خسرو کتاب را گشود تا خط اول آن را بخواند. این عادت همیشگیاش بود. حتی اگر فرصت خواندن نداشت حداقل یک خط میخواند.
اما در صفحه اول تکه کاغذ معطری دید که روی آن با خطی خوش نوشته بود:
«منتظر شما و بانو در ساعت شش عصر روبهروی سینما رِکس هستم. فتانه معتضد»
صورت خسرو رنگبهرنگ شد و با عضلاتی شل و وا رفته روی صندلی نشست. مشغول نوشتن و سرگرم کار خودش را جلوه داد اما واقعیت انکارناپذیر این بود که خسرو در دلآشوبهای دست و پا میزد.