
کاربر ۳۵۶۶۵۰۴
۱
«چون در حضوری از تو میگریزم و چون از نظر دوری کو به کو تو را میجویم...»
کاربر saeid
۱
زبان خود آناتول فرانس بشنویم:
«اکنون که ثروت و تمدن نیز به اندازهٔ فقر و بربریت متضمن علل جنگ است، اکنون که جنون و شرارت بشر علاجپذیر نیست تنها یک راه چاره در پیش است و بس. عاقلی باید تا خروارها بمب و خمپاره در زیر زمین تعبیه کند و این کرهٔ کثیف را به یکباره منفجر سازد؛ آنگاه وقتی که قطعات آن در فضای لایتناهی در میغلتند بهبود غیر محسوسی در عالم پیدا خواهد شد و وجدان عمومی که اصلاً وجود ندارد خرسند خواهد گردید». عالمی از نو بباید ساخت وز نو آدمی... آمین یا ربالعالمین!
کاربر saeid
۱
چه خوش بود روزگار توحش و بربریت که دشمنیها و دوستیها آشکارا بود و تکلیف همه در این خصوص روشن، بدبختانه هرچه عقربه زمان به دوران ما نزدیکتر میشود انتقامها رنگی دیگر به خود میگیرد و دشمنیها با چهرهای تازه آغاز و انجام مییابد. کینهها در پردهای از فریب پنهان میشود و لباس دوستی به خود میپوشد. لشکرکشیهای آن روزگار به دستهبندیهای سیاسی امروز تبدیل میگردد و برای کوبیدن مخالفان راهی بهتر از پروندهسازی بهنظر نمیرسد.
کاربر saeid
۱
کتاب دائرۀالمعارف جالبی است از انواع خصایص آدمیان و فراز و نشیب روح آنان که سرچشمه حوادث تاریخ است
کاربر saeid
۱
تو اگر بخواهی چیزی به خواننده بیاموزی، جهل او را به رخش کشیده و او را تحقیر و رنجیدهخاطر کردهای... زنهار، هرگز در پی روشن کردن فکر خواننده مباش وگرنه فریاد میزند و میگوید که تو به معتقداتش توهین کردهای...»
کاربر ۳۵۶۶۵۰۴
۰
ولی آناتول فرانس با کمک طنز، انسان را شکل مسخ شده پنگوئنهای قطبی میداند، و در این انتخاب البته هدفی معین داشته است. بهراستی که سینههای ستبر و شکم برآمده این مرغان بیآزار ـ که در سردترین نقاط زمین دور از هیاهوی انسانها زندگی میکنند ـ و طرز راه رفتن متکبرانه و «کلههای پوکشان» چقدر به آدمیان مغرور شبیه است و روش اجتماع و اشارات مبهم و نجوای آنان تا چه اندازه به فرزندان آدم همانند است!
کاربر ۳۵۶۶۵۰۴
۰
آنان که تولید کنندهٔ مایحتاج زندگی هستند، فاقد آنند اما کسانی که اصلاً در تولید دخالتی ندارند همه نوع نعمت را به حد وفور دارا هستند.
کاربر saeid
۰
آناتول فرانس میگوید: «زندگانی هر ملتی رشته پیوستهای از جنایتها و فلاکتهای مردم آن است»، اما رشتههای بسیار ظریفی که زنجیرهای وقایع را به یکدیگر میپیوندند و گاهی لرزش یکی از آنها غوغایی در سلسلهٔ حوادث برپا میکند ـ «روح تاریخ» را بهوجود میآورند،