دلبریهایی که امکلثوم در خواندن ترانهها میکرد و یک سطر را با چندین و چند شکل میخواند تماشاگران حاضر در سالن را به مرز جنون میرساند. او اصولاً موقع خواندن با کلمات بازی میکرد و از این تأکید و تکرار و بازی هم خودش لذت بسیار میبرد هم مخاطبانش. عاشق اجرای زنده بود و بارها و بارها، حتی وقتی پای رادیو وسط آمد، گفته بود: «اجرای زندهٔ بیتماشاگر برایم بیمعنی است.»
imalializade
عربها عاشق شبزندهداری هستند؛ امکلثوم که بهخوبی از این موضوع خبر داشت حتی سال ۱۹۶۷ در تنها کنسرت اروپاییاش هم، براساس این شناخت از شبزندهداری عربها، تهیهکنندهها را مجبور کرد برای طولانی شدنِ کنسرت از مقامهای محلی اجازه بگیرند. کنسرت در سالن المپیا برگزار میشد و مسئولان میگفتند این سالن برای اینهمه ساعت حتی در اختیار واگنر هم قرار نگرفته است!
imalializade
عبدالوهاب دربارهٔ امکلثوم میگفت: «او هیچوقت چیزی را که نفهمد نمیخواند.»
imalializade
اگر اجراهای امکلثوم را ببینید و بشنوید حتماً متوجه این مسئله میشوید که امکلثوم هرگز یک سطر و یا یک کلمه از شعر را در اجراهای مختلفْ یکشکل نمیخواند و مخاطبان آن روزگارش هم میدانستند او هربار قرائتی جدید از یک شعر و حتی یک سطر ارائه میکند.
imalializade
امکلثوم پیش از این هم به دلیل قرار گرفتن برابر پروژکتورهای پُرنور صحنههای فیلمبرداری به التهاب مزمن چشم مبتلا شده بود و همیشه عینکی به چشم داشت و حالا چند درد دیگر هم به بیماریها اضافه شده بود.
imalializade
سال ۱۹۶۵ یکی از طرفداران روستایی او در دمنهور به پاس ترانهٔ أمل الحیاتی یک گاو جوان و یک گاومیش هفتماهه برای امکلثوم فرستاد، یا سال ۱۹۶۳ یکی از طرفداران کویتیاش کادیلاکی نقرهای مجهز به رادیو، تلویزیون و یخچال برایش فرستاد و این کادیلاک، که به درخواست امکلثوم مجهز به تلفن شد، یکی از ده ماشین تلفندار مصر بود.
imalializade