هری: و در مورد اسکورپیوس... اون تو رو تشویق کرد که برید؟
آلبوس: اسکورپیوس؟ نه.
(هری به آلبوس نگاه میکند، سعی میکند احساسات او را ببیند، بهسختی میاندیشد.)
هری: ازت میخوام که از اسکورپیوس مالفوی فاصله بگیری.
آلبوس: چی؟ اسکورپیوس؟
هری: من نمیدونم که اولش چطور با هم دوست شدین، اما این اتفاق افتاده و حالا... ازت میخوام که...