
Arezoo Ghandchi
۰
خیال میکردم به طناب اعتماد دارم تا آنکه مسئلهام شد آیا تابِ تحملِ من را دارد یا نه. حالا مسئلهام است، و میبینم اعتماد نداشتهام.
Arezoo Ghandchi
۰
موقعی که در جانت هیچچیزِ هیچچیزی غیر از خروشِ مددخواهی نباشد شاید اصلاً آن موقعی باشد که خدا نتواند مددی به تو برساند: مثلِ آن آدمِ در حالِ غرق شدنی که برای او مددی نیست چون بهتداوم هرچه و هرکه را دمِ دستش میرسد چنگ میزند و دودستی میگیرد و فرومیکشد. یحتمل فریادهای مکررِ خودِ تو گوشَت را به صدایی که امیدِ شنیدنش را داشتهای کر میکند.
Arezoo Ghandchi
۰
چراکه هیچچیز در سوگ ممکن نیست «تکانی از جایش نخورد.» آدم مدام از پسِ مرحلهای برمیآید به همان مرحله. دوّار و دوّار. همهچیز در تکرار.
