جملات زیبای کتاب شهرهای سفید | طاقچه
تصویر جلد کتاب شهرهای سفیدsubscriptionAvailable

کتاب شهرهای سفید

نوع کتاب
۳.۱ امتیاز(از ۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
یوزف روت، حسین تهرانی
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
mojgan
۵
ما برای زیستن تجهیز شده بودیم، ولی مرگ به‌مان خوشامد گفت. هنوز شگفت‌زده به تماشای یک تشییع‌جنازه ایستاده بودیم که از گورهای دسته‌جمعی سر درآوردیم. تجربهٔ ما بیش‌تر از سال‌خوردگان بود؛ نوه‌های بدبختی بودیم که پدربزرگ‌های‌مان ما را روی زانوان‌شان می‌نشاندند تا برای‌مان قصه تعریف کنند.
𝐴𝑛𝑡𝑟𝑜𝑝𝑖𝑎𝑛𝑎
۳
روزهایی که آدم از خودش دزدیده متعلق به چه کسی هستند؟
وهم
۳
از خیلی وقت پیش قلب ندارم. از زمانی که توانستم بفهمم بی‌رحمانه فکر می‌کنم.
Aisan
۲
تا می‌خواهیم کلمه‌ای را روی کاغذ بیاوریم معنایش دیگر همان معنای پیشین نیست. کلمات مفهوم موردنظرمان را در بر نمی‌گیرند. همه‌چیز رشد کرده و از لباس‌های تنگی که به تن‌شان پوشانده بودیم بیرون زده است.
mojgan
۱
سرزمین خوشبخت دوران کودکی‌ام، که از یورش‌ها و توفان‌ها در امان است، وقت دارد که بیندیشد و کنفرانس‌های صلح برگزار کند، حال آن‌که ما آن بالا تسلیم نخستین خشم غیرقابل‌درک عناصری هستیم که هنوز آمادهٔ مذاکره نیستند.
mojgan
۱
مردم فقیر نمی‌توانند سفر کنند، آن‌ها یک‌جانشین‌اند. افق جغرافیایی‌شان محدود است. با دختران یک کوچه بالاتر ازدواج می‌کنند. هرگز شجره‌نامه‌شان را نمی‌نویسند، اما برای هر تاریخ‌خوانی بدون سندومدرک هم روشن است که ریشه‌های آن‌ها به دوران باستان برمی‌گردد و در رگ‌های‌شان خون تاریخ جریان دارد.
mojgan
۱
شهر وین در اوج زیبایی از دنیا رفت، درست مثل الاهه‌ای خلع‌شده از مقامش. قوایش تحلیل نرفت و غرق نشد. شهر ناگهان از بزرگی، زیبایی، افتخار و محبوبیت خود دست کشید. تصمیم نگرفت اهداف دیگری را دنبال کند. وقتی از او روی برگرداندند، در فراموشی و وضعیت پیشینش باقی ماند.
mojgan
۱
شخصی که سال‌ها عبادت می‌کند شادتر، نورانی‌تر و آسمانی‌تر می‌شود.
mojgan
۱
عقل و فرهنگ زوال‌پذیر نیستند، نژادها از بین نمی‌روند. مردمانی که به‌ظاهر از روی زمین ناپدید شده‌اند، فقط از روی زمین، بین ما، شاید در وجود تک‌تک‌مان، زندگی می‌کنند.
Aisan
۱
ما برای زیستن تجهیز شده بودیم، ولی مرگ به‌مان خوشامد گفت. هنوز شگفت‌زده به تماشای یک تشییع‌جنازه ایستاده بودیم که از گورهای دسته‌جمعی سر درآوردیم
وهم
۱
فقط ما، نسل ما، زلزله را دید، آن هم بعد از این‌که روی امنیت زمین از بدو تولدش حساب کردیم.
وهم
۱
آن سوی حصار، هر لحظه همه‌چیز تغییر می‌کند. ما این تغییرات را «بی‌وفایی» می‌نامیم و تطبیق دادن خود را با شرایط تازه «خیانت» نصفه‌ونیمه. من خودم را آن سوی حصار بازیافتم.
وهم
۱
مسن‌ترها هر روز در گوش‌مان «ساختن» و «مثبت بودن» را متذکر می‌شدند و ما لبخند می‌زدیم، همان لبخند آگاهانهٔ کسانی که موجب، ابزار و قربانی یک ویرانی بزرگ شده‌اند.
وهم
۱
چه‌قدر این جهان از بهمن‌هایی که آهسته به سمتش می‌آیند بی‌خبر است! آیا بهمن‌ها به این‌جا نخواهند رسید؟
کاربر ۶۹۸۱۹۱۷
۱
چون حتی اگر نمایندهٔ یک نوع، یک قوم، یک جنسیت، یک ملت، یک قبیله و یک نژاد نباشم، بالاخره به‌ناچار دنبال چیزی خواهم گشت که نمایندگی‌اش کنم. وادارمان می‌کنند برای خودمان «یک رنگ» انتخاب کنیم، آن هم نه هر رنگی، فقط یکی از رنگ‌های موجود در جدول استاندارد رنگ‌ها.
mojgan
۰
ما مردگانی دوباره زنده‌شده‌ایم با کل دانایی آن دنیا به جمع زمینی‌های ناآگاه برگشته‌ایم. شک‌وتردید کسانی را داریم که از مابعدالطبیعه مطلع‌اند.
mojgan
۰
مدام از دوران کودکی‌مان فاصله گرفتیم، طوری که انگار برگشته بودیم تا دوباره در همهٔ تباهی‌ها سهیم باشیم.
mojgan
۰
آیا انسان‌های مفلوکی که روزانه ده ساعت یا بیش‌تر ابریشم می‌بافند خوشبخت‌تر از آنان‌اند که فقط گونی‌های معمولی تولید می‌کنند؟ حقوق هر دو کم است؛ ابریشم را که نمی‌توان خورد! علوم اجتماعی ارزشمندی و بی‌ارزشی محصولات تولیدشده را عامل خوشبختی یا بدبختی کارگران نمی‌داند.
mojgan
۰
این پیرشدنی شرافتمندانه نیست، بلکه مصرف‌شدنی شتاب‌زده است.
mojgan
۰
با این‌که بناهای یادبود متعلق به دوره‌های تاریخی گوناگونی بودند، همه‌شان وجه اشتراک آخرت را داشتند، درست همان‌طور که در آن دنیا تفاوت سنی پدران، پسران و نوه‌ها از بین می‌رود و همهٔ مردگان هم‌سن‌وسال می‌شوند. کلیسای گوتیک خواهر معبد رومی بود.
mojgan
۰
صدای ناقوس از برج‌ها به گوش می‌رسید، اما صدایش شبیه صدای ناقوس‌های فلزی نبود، بیش‌تر به اشارات آسمانی می‌مانست.
mojgan
۰
اصلاً آدم چه‌طور می‌تواند در کوچه‌ای زندگی کند که معلوم نیست چرا ساخته شده است؟! کوچه‌ها باید پیونددهنده باشند، انسان‌ها را به انسان‌ها برسانند، اما این یکی سنگ را به سنگ‌ها می‌رساند.
mojgan
۰
در چند قرن خودم را توی خانه احساس خواهم کرد! و چه‌قدر در خونم آگاهی از تداوم بی‌قیدوشرط توسعهٔ انسانی جاری خواهد شد و در روحم قرنی به قرن بعدی پیوند خواهد خورد! و چه‌قدر به انسان بودنم افتخار خواهم کرد! بچه‌های این سرزمین گمان می‌کنند ما حتماً راه گذشتگان را ادامه می‌دهیم تا خودمان را گم نکنیم.
mojgan
۰
هر نیروی آسمانی‌ای می‌تواند تجلی زمینی پیدا کند و اگر خودش را با شرایط زمینی مطابقت دهد، دیگر نیازی به هیچ سازشی ندارد.
کریستال
۰
این‌جا شهر مردگان بود! در کوچه‌های تنگش، هیچ‌کس با دنیا کاری نداشت! مردم این‌جا مثل یادبودهای تاریخی زندگی می‌کردند.
کریستال
۰
حتی اگر کسی این سرزمین را ترک کند بهترین چیزی را که وطن می‌تواند به او بدهد با خودش می‌برد: درد دوری از وطن.
این جانب فرهاد !
۰
فقط ما، نسل ما، زلزله را دید، آن هم بعد از این‌که روی امنیت زمین از بدو تولدش حساب کردیم
این جانب فرهاد !
۰
آن‌جا، آن سوی حصار، هر لحظه همه‌چیز تغییر می‌کند. ما این تغییرات را «بی‌وفایی» می‌نامیم و تطبیق دادن خود را با شرایط تازه «خیانت» نصفه‌ونیمه. من خودم را آن سوی حصار بازیافتم.