افسوسِ هیچچیز را نمیخورم.
پویا پانا
هوا خنک بود و تمام رطوبت ماههای بارانی از دیوارها بیرون میزد. اما صندلیها و زمین گرم مانده بود و در آن ساعت عصر لذتی میداد که چون زودگذر بود ارزش بیشتری داشت.
پویا پانا
یک سال رنج برای هیچ.
پویا پانا
همراهی سگها تنها حضوری است که خلوت آدم را مختل نمیکند.
پویا پانا
ما ارزشهای مشابه و اعتقادات یکسانی نداریم. اما هر دو مبارزیم.
پویا پانا