جملات زیبا از متن کتاب در انتظار گودو | طاقچه
تصویر جلد کتاب در انتظار گودوsubscriptionAvailable

کتاب در انتظار گودو

تراژدی کمدی در دو پرده

نوع کتاب
۳.۳ امتیاز(از ۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
ساموئل بکت، سهیل سمی
انتشارات: 
نشر ثالث

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Arno
۴
ظاهراً تنها کنش معنادار (؟) اثر در انتظار بودن است. انتظار برای موجودی که می آید یا نمی آید؟ اساساً انتظار برای کسی که وجود خارجی دارد یا ندارد؟ در اثر هیچ سر نخی به ما داده نمی شود که با خیال راحت به این سؤال ها جواب بدهیم، پس به احتمال زیاد آنچه مطرح است خود انتظار است. اما انتظار به خودی خود چه معنایی دارد؟ برای پاسخ دادن به این سؤال ها کتاب ها و مقالات بسیار زیادی نوشته شده، طوری که حتی ذکر همهٔ آن ها در یک جلد کتاب شناسی قطور میسر نیست. اما تلاش ها عمدتاً حول دو محور بوده اند: منتقدان به این اثر یا از منظر مسیحیت پرداخته اند یا اگزیستانسیالیسم.
@m_e_h_r_2
۴
ولادیمیر: تا حالا شده وِلِت کنم برم؟ استراگون: نه، اما گذاشتی من برم.
Arno
۳
به نظر نمی رسد در انتظار گودو ماهیت مسیحایی و سوشیانتی داشته باشد؛ در انتظار بودنِ ولادیمیر و استراگون هیچ بار مثبت و امیدبخشی ندارد و در واقع، انتظار برای انتظار است که هر غروب به عبث تکرار و تکرار می شود. در ابتدای پردهٔ اول مشخص می شود این اولین غروبی نیست که ولادیمیر و استراگون در آن جادهٔ خاکی روستایی به انتظار نشسته اند. و اثر چنان پایان می یابد که گویی این انتظار تا بی نهایت ادامه خواهد یافت؛ چرا که خواننده می داند گودو نخواهد آمد.
@m_e_h_r_2
۱
استراگون: بهم دست نزن! ازم سؤال نکن! باهام حرف نزن! باهام بمون!
@m_e_h_r_2
۰
هیچ وقت از جزئیات زندگی غافل نشو.
@m_e_h_r_2
۰
امید که معوق گردد، یه چیزی تباه گردد.
@m_e_h_r_2
۰
اگر نتونم کابوس هایی رو که می بینم برای تو تعریف کنم، پس برای کی تعریف کنم؟ ولادیمیر: بذار همون طور بین خودت و خدای خودت بمونه. می دونی که من طاقتش رو ندارم.
@m_e_h_r_2
۰
آدم تنها که سفر کنه، جاده به نظرش خیلی طولانی می آد..
@m_e_h_r_2
۰
حتی پست ترین موجود هم باعث می شه آدم عاقل تر بشه، غنی تر، و از موهبت های خودش آگاه تر.
@m_e_h_r_2
۰
کمیت اشک های جهان پایداره. به ازای هر کس که جایی گریه می کنه، یه جای دیگه گریهٔ کس دیگه ای بند می آد. این در باب خنده هم صدق می کنه.
@m_e_h_r_2
۰
ولادیمیر: زمان متوقف شده. پوتسو: [ساعتش را به گوشش میچسباند.] شما باور نکنید آقا، شما باور نکنید. [ساعت را دوباره در جیبش میگذارد.] هر چی رو می خوای باور کن، جز این یکی.