جملات زیبا از متن کتاب مدونای پوستین پوش | طاقچه
تصویر جلد کتاب مدونای پوستین پوشsubscriptionAvailable

کتاب مدونای پوستین پوش

نوع کتاب
۳.۳ امتیاز(از ۱۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
صباح الدین علی، عین له غریب
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
kian
۵
چه کسی بر آن‌چه تحمل‌ناپذیر می‌یابدش چنان زود خو می‌گیرد که خود نیز مات‌ومبهوت… آری، من هم به حیات خود ادامه خواهم داد!
kian
۴
خواهم زیست، همان‌گونه که تاکنون زیسته‌ام
kian
۲
به همان شکلی که دقیقه‌ای پیش احساس می‌کردم هر کلمه یا حتی هر صدایی که از دهانم خارج شود آن سعادت غیرقابل‌تصور را از بین خواهد برد، و مثل سگ از این می‌ترسیدم، اکنون نیز احساس می‌کردم که هر تفکر یا حتی تصور و تخیلی که در ذهنم شکل بگیرد به تک‌تک لحظاتی که در طول آن روز، چند ساعت از آن شبانه‌روز، تجربه کرده بودم و به احساس بی‌نظیری که از آن‌همه به من دست داده بود به‌شدت آسیب می‌زند.
zAgros
۲
هر چه میزان نیازی که به آنان داشتم افزایش می‌یافت، تمایلم به فرار ازشان نیز فزونی می‌یافت.
da☾
۲
او همهٔ زن‌هایی بود که در خیالاتم داشتم، یک‌جا!
او و دوستانش
۱
در زندگی واقعی هرگز زیباتر از آن‌چه در ذهن‌مان به تخیل ساخته‌ایم پیدا نمی‌کنیم.
da☾
۱
آره، تنهام، تنهای تنها، اما نه تو برلین، تو تموم دنیا، از وقتی که به دنیا اومدم.
kian
۰
در جهان چیزی بیش از تقلای کسی که طبیعتاً ملول و محزون است به خندیدن و خوشحال نمودن خود به دیگران در من ترحم و دلسوزی برنینگیخته است.
kian
۰
خوب می‌دانستم که این بی‌عملی، این تردیدهای مبتنی بر ترس و هراس، به‌مراتب بیش از آن اقدامات احتمالی به رابطه‌مان آسیب خواهد زد و در روابط متقابل انسانی سکون و سکوت مفرط از اقدام زیاده‌ازحد دست‌کمی ندارد، هر گامی که آدمی را به پیش نراند بی‌شک پس خواهد راند، هر آنی که ما را به هم نزدیک نکند بی‌شک از هم دور خواهد کرد و آتشی که از این‌همه در دلم برافروخته است اگر منتفی نشود متعالی می‌شود و کل وجودم را خواهد سوزاند و بدتر از همه این‌که آرام‌آرام به این‌همه عادت می‌کردم.
zAgros
۰
خشم و شوق و اشک و آه ما از وقوع حوادث غیرمترقبه‌ای است که از درک‌شان عاجزیم؛ کسی که وقوع هیچ حادثه‌ای برایش غیرمترقبه نیست و بر درک هر واقعه‌ای که حادث می‌شود تواناست از چه به خشم آید، متأثر و منقلب شود؟
zAgros
۰
وقتی به کسی بیش از دیگران نزدیک می‌شویم نحوی غرور به ما دست می‌دهد؛ غروری که آن لحظه به من هم دست داده بود.
zAgros
۰
زیستن در شرایط او با زیستن به شکلی که او می‌زیست هیچ شباهتی نداشت.
zAgros
۰
چرا گمان می‌کنیم که آدمی مخلوقی است که به‌راحتی می‌توان هر آن به قضاوت او پرداخت و در موردش حکمی صادر کرد؟ در صورتی که در دیدار نخست با یک قطعه پنیر از صدور حکم قطعی در چندوچون آن پرهیز می‌کنیم، چرا در همان نگاه نخست به یک انسان با فراغ بال و قطعیت تمام در موردش قضاوت می‌کنیم؟
da☾
۰
خاطراتی که گمان می‌کردم برای همیشه فراموش‌شان کرده‌ام، خوب می‌دانم که بعد از این هرگز مرا به حال خود رها نخواهند کرد.
da☾
۰
آری، من هم به حیات خود ادامه خواهم داد! البته… چه حیاتی؟! پس از این هر لحظه از زندگی مرا عذابی الیم است و شکنجه‌ای…
da☾
۰
تنها واکنشم این بود که تا خانه رسیدم گوشه‌ای دنج خلوت کنم و یک دل سیر گریه کنم.
da☾
۰
که ترس از برون‌ریزی هر آن‌چه درونم غوغا به پا می‌کرد مانع از نوشتن می‌شد، ترسی بی‌معنا، نابجا و غیرضروری درونم برمی‌انگیخت.
da☾
۰
درست مثل آمدنش، یک‌مرتبه و بی‌جهت، رفته بود، از من و زندگی‌ام دور شده بود، احتمالِ… و من تازه پس از رفتنش بود که آمدنش را درک می‌کردم.
da☾
۰
بیش‌ازپیش از اطرافیانم فاصله گرفتم. بیش‌ازپیش در خود عزلت گزیدم.
da☾
۰
مقاومت نمی‌کردم، نمی‌توانستم، کجای زندگی‌ام در برابر چه کسی مقاومت کرده بودم که این دومی‌اش باشد؟!
da☾
۰
پی می‌بردم که از بابت اموری بی‌معنا چه‌قدر بر خود سخت گرفته‌ام، مقصر اصلی خیال‌پرستیِ بیش‌ازحد ذهن پریشانم بوده و بس، و اگر آن‌گونه در خود عزلت نگزیده و بر اموری بس ساده آن‌گونه عمیق نشوم همه‌چیز برایم بسیار قابل‌تحمل‌تر خواهد بود، حتی هستی و حیات هم.