یقیناً تا حالا دیگر باید بدانیم که براندازی دیکتاتور یا بیرون راندن متجاوز یک چیز است و تحقق واقعیِ انقلاب چیزی دیگر. بارها و بارها و بارها مردم دریافتهاند که صرفاً خود را به دستان فرعونی دیگر سپردهاند و از این طریق به خود خیانت کردهاند؛ فرعونی که چون برای ترمیم کشوری درهمشکسته ضروری بود مردم را رها نخواهد کرد. شاید هم چون مردم خودِ معضلاند و اشتیاق کمی به بر دوش کشیدنِ بار زندگیشان دارند، همیشه بناست همین بلا سرشان بیاید. اما ته قلبم به این مسئله باور ندارم. گمان میکنم مردم میتوانند بهتر از اینها باشند، و میدانم که بهتر از اینها هستند.
arghiiw
وقتی کسی میگوید من منم، معمولاً دارد تأکید میکند که هر چه کردهام و گفتهام و اندیشیدهام تشکیلدهندهٔ همان چیزی است که الآن هستم و از پذیرفتن همهٔ آن گفتهها و کردهها و فکرها خرسندم. این جمله شکلی از رضایت از نفس و نوعی تاریخ برای فرد میسازد. بهاصطلاح، فرد میتواند خود را داشته باشد، صاحب خود باشد و با خودش یکی شود. اما روانکاوی به ما آموخته است که تصور از «من» استوار است بر انبوه آرزوها و سرکوبها و خواستههای پنهان و دانستههای ناخودآگاهی که مخفیانه و پشتسرِ آگاهیِ فرد دستاندرکارند تا یکی شدن و وحدت «من» و لاجرم هویت او را برایش بسازند
کاربر ۹۱۶۶۶۳۷