
ho3in
۰
یکی را دید که عصابهای بر سر بسته بود. گفت: چرا عصابه بستهای؟ گفت: سرم درد میکند. رابعه گفت: تو را چند سال است؟ گفت: سی سال. گفت: بیشتر عمر در درد و غم بودهای؟ گفت: نه. گفت: سی سال تنت درست داشت، هرگز عصابهٔ شکر نبستی، به یک شب که درد سرت داد، عصابهٔ شکایت در میبندی؟
ho3in
۰
کندی در پاسخی پیشدستی کرده و به این انتقاد در همان اثر قبلی مینویسد:
ما هرگز نباید از پذیرش حقیقت و دست یازیدن به آن شرمسار باشیم، حال ریشهٔ این حقیقت هرجا که میخواهد باشد، حتی شاید از مردمان خارجی و ملتهای بیگانهٔ کاملاً متفاوت. برای کسی که در پی حقیقت است، هیچ چیزی باارزشتر از حقیقت نیست. نه حقیقت، و نه دلدادگان به حقیقت را نباید کوچک شمرد. چرا که در واقع، حقیقت هیچکسی را کوچک نمیدارد، که همه را بزرگی می بخشد.