جملات زیبای کتاب کلمات | طاقچه
تصویر جلد کتاب کلمات

بریده‌هایی از کتاب کلمات

نویسنده:ژان پل سارتر
انتشارات:نشر چشمه
امتیاز
۲.۰از ۳ رأی
۲٫۰
(۳)
دختر بااستعدادی بود: آن‌ها بر این باور بودند که وقار دختر در پشت کردن به استعدادها و نور است؛ مراقب بودند که چشم او به روی نور باز نشود. این بورژواهای افتاده و سربلند زیبایی را یا بالاتر از تمول خود می‌دیدند یا پایین‌تر از شأن خود؛ آن را مناسب طبقهٔ اشراف و روسپی‌ها می‌دانستند
رضا عابدیان
لوئیز هشدارهای لازم را در مورد زندگی زناشویی به او داده بود: زفاف خونین که تمام شود، نوبت به رشتهٔ بی‌پایان فداکاری‌ها می‌رسد که با ابتذال‌های شبانه بریده می‌شود. مادرم با سرمشق گرفتن از مادرش انجام وظیفه را به کام‌جویی ترجیح می‌داد. او پدرم را نه قبل از ازدواج درست‌وحسابی شناخته بود و نه بعد از ازدواج و لابد گاهی از خودش می‌پرسید چرا آن مرد غریبه آغوش او را برای مُردن انتخاب کرده بود.
رضا عابدیان
یک پزشک روستایی با دختر یکی از زمین‌دارهای ثروتمند پریگوری ازدواج کرد و او را به خانه‌ای در خیابان اصلی و غمگین تیویه، روبه‌روی داروخانه، برد. دکتر سارتر که فردای ازدواج پی برد پدرزنش آه در بساط ندارد حسابی از کوره دررفت. چهل سالِ تمام با همسرش صحبت نکرد؛ سر میز غذا با ایماواشاره منظورش را می‌رساند و زنش عاقبت تصمیم گرفت او را «هم‌خانه» صدا بزند. با وجود این، تخت‌خواب آن‌ها یکی بود و دکتر گاه‌به‌گاه، بدون آن‌که کلمه‌ای به زبان بیاورد، او را باردار می‌کرد: زنش برای او دو پسر آورد و یک دختر؛ نام این بچه‌های سکوتْ ژان‌باتیست، ژوزف و هلن بود.
رضا عابدیان

حجم

۲۱۸٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۱۸۱ صفحه

حجم

۲۱۸٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۱۸۱ صفحه

قیمت:
۱۴۹,۰۰۰
تومان