جملات زیبای کتاب هری پاتر و فرزند نفرین شده | طاقچه
تصویر جلد کتاب هری پاتر و فرزند  نفرین شده

بریده‌هایی از کتاب هری پاتر و فرزند نفرین شده

انتشارات:نشر موج
دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۲از ۹۸ رأی
۴٫۲
(۹۸)
(هری و لیلی دستانشان را روی چرخ دستی آلبوس می گذارند، جینی هم به آن‌ها می پیوندد، خانوادگی به سرعت به سوی سکو میدوند.)
آنه
هری: و در مورد اسکورپیوس... اون تو رو تشویق کرد که برید؟ آلبوس: اسکورپیوس؟ نه. (هری به آلبوس نگاه می‌کند، سعی می‌کند احساسات او را ببیند، به‌سختی می‌اندیشد.) هری: ازت می‌خوام که از اسکورپیوس مالفوی فاصله بگیری. آلبوس: چی؟ اسکورپیوس؟ هری: من نمی‌دونم که اولش چطور با هم دوست شدین، اما این اتفاق افتاده و حالا... ازت می‌خوام که...
امیر کریمی
اسکورپیوس: آلبوس، هر بلایی که اون سرم آورد، نمی‌تونیم بهش اجازه بدیم که... دلفی: کرشیو! اسکورپیوس از درد نعره می‌کشد.
بمب کتاب
اسکورپیوس مالفوی که در خانواده‌ای اصیل ولی ملعون بزرگ شده و سعی کرده رفتاری متفاوت داشته باشد اما تنهایی وحشتناک و شایعات او را همیشه آزار می‌دهد. در دنیایی موازی قدرتمند و ملقب به شاه عقرب است ولی در دنیای واقعی هیچ کس نیست و شایعاتی دردناک در جامعه پشت سر او و پدرش بیان می‌شود.
امیر کریمی
هری، تو این جهان آشفته و احساسی هیچ‌وقت یه پاسخ کامل و دقیق وجود نداره. کمال از دسترس انسان‌ها خارجه، از دسترس جادو هم همین‌طور. در هر درخشش لحظه‌های شادی، قطره‌ای زهر وجود داره: با دانستن این حقیقت که درد و سختی دوباره به سراغمون میاد، با کسانی که عاشق‌شون هستی صادق باش، درد و غمت رو با اونها شریک شو. درد و رنج همون‌قدر برای انسان‌ها لازمه که نفس کشیدن برای اونها حیاتیه.
Minoose
(اسنیپ به اسکورپیوس می‌نگرد.) - آروم باش اسکورپیوس. دمنتورها ممکنه کور باشن اما می‌تونن احساس ترس تو رو حس کنن. (اسکورپیوس به اسنیپ نگاه می‌کند.) اسکورپیوس: همین الان اونا روح رون و هرمیون رو مکیدن.
امیر کریمی
اسکورپیوس: مشکلی نیست. سلام. آلبوس: من آلبوسم. آل. اسمم آلبوسه ... اسکورپیوس: سلام اسکورپیوس. منظورم اینه که من اسکورپیوس هستم. تو آلبوس هستی. من اسکورپیوس هستم و شما باید...
بمب کتاب
سدریک دیگوری که شخصیتی معمولی در داستان‌های قبلی و شخصیتی کلیدی در این ماجرا بود و در داستان تا حدی همه راه‌ها به او ختم می‌شد. پدرش ایموس عاشق او بود اما کشته شدن سدریک به دست لرد سیاه کلیدی مهم برای داستان بود و نجاتش به هیچ‌وجه میسر نشد چرا که در همه جهان‌های موازی سرانجام دیر یا زود او می‌مرد. به نحوی که سرنوشت جهان‌ها با رفتارهای او تغییر می‌کرد اما سرنوشت سدریک که به مرگ ختم می‌شد، ثابت بود.
امیر کریمی
پسرم... پسرم بهترین اتفاق زندگیم بود. حق با شماست، این یه بی‌عدالتی بود. یه بی‌عدالتی محض. اگه شما تو این قضیه مطمئن و جدی هستین...
آتنا محمدی
آلبوس: و چرا من این‌قدر اصرار کردم تا این کارو انجام بدم؟ برای سدریک؟ واقعاً؟ نه. من باید چیزی رو اثبات می‌کردم. پدرم حق داره، اون برای ماجراجویی‌هاش داوطلب نشده بود. من، این همش تقصیر منه... اگر به خاطر تو نبود همه چیز می‌تونست تاریک بشه. اسکورپیوس: اما این اتفاق نیفتاد و تو باید همون‌قدر از خودت متشکر باشی که از من تشکر کردی. زمانی که دمنتورها اونجا بودن، درست در ذهنم، سوروس اسنیپ بهم گفت که به تو فکر کنم.
امیر کریمی
هری: اونا آدمای فوق‌العاده خوبی بودن که عیب‌های بزرگی هم داشتن و خوب می‌دونی که همین عیب‌ها هستن که همیشه باعث میشن آدم‌های بزرگ حتی بزرگ‌تر از قبل بشن.
آیناز ر
آلبوس: ما کاملاً مطمئنیم. ایموس: این می‌تونه خطرناک باشه. آلبوس: می‌دونیم. اسکورپیوس: می‌دونیم؟
G.H.M
هرمیون: اگر بخشی از ولدمورت زنده مونده، در هر شکلی که باشه، ما باید آماده بشیم و این‌که من می‌ترسم. جینی: منم همین‌طور. رون: هیچی منو نمی‌ترسونه به غیر از مامان.
G.H.M
(هری در وضعیت وحشتناکی است. متحیر است که منظور از آن رؤیا دقیقاً چه بوده است.) جینی: هری؟ هری؟ چی شده؟ داشتی فریاد می‌زدی... هری: تموم نمیشن، اون کابوس‌ها رو می‌گم.
کاربر ۵۲۰۷۲۰۱
به پدر و مادر یا یه دوست احتیاج داری و اگه یاد گرفته باشی که از والدینت متنفر باشی و هیچ دوستی هم نداشته باشی... اون موقع است که برای همیشه تنها می‌مونی. تنها بودن خیلی سخته.
haniyh
«حقیقت چیز زیبا و در عین حال وحشتناکیه، پس باید وقتی باهاش سر و کار داریم حسابی حواس جمع باشیم.»
ali karimi fare
تو می‌تونی با آل روراست باشی هری... اون به همین نیاز داره. هری: من فقط دوست داشتم اون یه‌کم بیشتر شبیه جیمز یا لی‌لی بود. جینی (به خشکی): آره، شاید نباید اونقدرها هم روراست باشی.
G.H.M
جینی استخونی و لاغر. جینی: ادب رو رعایت کن رونالد ویزلی، وگرنه به مامان میگم. رون: نمی‌گی.
G.H.M
هری (به نرمی): کدوم گوری رفته بودی آلبوس؟
G.H.M
دامبلدور: اونایی که عاشق‌شون هستیم هیچ‌وقت در حقیقت ما رو تنها نمی‌ذارن، هری. چیزهایی وجود داره که مرگ نمی‌تونه از بین ببره. نقاشی... و خاطرات... و عشق.
G.H.M
دراکو: من نمی‌خواستم در مورد سلامتش خطر کنم، گفتم که برام هیچ اهمیتی نداره که خاندان مالفوی با مرگ من منقرض بشه، اهمیتی نداره که پدرم چی بگه. اما آستوریا، اون برای ادامه یافتن نام خانواده مالفوی یه بچه نمی‌خواست، برای ادامه یافتن خون اصیل خاندانمون یا برای افتخارو شرفش یه بچه نمی‌خواست، اون برای خودمون بود که یه بچه می‌خواست.
G.H.M
اسلیترین، گریفیندور، هر برچسبی که به تو بچسبه، من می‌دونم... من می‌دونم... که اون قلبی که تو سینه داری قلب مهربونیه... آره، چه اینو دوست داشته باشی، چه دوست نداشته باشی، تو این راهی که تو هستی تبدیل به یه جادوگر معرکه می‌شی. آل
book♡♡
تو دنیای من نمرده. اون گفت تو شجاع‌ترین مردی هستی که تا حالا به چشم دیده. اون می‌دونست، اون رازت رو می‌دونست، می‌دونست برای دامبلدور چه کارها کردی و به همین خاطر تو رو شدیداً تحسین می‌کرد. تنها دلیلی که اسم پسرش رو، که دوست صمیمی من میشه، از اسم شما دو نفر الهام گرفت همین بود. آلبوس سوروس پاتر.
Urania
(اسنیپ به او نگاه می‌کند، سر تا پا قهرمان است، به‌نرمی می‌خندد.) اسنیپ: به آلبوس بگو... به آلبوس سوروس بگو... به این که اون اسم منو یدک می‌کشه، افتخار می‌کنم. حالا برو. برو.
Urania
شجاعت نمی‌تونه بر حماقت سرپوش بذاره.
haniyh
هر دومون سعی کردیم به پسرهامون چیزی رو بدیم که خودمون می‌خواستیم نه چیزی که اونها در واقع نیاز داشتن.
haniyh
هری: آلبوس سوروس، اسم تو از روی دوتا از مدیران هاگوارتز گرفته شده. یکی از اون‌ها اسلیترینی بود و اون احتمالاً شجاع‌ترین مردی بود که من در عمرم می‌شناختم.
《HASTI》
اسکورپیوس: بیا، رفیق. اگه یه چیز باشه که ما توش خوب باشیم اینه که بدونیم کجا جای ما نیست.
《HASTI》
دامبلدور: متفاوته، می‌تونم تصور کنم چطور می‌تونی درد کشیدن فرزندت رو ببینی.
《HASTI》
دراکو: پدرم همیشه فکر می‌کرد داره از من محافظت می‌کنه. فکر کنم تو باید انتخاب کنی، که عملاً می‌خوای چه‌جور آدمی باشی و من بهت می‌گم که اون موقع است که به پدر و مادر یا یه دوست احتیاج داری و اگه یاد گرفته باشی که از والدینت متنفر باشی و هیچ دوستی هم نداشته باشی... اون موقع است که برای همیشه تنها می‌مونی. تنها بودن خیلی سخته. من همیشه تنها بودم و این تنهایی مدت زیادی منو به جاهای تاریکی برد. تام ریدل هم یه بچه تنها بود. ممکنه تو نفهمی چی میگم هری، اما من اینو می‌دونم و فکر می‌کنم جینی هم این رو بدونه.
《HASTI》

حجم

۲۰۸٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۳۲۰ صفحه

حجم

۲۰۸٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۳۲۰ صفحه

قیمت:
۱۱۰,۰۰۰
تومان