جملات زیبای کتاب شلوارهای وصله دار | طاقچه
تصویر جلد کتاب شلوارهای وصله دار

بریده‌هایی از کتاب شلوارهای وصله دار

نویسنده:رسول پرویزی
امتیاز
۳.۴از ۱۵ رأی
۳٫۴
(۱۵)
همۀ احتیاجات ما معلول طمع ماست، والا ما نیز هریک درویشی خرسند و صاحبدل بودیم، طمع است که چشم را خیره می‌کند و دل را سیاه می‌دارد و بشری را که می‌تواند در این دنیا از جمال و کمال استفاده کند، به تلاش بی‌قاعده وامی‌دارد و گه‌گاه به جنایت و آدمکشی می‌کشاند. روی این طمع سیاه باد که دل همۀ ما را سیاه کرده است.
مهیان
راستی نمی‌توان بی‌عشق زیست؟ من که نمی‌توانم لابد مرد ضعیفی هستم. اما قربان همین ضعفم می‌روم.
مهیان
اکنون که درویش مرده است می‌بینم به‌راستی چه راحت زندگی می‌کرد. ما برای چند لقمه نان چه هیاهویی راه می‌اندازیم. تمام عواطف انسانی را زیر پا می‌گذاریم. از روی جنازۀ دوستان و رفیقان و خویشان خود می‌گذریم. برای آنکه شکم بی‌صاحب‌مانده را سیر کنیم، دروغ می‌گوییم، خیانت می‌کنیم، دزدی می‌کنیم، فریب می‌دهیم برای آنکه معدۀ ما پر شود و ظهر و صبح و شام چند لقمه از راه دهان به معدۀ عمیق و کثیف فرورود.
مهیان
از تنبلی و لاابالی‌گری من خبر داشت
رضابدوی
تا مدرسه می‌رفتم می‌گفتم ای‌ خدا می‌شود یک روز خلاص شوم و دیگر هر روز صبح بدنم مثل بید نلرزد؟ می‌شود این محیط ترس‌آلود گریبانم را رها کند و چشمم به خیزران آقای ناظم نیفتد و احتیاج به رضایت خط پدرم نداشته باشم و تکلیف شبانه عاجزم نکند، آزاد باشم و بی‌نیاز، و اختیارم به‌ دست خودم افتد؟ افسوس! اکنون که سال‌ها می‌گذرد می‌بینم همان ترس‌ها و بیم‌ها وجود دارد. فقط آقای ناظم عوض شده است. دردها بزرگ‌تر است. رنج‌ها جان‌فرساتر است. بدبختی‌ها بیشتر است. بیم و هول حیات و ترس از فردای ناپیدا، از درون وجودم را چنگ می‌زند و می‌خراشد. کاش همان کودکی باقی می‌ماند.
مهیان
یا آن آقایی که با حرارت هرچه بیشتر از اوضاع انتقاد می‌کند و خود را آزاد نشان می‌دهد و سخت همه را به فحش می‌کشد، تا احساسات‌سنج به پس گردنش گذاشتند، عقربک روی حرص و طمع می‌ایستاد و نشان می‌داد که چون آقای انتقادکننده را به بازی نگرفته‌اند دنیا خراب ‌اندر خراب است
مهیان
نمی‌دانم یا من بیمارم یا شما همگی بیمارید و نمی‌گویید. به هر صورت من بیماری هستم که بسترم «گذشته‌ها» است و داروی شفابخشم‌ «خاطرات» گذشته‌ام می‌باشد.
مهیان
این مطلبی که در همه تاریخ‌های جهان هست که باید آدم حتم حاکم باشد تا شرح‌حال عظیم داشته باشد، افسانۀ احمقانه‌ای است، سیماهای بزرگ و عظیمی هستند که در جهان آمده‌اند و رفته‌اند بیوگرافی آنان از بسیاری از جهانداران جالب‌تر و زیبا بوده و هست.
مهیان
نخل‌ها رنج‌ها می‌کشند. خشم جهنم خورشید را می‌چشند، بادهای داغ و آتش‌زا را می‌مکند و شهد می‌دهند، اما هرگز خم نمی‌شوند مگر به جور تبر.
مهیان
این مرد دهقان‌زاده که در زیر آفتاب سوزان آن ساحل‌ها جان گرفته بود جوابی داد که هنوز من مست آن جوابم، گفت: «وقتی گرفتمش دزد بود. وقتی گاو را بخشیدم فقیر بود.»
مهیان
کوچک‌علی از آن‌ها نبود که پیله کند و اصرار ورزد که از کجا آمده و به ‌کجا خواهد رفت، همین‌قدر می‌دانست که آمدن و رفتن هر دو زورکی است و در ید اختیار وی نیست. ‫در نتیجه، چراغ نیم‌مردۀ استدلال را به‌ ‌دست نمی‌گرفت و بیهوده در وادی حیرت سرگردان نمی‌شد. خوب می‌دانست که این چراغ، جواب ظلمت محض عدم را نمی‌دهد. می‌گفت سری که درد نمی‌کند دستمال نمی‌بندم، گفتند بیا، آمدیم. خواهند گفت برو، می‌رویم.
کاربر ۵۶۶۶۵۲۰
در میان دروغ‌ها و دغلی‌ها، چه‌چیز حقیقت دارد؟ من می‌توانم آن حقیقت را بیابم؟ بعد حس می‌کنم هرگز! هرگز! رفاقت دروغ بود، عشق دروغ بود، دانش و دانایی دروغ بود، صفا و صمیمیت دروغ بود،
کاربر ۵۶۶۶۵۲۰

حجم

۱۵۰٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۱۹۴ صفحه

حجم

۱۵۰٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۱۹۴ صفحه

قیمت:
۷۵,۰۰۰
تومان