گرائیدند. با رواج تبلیغات و پیامهای بازرگانی نشانه شروع به پنهان کردن «واقعیت اصلی» کرد. در عصر پسامدرنِ واقعیت مجازی، این فقط پندارها و توهمات هستند که در رسانههای ارتباطی واقعی به نظر میآیند. نشانهها غیاب واقعیت را پنهان میکنند و فقط وانمود میکنند که حاوی معنای چیزی هستند. برای بودریار وانمودگی نشانهای که مشخصهی سرمایهداری متأخر است سه شکل به خود میگیرد:
Alireza Aghaee
۱
مؤلفان دانشگاهی نخست آنچه را ما در حکم کلیتی بدون درز تجربه کردهایم، تکهتکه میکنند، و سپس مطابق با قراردادهای مختلف کاربرد نوشتار چاپی، میکوشند آنچه را آفریدهاند به گونهای بدون درز به ما نشان دهند. انگیزهی ایجاد اشکال صوری بدون درز معرف نوعی تقلید از یکپارچگی وجودی است و به این ترتیب میخواهد «اعتبار» (و «قدرت») تجربهی زیستی را کسب کند.
Alireza Aghaee
۱
مثلاً انضباط مقالههای علمی به شکلی گمراه کننده تصویر تحقیقات علمی را بسیار زیبا و تروتمیز نشان میدهد. بازنمائیها همیشه تر و تمیزتر از واقعیت هستند. یکپارچگی قاعدهی نوشتارهای دانشگاهی «واقعگرا» است و آنها را «عینی» جلوه میدهد، در حالی که در شیوهی رمانتیک نشانی از پدیدآورنده وجود دارد و حتی ممکن است روشهای «بیگانگی» (الیناسیون) را به کار گیرد و آگاهانه توجه را به خود فرآیند خلق جلب کند.
سُهاد
۱
زبان هرگز مثل یک نظام ساکن، بسته و پایدار که از نسل پیشین به ما به ارث رسیده عمل نکرده است، بلکه مدام در حال تحول است.
سُهاد
۱
کسی که به دانستن چگونگی بازنمایی چیزها علاقهمند است نمیتواند از رویکردی که مسئلهاش فرآیند بازنمایی است چشم بپوشد. در حالی که نیازی به پذیرش تفکر پسامدرن که در آن هیچ واقعیت خارجی در فراسوی نظام نشانهها وجود ندارد نیست، مطالعهی نشانهشناسی میتواند به ما کمک کند تا از نقش رسانهای نشانهها و نقشی که خودمان و دیگران در بنا کردن حقایق اجتماعی ایفا میکنیم آگاه شویم.
علی دائمی
۰
منتقدی زیرکانه گفته است: «نشانهشناسی چیزهایی را که از قبل میدانیم به زبانی به ما میگوید که هرگز آن را نمیفهمیم»
همچنان خواهم خواند...
۰
از آنجائیکه رسانهها به عنوان ابزار انجام اهدافِ معمولاً حاشیهای تلقی میشوند، هیچ توجهی را جلب نمیکنند و رسانهای که به طور مکرر و سلیس استفاده شود، برای کاربر شفافتر و ناپیداتر خواهد بود.
همچنان خواهم خواند...
۰
آگاهی از ماهیت دگرگون ساز رسانهها اغلب پژوهشگران رسانه را به این نظر جبرگرایانه هدایت کرده که ابزار فنی ما همواره و ناگزیر «اهدافی در خودشان» هستند
Alireza Aghaee
۰
از نشانهشناسی میآموزیم که در جهانی از نشانهها زندگی میکنیم و هیچ راهی برای فهم چیزها جز از طریق نشانهها و رمزگانی که این چیزها در آن سازمان یافتهاند نداریم.
Alireza Aghaee
۰
در نوشتار بیانی، یکپارچگی لفظی باعث نقاب زدن بر ضعفها و «شکافهای» استدلال میشود؛ و همچنین نقش دستکاریکنندهی مؤلف را در برساختن آنچه به ظاهر جریان «طبیعی» کلمات و مفاهیم است پنهان میکند.
Alireza Aghaee
۰
نظریهپرداز روسی روایت ولادیمیر پراپ (۱۹۷۰ ۱۹۸۵) در کتاب پرنفوذش ریختشناسی افسانه (۱۹۲۸) یکصد افسانهی پریان را مورد بررسی قرار داد. او در این کتاب گزارش میدهد که همهی این حکایات براساس برخی صورتبندیهای بنیادی شکل گرفتهاند. او ساختار همهی آنها را به حدود سی «کارکرد» تقلیل داد. «کارکرد، کنش یک شخصیت است که به لحاظ اهمیتاش در جریان کنشهای حکایت تعین مییابد»
Alireza Aghaee
۰
معمولاً دو نوع غیاب میشناسیم: «آنچه که میرود بدون اینکه چیزی بگوید» و «آنچه که بهخاطر غیابش انگشتنماست» . اولی منعکس کنندهی چیزی است که غیاباش بدیهی است. در مورد پوشاندن یک موضوع (مثلاً در ژانرهای واقعگرا) ، این غیاب، عمیقاً ایدئولوژیک است و کمک میکند خوانندگان متن «موضعی» اتخاذ کنند و تاثیرش به طور ضمنی این است که «آدمهایی مثل ما در مورد چنین موضوعی همانطور که ما میاندیشیم، فکر میکنند» . اما در مورد نوع دوم غیاب باید گفت، ممکن است یکی از مقولات حاضر در متن انتظارات مرسوم را مورد تمسخر قرار دهد و باعث شود «غیاب مقولات مرسوم انگشتنما شود» و بدینترتیب آن مقولهی غیر منتظره «به شدت بیانگر خواهد شد» .
Alireza Aghaee
۰
این میتواند زمینهای برای تحقیق باشد که آیا تمایل ما به اندیشیدن بر پایهی تقابلها به خاطر برجستگی این تقابلها در زبان است یا اینکه تقابلها از ویژگیهای عام انسانیمان میباشند و زبان نیز چیزی جز بازتاب این ویژگیها نیست.
Alireza Aghaee
۰
• تقابلها («تناقضهای» منطقی) : اصطلاحاتی که مانعةالجمع هستند (مانند زنده مرده زیرا «غیر زنده» دقیقاً برابر با «مرده» است) ؛
• متضادها («عکس» منطقی) : اصطلاحاتی که در مقایسه با هم در یک بعد یکسان قابل درجهبندی باشند (مانند خوب بد که «غیر خوب» لزوماً برابر با «بد» نیست) .
سُهاد
۰
معنای نشانه در رابطه با دیگر نشانههای درون نظام زبانی تولید نمیشود، بلکه بیشتر در بافت اجتماعی که در آن به کار برده میشود، به وجود میآید.
سُهاد
۰
منتقدی زیرکانه گفته است: «نشانهشناسی چیزهایی را که از قبل میدانیم به زبانی به ما میگوید که هرگز آن را نمیفهمیم»
سُهاد
۰
معنا برای ما فرستاده نمیشود ما آن را فعالانه از طریق فعل و انفعال پیچیدهای با رمزگان یا قراردادهایی که معمولاً از آنها ناآگاهیم خلق میکنیم.
سُهاد
۰
این استفادهی معنادار از نشانههاست که در کانون اهمیت نشانهشناسی قرار دارد.
سُهاد
۰
نزد سوسور نوشتار بازگوکنندهی گفتار است، همانطور که دال حاکی از مدلول میباشد.
Shadbeh Basir
۰
به نظر میرسد ما در میان موجودات، گونهای هستیم که به شدت میل به معناسازی داریم: انسان مهمتر از هرچیز موجودی معناساز (Homo – Significans) است. ما معنا را از طریق تولید و تفسیر «نشانهها» به وجود میآوریم. در واقع همانطور که پیرس گفته است «ما فقط از طریق نشانههاست که میتوانیم بیاندیشیم» (پیرس ۲۰۳۰۲، ۵۸ ۱۹۳۱) . نشانهها معمولاً به شکل کلمات، تصاویر، اصوات، بوها، طعمها، حرکات و اشیاء ظاهر میشوند امّا این چیزها ذاتاً معنیدار نیستند و فقط وقتی که معنایی به آنها منصوب کنیم تبدیل به نشانه میشوند. به قول پیرس: «هیچ چیز نشانه نیست مگر اینکه به عنوان نشانه تفسیرش کنیم»
سُهاد
۰
«نمادها نمایندهی اشیاء نیستند بلکه حاملهایی برای تصور اشیاء میباشند… وقتی در مورد اشیاء حرف میزنیم آنها را تصور میکنیم و این یک ادراک است نه شیای که نماد معنی آن را میدهد. هنگام کار کردن با مفاهیم، کلمات را احضار میکنیم؛ و این همان فرآیند اندیشیدن است» .
سُهاد
۰
سوسور نشانهها را به مثابه ماهیتی واقعی و ذاتی نمیدید، برای او نشانهها اساساً به یکدیگر ارجاع داده میشوند. در نظام زبان «همهچیز وابسته به روابط است» (سوسور ۱۲۱، ۱۹۸۳) . هیچ نشانهای به خودی خود دریافت نمیگردد، بلکه در ارتباط با دیگر نشانهها فهم میشود. هم دال و هم مدلول صرفاً به طور نسبی و در ارتباط با یکدیگر وجود دارند
سُهاد
۰
این کلمات و جملهها نیستند که به اشیاء یا وقایع خاصی در جهان «دلالت میکنند» یا آنها را «منعکس میکنند» ، بلکه کل نظام نشانهها و تمام محدودهی لانگ است که به موازات واقعیت قرار میگیرد. به عبارت دیگر این کل نظاممند زبان است که قابل قیاس با ساختارهای سازمان یافتهی موجود در جهان واقعیت میباشد.
سُهاد
۰
تمرکز سوسور بر نشانهی زبانی بود و زبان را مهمترین نظام نشانهای میدانست؛ برای او ماهیت اختیاری نشانه اولین اصل زبان است
سُهاد
۰
در مناظرهای از افلاطون به نام کراتولوس؛ هرموژن قصد دارد به سقراط بفهماند: «هر نامی که به اشیاء نسبت دهی نام درست آنهاست؛ و اگر آن نام را رها کنی و نام دیگری را برگزینی، مثلاً نام پیشخدمتت را تغییر دهی، به هیچوجه صحت نام دوّمی کمتر از اوّلی نیست زیرا در نظر من هیچ نامی در ماهیت خود به شیء خاصی تعلق ندارد» (نقل شده در هریس ۶۷، ۱۹۸۷) . به قول شکسپیر «با هر نامی که یک گل رز را خطاب کنیم، بوی خوش آن تغییری نخواهد کرد» .
سُهاد
۰
با وجود اینکه سوسور گفتار را ارجح میداند عقیده دارد: «نشانههایی که در نوشتار به کار میروند نیز اختیاریاند