جملات زیبای کتاب اگر برف از باریدن بازنایستد | طاقچه
تصویر جلد کتاب اگر برف از باریدن بازنایستد

بریده‌هایی از کتاب اگر برف از باریدن بازنایستد

انتشارات:نشر چشمه
امتیاز
۴.۰از ۲ رأی
۴٫۰
(۲)
جلوِ پمپ‌بنزین، نرسیده به میدان، صف ماشین‌ها آن‌قدر طولانی بود که میدان را دور زده بود و پیچیده بود توی خیابانی که به طرف شرق می‌رفت. داخل خیلی از ماشین‌ها خانواده بود، زن‌ها و بچه‌هایی که از ترس زلزله خانه‌شان را ترک کرده بودند و قصد داشتند پس از پُر کردن باک ماشین از شهر بیرون بزنند. ترس و نگرانی را در چهرهٔ همه می‌شد خواند، یک‌آن همه متوجه شده بودند که زندگی‌شان به تار مویی بسته است. اما کجا می‌خواستند بروند؟! برای چند روز؟ این شهر سرنوشت‌شان بود و زمین‌لرزه‌ای که سرنوشت این شهر را رقم می‌زد سرنوشت آن‌ها را هم معین می‌کرد.
زرین
خودش را سرگردان در جاده‌ای می‌دید و نمی‌دانست به کجا برود و چه‌کار بکند.
کوروکو
هر کس در تنهاییِ خودش زندگی می‌کرد. یاد عنوان کتابی افتاد در میان کتاب‌های زاویک: صد سال تنهایی.
ایراندُخت
احساس کرد لابد آن‌ها هم هر یک ماجراهایی داشته‌اند که کسی علاقه‌ای به شنیدن‌شان نداشت. این‌طوری هر کس به‌تنهایی زندگی می‌کرد
کوروکو
شنیده بود در یکی از زلزله‌های تبریز عدهٔ کسانی که زیر آوار مانده بودند آن‌قدر زیاد بوده و تعداد زنده‌ها آن‌قدر کم که آن‌هایی که زیر خاک نبودند از کسانی که زیر آوار مانده بودند اسم‌شان را می‌پرسیدند و اگر از خانوادهٔ خودشان نبودند، برای بیرون آوردن‌شان از زیر آوار کاری نمی‌کردند. هر کس دنبال خانوادهٔ خودش می‌گشت و وقتش را سر غریبه‌ها تلف نمی‌کرد.
ایراندُخت

حجم

۹۶٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۱۰۰ صفحه

حجم

۹۶٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۱۰۰ صفحه

قیمت:
۷۴,۰۰۰
۳۷,۰۰۰
۵۰%
تومان