
بریدههایی از کتاب و داستان های دیگر...
۲٫۷
(۵۷)
چیزی از به دنیا آمدنت نمیگذرد که متوجه میشوی دنیا آنقدرها هم که میگویند جذابیت ندارد. معلوم شد که گریم اسم هیچ هیولا یا جنگوی افسانهای نیست و فقط اسم دو تا برادر بوده، هیچوقت رابینهودی وجود نداشته که از پادشاه ظالم پول بدزدد و دست مردم عادی را بگیرد، هیچ دو عاشقی در آخر به هم نرسیدند و هیچ قهرمانی آنقدر زنده نماند تا ببیند فداکاریهایش هیچ ثمرهای نداشت و دنیا همانطور که بود، هست و خواهد ماند.
و تنها چیزی که همیشه و همه جا وجود داشت و هیچ وقت دست رد به سینهٔ هیچکسی نزد، همان مرگ بود.
Blueft
نویسنده بسان جراح برای روح آدمیست و میبایست آنچه باعث فساد است را از روح او بزداید.
Blueft
چیزی از به دنیا آمدنت نمیگذرد که متوجه میشوی دنیا آنقدرها هم که میگویند جذابیت ندارد.
کاربر ۱۰۰۳۵۷۴۷
کاشف به عمل آمد وقتی مردم زبان هم را متوجه نشوند، بهتر یکدیگر را درک میکنند.
sima
چیزی از به دنیا آمدنت نمیگذرد که متوجه میشوی دنیا آنقدرها هم که میگویند جذابیت ندارد. معلوم شد که گریم اسم هیچ هیولا یا جنگوی افسانهای نیست و فقط اسم دو تا برادر بوده، هیچوقت رابینهودی وجود نداشته که از پادشاه ظالم پول بدزدد و دست مردم عادی را بگیرد، هیچ دو عاشقی در آخر به هم نرسیدند و هیچ قهرمانی آنقدر زنده نماند تا ببیند فداکاریهایش هیچ ثمرهای نداشت و دنیا همانطور که بود، هست و خواهد ماند.
آسمان بنفش
هیچ قهرمانی آنقدر زنده نماند تا ببیند فداکاریهایش هیچ ثمرهای نداشت و دنیا همانطور که بود، هست و خواهد ماند.
و تنها چیزی که همیشه و همه جا وجود داشت و هیچ وقت دست رد به سینهٔ هیچکسی نزد، همان مرگ بود
fahim
ممکن است قبرم با تو فاصلهٔ زیادی داشته باشد و اصلاً خوب نیست بخواهیم از این سر قبرستان تا آن سر قبرستان دربارهٔ چنین موضوعی، آن هم جلوی بقیه، داد و فریاد راه بیاندازیم
فائزه قائمی
کمتر کسی در دنیا وجود دارد که بتوانی هر چیزی که دلت میخواهد را برایش تعریف کنی. میتوانستم سرش غر بزنم یا حتی بد و بیراه نثارش کنم، ولی او باز هم همه را میپذیرفت. کاشف به عمل آمد وقتی مردم زبان هم را متوجه نشوند، بهتر یکدیگر را درک میکنند. هم او راضی بود، هم من. جفتمان دیگری را سر کار گذاشته بودیم و لذت میبردیم.»
asi
هوا، هوای اواخر پاییز بود و باران ملایمی میبارید. از همان بارانهایی که در کتابهای رادیچکوف میبارد.
فائزه قائمی
(اگر قرار باشه اون اتفاقی که دوست دارین، همون زمانی که شوقش رو دارین براتون پیش نیاد، پس بهتره هیچوقت حتی رنگ اون اتفاق رو هم نبینین).
خودم را چگونه بسازم؟
چیزی از به دنیا آمدنت نمیگذرد که متوجه میشوی دنیا آنقدرها هم که میگویند جذابیت ندارد. معلوم شد که گریم اسم هیچ هیولا یا جنگوی افسانهای نیست و فقط اسم دو تا برادر بوده، هیچوقت رابینهودی وجود نداشته که از پادشاه ظالم پول بدزدد و دست مردم عادی را بگیرد، هیچ دو عاشقی در آخر به هم نرسیدند و هیچ قهرمانی آنقدر زنده نماند تا ببیند فداکاریهایش هیچ ثمرهای نداشت و دنیا همانطور که بود، هست و خواهد ماند.
راضیه عین
کمتر کسی در دنیا وجود دارد که بتوانی هر چیزی که دلت میخواهد را برایش تعریف کنی.
پویا پانا
سقراط گفت: «و تجربههای شخصی ما تنها حرکاتی هستند که میتوانند ما را در زمین بازی زندگی نگه دارند و پایان از پیش تعیین شدهٔ آن را، هر چند برای مدتی کوتاه، به تعویق بیاندازند. اگر چه بی برو برگرد در این بازی خواهیم باخت ولی این تجربههای به ظاهر بیهوده، مسیر رسیدن به این پایان تلخ را، تا حد ممکن، شیرینتر میکنند. حتی اگر این تجربهها پر از شکست، سرافکندگی و شرمندگی باشند.»
MMN
زن هر روز بخشی از وجودش را فدا میکرد. اگر غذا کم میآمد، او پیش از همه گرسنگی میکشید...
ویرجینیا وولف
tara
نه گذشته برایش قابل سکونت بود نه میتوانست به آینده پناه ببرد. وایشا هیچ راه فراری نداشت.
دَریآ
خلاصه که بیماریهای لاعلاج، ما را شبیه بچهای میکند که به دنبال یک بادبادک درحال دویدن است.
یاسمین
خیلیها هنوز یادشان هست که دربارهٔ گل رز چه حرفهایی میزد، که عمداً قدش را از انسانها کوتاهتر کرده تا هر که خواست بویش کند، خم شود و تعظیم کند.
یاسمین
اگر چه بی برو برگرد در این بازی خواهیم باخت ولی این تجربههای به ظاهر بیهوده، مسیر رسیدن به این پایان تلخ را، تا حد ممکن، شیرینتر میکنند.
دَریآ
اگر قرار باشه اون اتفاقی که دوست دارین، همون زمانی که شوقش رو دارین براتون پیش نیاد، پس بهتره هیچوقت حتی رنگ اون اتفاق رو هم نبینین
Alpha
کاشف به عمل آمد وقتی مردم زبان هم را متوجه نشوند، بهتر یکدیگر را درک میکنند.
کاربر ۱۰۰۳۵۷۴۷
و تنها چیزی که همیشه و همه جا وجود داشت و هیچ وقت دست رد به سینهٔ هیچکسی نزد، همان مرگ بود.
کاربر ۲۳۶۸۹۹۱
هیچوقت رابینهودی وجود نداشته که از پادشاه ظالم پول بدزدد و دست مردم عادی را بگیرد، هیچ دو عاشقی در آخر به هم نرسیدند و هیچ قهرمانی آنقدر زنده نماند تا ببیند فداکاریهایش هیچ ثمرهای نداشت و دنیا همانطور که بود، هست و خواهد ماند.
و تنها چیزی که همیشه و همه جا وجود داشت و هیچ وقت دست رد به سینهٔ هیچکسی نزد، همان مرگ بود.
سعید
دقت کردین همیشه اون چیزهایی که خیلی دلتون میخواد رو به دست نمیارین، و بدترین نکتهٔ این جمله اینجاست که حقیقت نداره. و خیلی بده که حقیقت نداره. چندین سال بعد از این ماجراها یک شب کریسمس، تنها توی خونهٔ خودم نشسته بودم. اون موقع تازه از جنگ برگشته بودم و رویای داشتن دوربین مدتها بود که از سرم پریده بود. تا اینکه صدای زنگ در رو شنیدم. خیلی تعجب کردم. من که کسی رو دعوت نکرده بودم. وقتی درو باز کردم دیدم بابانوئل، با اون ریش سفید مصنوعی که چسبش در حال باز شدن بود و لباس قرمزی که پاچهٔ شلوارش از پایین معلوم بود، روبروی من ایستاده. پرسید: «شما آقای فلانی هستید؟» جواب دادم: «بله خودمم.» بعد دستش رو داخل کیفش برد و یک دوربین با بند چرمی درآورد و به من داد.
خودم را چگونه بسازم؟
چطور زندگی، مثل همین قطاری که داخلش نشستیم، به سرعت از کنارش رد شده و چیزی براش باقی نگذاشته.
زهرآ
اگر قرار باشه اون اتفاقی که دوست دارین، همون زمانی که شوقش رو دارین براتون پیش نیاد، پس بهتره هیچوقت حتی رنگ اون اتفاق رو هم نبینین
زهرآ
نمیدانم چطور برایتان توضیح دهم، انگار توی خونم است؛ اگرچه روح که نمیتواند خون داشته باشد، ولی به هر حال.
فائزه قائمی
کاشف به عمل آمد وقتی مردم زبان هم را متوجه نشوند، بهتر یکدیگر را درک میکنند.
راضیه عین
و تنها چیزی که همیشه و همه جا وجود داشت و هیچ وقت دست رد به سینهٔ هیچکسی نزد، همان مرگ بود.
راضیه عین
سالهای سال است که دارند ما را سلاخی میکنند؛ این همه وحشت و خونریزی چیزی نیست که به همین راحتیها پاک شود. حتماً جایی ضبط میشود.
پویا پانا
تنها اعمال بیهوده برنده هستند.
گاستین
پویا پانا
حجم
۹۵٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۲۷ صفحه
حجم
۹۵٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۲۷ صفحه
قیمت:
۷۰,۰۰۰
تومان