جملات زیبای کتاب کلمات | طاقچه
تصویر جلد کتاب کلمات

بریده‌هایی از کتاب کلمات

نویسنده:ژان پل سارتر
انتشارات:نشر چشمه
امتیاز
۲.۸از ۵ رأی
۲٫۸
(۵)
دختر بااستعدادی بود: آن‌ها بر این باور بودند که وقار دختر در پشت کردن به استعدادها و نور است؛ مراقب بودند که چشم او به روی نور باز نشود. این بورژواهای افتاده و سربلند زیبایی را یا بالاتر از تمول خود می‌دیدند یا پایین‌تر از شأن خود؛ آن را مناسب طبقهٔ اشراف و روسپی‌ها می‌دانستند
رضا عابدیان
لوئیز هشدارهای لازم را در مورد زندگی زناشویی به او داده بود: زفاف خونین که تمام شود، نوبت به رشتهٔ بی‌پایان فداکاری‌ها می‌رسد که با ابتذال‌های شبانه بریده می‌شود. مادرم با سرمشق گرفتن از مادرش انجام وظیفه را به کام‌جویی ترجیح می‌داد. او پدرم را نه قبل از ازدواج درست‌وحسابی شناخته بود و نه بعد از ازدواج و لابد گاهی از خودش می‌پرسید چرا آن مرد غریبه آغوش او را برای مُردن انتخاب کرده بود.
رضا عابدیان
از آن‌جا که اطلاعات دقیق‌تری در دست نبود هیچ‌کس، از جمله خودم، نمی‌دانست که من آمده‌ام روی زمین چه غلطی بکنم.
royashian
همیشه ترجیح می‌دادم خودم را گناهکار بدانم تا دنیای اطرافم را؛ ربطی به خوب بودن نداشت: برای این‌که فقط خودم را مسئول بدانم. این تکبر با تواضع منافاتی نداشت. به این دلیل خودم را آگاهانه مقصر می‌دیدم که نقص‌هایم ناگزیر کوتاه‌ترین راه برای رسیدن به «خوبی» بودند. آماده می‌شدم تا در تلاطم زندگی‌ام به نیروهای جذاب و سرسختانه‌ای بربخورم که همواره من را، حتی به‌رغم میلم، به پیشرفت‌های تازه‌ای وادار کنند.
royashian
یک پزشک روستایی با دختر یکی از زمین‌دارهای ثروتمند پریگوری ازدواج کرد و او را به خانه‌ای در خیابان اصلی و غمگین تیویه، روبه‌روی داروخانه، برد. دکتر سارتر که فردای ازدواج پی برد پدرزنش آه در بساط ندارد حسابی از کوره دررفت. چهل سالِ تمام با همسرش صحبت نکرد؛ سر میز غذا با ایماواشاره منظورش را می‌رساند و زنش عاقبت تصمیم گرفت او را «هم‌خانه» صدا بزند. با وجود این، تخت‌خواب آن‌ها یکی بود و دکتر گاه‌به‌گاه، بدون آن‌که کلمه‌ای به زبان بیاورد، او را باردار می‌کرد: زنش برای او دو پسر آورد و یک دختر؛ نام این بچه‌های سکوتْ ژان‌باتیست، ژوزف و هلن بود.
رضا عابدیان
کاملاً با او موافقم، از خودم به ستوه آمده‌ام: مانند فردی مغرور با خودم رفتار کردم، فردی خودخواه، من دل ندارم؛ این یک کُشتار مبارک است: از روشن‌بینی‌ام کیف می‌کنم؛ اعتراف به خطا با چنین نیت پاکی یعنی به خودم ثابت می‌کنم که دیگر نمی‌توانم مرتکب آن خطا شوم. کسی باور می‌کند؟ راست‌گویی و اعتراف بلندنظرانه‌ام فقط شاکی را به خشم می‌آورد. او مچم را گرفته است و می‌داند که از او استفاده می‌کنم: از من دلخور است، منِ حال، منِ گذشته، همانی که همیشه می‌شناخته است، و من پیکر رخوت‌زده‌ای را برایش وامی‌گذارم تا از این احساس که کودکی تازه‌به‌دنیاآمده هستم لذت ببرم.
royashian
از سوی دیگر، آن بنای قدیمیِ ویرانگر که حقه‌بازی‌ام باشد شخصیت من است: می‌شود از مرض اعصاب خلاص شد، اما از شرّ خود نه. تمام ویژگی‌های کودک در پنجاه‌سالگی هم به قوت خود باقی‌اند، فقط یا فرسوده و کم‌رنگ و خُرد شده‌اند یا به گوشه‌ای رانده شده‌اند و خاموش. اغلب اوقات در تاریکی خیمه می‌زنند و به کمین می‌نشینند: در نخستین لحظهٔ غفلت سر بلند می‌کنند و با ریخت‌وقیافهٔ مبدل در روشناییِ روز رخنه می‌کنند
royashian
به خدا نیاز داشتم، او را به من دادند و پذیرفتمش، بدون آن‌که بفهمم در جست‌وجویش بوده‌ام. از آن‌جا که ریشه نزده بود، چند وقتی در دلم سبز ماند و بعد خشکید.
royashian
بذر کینه‌ای را در سینه‌اش می‌پرورد؛ شرایطی پیش آمده بود که رفتار خوبی با او نداشتم. کم‌وبیش یادم می‌آید که آن زمان با ضدحمله از خودم دفاع می‌کردم و این‌که او را به دلیل حساس بودنش و علاقه‌اش به رنجیدن از دیگران ملامت می‌کردم
royashian

حجم

۲۱۸٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۱۸۱ صفحه

حجم

۲۱۸٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۱۸۱ صفحه

قیمت:
۱۴۹,۰۰۰
تومان