
ماهی
۹۷
بچهها نمیتوانند در خانهای که آدمها دیگر هم را دوست ندارند، بزرگ شوند، مگر نه؟
نه. نمیتوانند. شاید قد بکشند اما پر و بال نمیگیرند.
ــسیّدحجّتـــ
۳۱
«این دیگر پرسیدن دارد؟...»
mhrnaz
۱۲
چرا آنقدر از آدمهایی که بلندتر از بقیه فریاد میزنند، میترسیم؟ چرا آدمهای پرخاشگر باعث میشوند دستوپای خود را گم کنیم؟
چه ایرادی داریم؟ واقعاً مرز بین باادب بودن و بیبخار بودن، کجاست؟
mhrnaz
۸
اینکه میدانیم چهزمانی کوتاه بیاییم. اینکه دوست نداریم گُه را هم بزنیم تا بویش بیشتر از این بلند شود.
Parinaz
۷
بچهها نمیتوانند در خانهای که آدمها دیگر هم را دوست ندارند، بزرگ شوند، مگر نه؟
نه. نمیتوانند. شاید قد بکشند اما پر و بال نمیگیرند.
شراره
۶
بچهها نمیتوانند در خانهای که آدمها دیگر هم را دوست ندارند، بزرگ شوند، مگر نه؟
نه. نمیتوانند. شاید قد بکشند اما پر و بال نمیگیرند.
Neda^^
۵
چرا هر چهار تای ما اینطوری هستیم؟ چرا آنقدر از آدمهایی که بلندتر از بقیه فریاد میزنند، میترسیم؟ چرا آدمهای پرخاشگر باعث میشوند دستوپای خود را گم کنیم؟
چه ایرادی داریم؟ واقعاً مرز بین باادب بودن و بیبخار بودن، کجاست؟
کتابها مرا صدا میزنند...
۵
و هیچچیز ماندگار نیست.
شراره
۴
این نکته هم مشخص است که تمام اینها- بیاعتنایی آشکار ما، خویشتنداری ما و همچنین ضعفمان- تقصیر والدینمان است.
تقصیر آنها... یا بهتر است بگویم به لطف آنهاست.
چون آنها بودند که ما را با موسیقی و کتاب آشنا کردند. آنها بودند که در مورد مسائل مختلف با ما حرف زدند و باعث شدند این مسائل را از زاویهی دیگری ببینیم؛ که هدفمان بالاتر و دورتر از بقیه باشد؛ اما فراموش کردند به ما اعتمادبهنفس بدهند چون فکر میکردند خودبهخود بهوجود میآید؛ فکر میکردند ما هدیهی ویژهای برای زندگی داریم وتعریفوتمجید ممکن است عزتنفسمان را تباه کند.
Parinaz
۴
واقعاً مرز بین باادب بودن و بیبخار بودن، کجاست؟
¥عاشق مطالعه¥
۴
«اما سیمون! هی، چی شده؟ اینطوری حرف نزن. اگر لازم است یادآوری کنم که تو قهرمان خانواده هستی.»
«خب، بله مشکل همینجاست... قهرمان خسته است.»
شراره
۳
اگر ما اینطوری هستیم- آرام و مصمم اما کاملاً ناتوان در برابر کودنها- دقیقاً به این دلیل است که حتی ذرهای اعتماد به نفس نداریم. هیچ احترامی برای خودمان قائل نیستیم.
خودمان را دوست نداریم.
فکر میکنیم هیچ اهمیتی نداریم.
محدثه
۳
چرا آنقدر از آدمهایی که بلندتر از بقیه فریاد میزنند، میترسیم؟ چرا آدمهای پرخاشگر باعث میشوند دستوپای خود را گم کنیم؟
چه ایرادی داریم؟ واقعاً مرز بین باادب بودن و بیبخار بودن، کجاست؟
¥عاشق مطالعه¥
۳
چون همیشه همینطور است. چون زمان همیشه کسانی که همدیگر را دوست دارند، از هم جدا میکند و هیچچیز ماندگار نیست.
ar
۲
چرا آنقدر از آدمهایی که بلندتر از بقیه فریاد میزنند، میترسیم؟ چرا آدمهای پرخاشگر باعث میشوند دستوپای خود را گم کنیم؟
چه ایرادی داریم؟ واقعاً مرز بین باادب بودن و بیبخار بودن، کجاست؟
سوگند دولو
۲
بنابراین میتوان گفت این از بزدلی نیست. اصلاً شاید بگویید از خردمندی ماست. اینکه میدانیم چهزمانی کوتاه بیاییم. اینکه دوست نداریم گُه را هم بزنیم تا بویش بیشتر از این بلند شود. اینکه ما از آن افرادی که همیشه اعتراض میکنند اما نمیتوانند هیچچیز را تغییر بدهند، صادقتریم.
Nazanin :)
۲
آنقدر بزرگ شدهایم که خودمان راجعبه آن فکر کنیم و مهم نیست چند بطری سر بکشیم، باز هم به همان نتیجه میرسیم. اینکه اگر ما اینطوری هستیم- آرام و مصمم اما کاملاً ناتوان در برابر کودنها- دقیقاً به این دلیل است که حتی ذرهای اعتماد به نفس نداریم. هیچ احترامی برای خودمان قائل نیستیم.
خودمان را دوست نداریم.
فکر میکنیم هیچ اهمیتی نداریم.
olivereader
۲
چون همیشه همینطور است. چون زمان همیشه کسانی که همدیگر را دوست دارند، از هم جدا میکند و هیچچیز ماندگار نیست.
Fatima
۲
آه، خدای من... این روز حالا حالاها شب نمیشود.
فاطمه
۲
کی قرار بود سرنوشت ما را از هم جدا کند؟
چون همیشه همینطور است. چون زمان همیشه کسانی که همدیگر را دوست دارند، از هم جدا میکند و هیچچیز ماندگار نیست.
رویا
۲
زمان همیشه کسانی که همدیگر را دوست دارند، از هم جدا میکند و هیچچیز ماندگار نیست.
sadi
۲
حماقتهای این افراد نمیتواند به ما آسیبی برساند. برایمان هم ذرهای اهمیت ندارد. ما چیزهای دیگری داریم، مثلاً یکدیگر را. ما از این جهات غنی هستیم.
کتابها مرا صدا میزنند...
۱
عجب آدمهای حقیری بودیم. آنقدر بزدلی، باور نکردنیست...
چرا هر چهار تای ما اینطوری هستیم؟ چرا آنقدر از آدمهایی که بلندتر از بقیه فریاد میزنند، میترسیم؟ چرا آدمهای پرخاشگر باعث میشوند دستوپای خود را گم کنیم؟
چه ایرادی داریم؟ واقعاً مرز بین باادب بودن و بیبخار بودن، کجاست؟
کتابها مرا صدا میزنند...
۱
دیگر سرزمینی ندارم، فقط خاطرهاش مانده برایم.
ar
۱
اینکه اگر ما اینطوری هستیم- آرام و مصمم اما کاملاً ناتوان در برابر کودنها- دقیقاً به این دلیل است که حتی ذرهای اعتماد به نفس نداریم. هیچ احترامی برای خودمان قائل نیستیم.
خودمان را دوست نداریم.
فکر میکنیم هیچ اهمیتی نداریم.
azar
۱
برادرم هیچوقت آزرده نمیشود، هیچوقت دربارهی کسی بد نمیگوید، حتی یک موی تناش نامهربان نیست و هیچکس را قضاوت نمیکند. اصلاً انگار برادرم از یک سیارهی دیگر است. شاید ونوس...
محدثه
۱
شاید واقعاً یک اعصابخُردکن باشد اما شیفتهی راضیکردن بقیه است. بههرحال آدم باید خوبی بقیه را هم بگوید.
olivereader
۱
او به من نیاز دارد.
و من به او.
mohiii ftt
۱
بچهها نمیتوانند در خانهای که آدمها دیگر هم را دوست ندارند، بزرگ شوند، مگر نه؟
نه. نمیتوانند. شاید قد بکشند اما پر و بال نمیگیرند.
mohiii ftt
۱
تا چند وقت میتوانیم از زندگی روزمرهمان فاصله بگیریم؟ مگر زندگی هر چند وقت یکبار به ما مرخصی میدهد؟ هر چند وقت یکبار مجال نافرمانی میدهد؟ کی یکدیگر را از دست میدهیم و چطور این رشتهها برای همیشه پاره میشوند؟