کوهها خیلی بزرگتر از اونی هستن که بخوان واقعی باشن، من یکیشون رو توی تلویزیون دیدم که یه زنی با طناب ازش آویزون شده بود. زنها اونجوری که ماما واقعییه، واقعی نیستن و دخترها و پسرها هم همین طور. مردها هم به جز نیک پیره واقعی نیستن و واقعا مطمئن نیستم که اونم واقعا واقعی باشه. شاید نصفه واقعی باشه؟ اون با خودش خواربار و سفارش یکشنبهها رو میآره و آشغالها رو ناپدید میکنه، ولی مثل ماها آدم نیست. اون فقط شبا پیداش میشه، مثل خفاشها. شایدم در با صدای بیب بیباش اون رو بیدار میکنه. فکر کنم ماما دوست نداره در موردش حرف بزنه که نکنه یه وقت واقعیتر از اینی که هست بشه.