
Saba
۹
من باید همیشه دیگران رو درمان کنم... فکر میکنین با معالجه کردن دیگران من خودم کمتر زجر میکشم؟ بعضی شبها من حتی به اونهایی که نجات دادهم رشک میبرم.
چون خودم با زجر و غصههام تنها میمونم. تنها و بیپناه...
zahra
۵
دنیا همین خانه خالیست که در آن وقتی صدا میزنیم هیچکس پاسخ نمیدهد
zahra
۳
زندگی زیبا بود اگه هیچوقت فکر نمیکردم باید عادلانه و طولانی و سعادتمندانه باشه...
zahra
۳
:خرد بیشتر اوقات اینه که آدم پِیرو جنونش باشه تا عقلش
Saba
۰
فروید: تو هنوز هم یه دختر بچه موندی. بچهها خود به خود فیلسوفن: همهش میپرسن.
آنا :بزرگها چی؟
فروید :بزرگها خود به خود احمقن: جواب میدن.
Saba
۰
آنا :این دفعه دیگه با کتابها چی کار کردین؟ مثل آثار دیگه پدرم سوزوندینشون؟
فروید: پیشرفتشون رو دست کم نگیر، آنا! اگه در قرون وسطا بودیم من رو میسوزوندن. حالا جای شکرش باقیه که فقط کتابهام رو میسوزونن.