برخلاف ما که اغلب تصور میکنیم مردن تنهاترین لحظهٔ زندگی است، ساندرز متوجه شد که اتفاقاً این رویداد یکی از عمومیترین و اجتماعیترین لحظات زندگی ماست و به فضایی نیاز دارد که به ویژگیهای اجتماعی، خانوادگی و عمومی آن احترام بگذارد. او نهتنها به این نکته پی برد که افراد در حال مرگ به مکانی نیاز دارند که در آن تسلّای خاطر ممکن باشد، بلکه این را هم متوجه شد که این افراد دوست دارند از آخرین روزهای زندگی خود در جهت تسلّا بخشیدن به دیگران نیز استفاده کنند.