نه سلامی در کار بود و نه دست دادنی، حتی نگاهش هم نکرد؟ داشت جلوِ خودش را میگرفت یا واقعاً حسی نمانده بود برای نگاه کردن؟
Aseman
؟ جواب این مردم را چه میدهی؟
کاربر ۷۶۶۳۷۳۹
خب که چی؟ یه عدهای مارکسیست شدهند که شدهند، مگه همهمون که مسلمونیم و دم از خدا و پیغمبر میزنیم کاری غیر از کار اونها میکنیم؟ اونها هم مبارزه میکنند. اصلاً اگه قراره تغییری باشه باید توی همهچیز باشه. اگه باز بخواد حرف حرف یکی باشه که نمیشه.
مرضیه
همیشه همینطورهاست. چیزهای بد و ناراحتکننده بهراحتی دست از سر آدم برنمیدارند.
نازنین عظیمی
مادرجان نشسته بود جلوِ پاش و بازوش را میمالید. هر وقت که هر کدامشان مریض میشد بازو یا پاش را میمالید و مهم هم نبود کجاشان درد میکند. مهم این بود که بود.
مرضیه
آقاجون همیشه میگفت شک که بیفته توی دلت، کمکم همهچی رو میخوره، عین موریانه. فرقی هم نمیکنه قبلاً به چی معتقد بودی یا فکر میکردی درسته. به همهجا رخنه میکنه.
Aseman