جملات زیبای کتاب مهمان ناخوانده | طاقچه
تصویر جلد کتاب مهمان ناخوانده

بریده‌هایی از کتاب مهمان ناخوانده

۳٫۳
(۱۳)
من باید همیشه دیگران رو درمان کنم... فکر می‌کنین با معالجه کردن دیگران من خودم کم‌تر زجر می‌کشم؟ بعضی شب‌ها من حتی به اون‌هایی که نجات داده‌م رشک می‌برم. چون خودم با زجر و غصه‌هام تنها می‌مونم. تنها و بی‌پناه...
Saba
دنیا همین خانه خالی‌ست که در آن وقتی صدا می‌زنیم هیچ‌کس پاسخ نمی‌دهد
zahra
زندگی زیبا بود اگه هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم باید عادلانه و طولانی و سعادتمندانه باشه...
zahra
:خرد بیش‌تر اوقات اینه که آدم پِیرو جنونش باشه تا عقلش
zahra