
بریدههایی از کتاب زندگی نامرئی ادی لارو
۳٫۶
(۸۱)
ترس مال کسانی است که چیزهای بیشتری برای ازدستدادن دارند.
کاربر ۶۹۵۵۱۹۵
بهنظر او با کمک کتابها میتوانید هزاران زندگی مختلف را تجربه کنید یا در یک زندگی بسیار طولانی قوی شوید.
daisy
همیشه این امید آزاردهنده وجود دارد که این دفعه اوضاع فرق میکند
کاربر ۶۹۵۵۱۹۵
ایدهها خیلی واقعیتر از خاطرات هستند. آنها بزرگ میشوند و بهدنبال راهی میگردند تا ریشه کنند.
کاربر ۶۹۵۵۱۹۵
رؤیاپردازبودن آدم را مبارزهطلب میکند.
کاربر ۶۹۵۵۱۹۵
بهترین روزهای زندگی ما همیشه روزهایی هستن که براشون برنامهریزی نکردیم.
کاربر ۶۹۵۵۱۹۵
برای تنهاحرکتکردن در دنیا یک ریتم خاص وجود دارد.
کشف میکنید که بدون چه چیزهایی میتوانید و بدون چه چیزهایی نمیتوانید زندگی کنید. ملزومات ساده و لذتهای کوچک به زندگی معنی میدهند. منظور غذا، سرپناه و چیزهای اصلی موردنیاز بدن نیستند؛ این اقلام برای دختر خیلی تجملی هستند. منظور چیزهایی است که باعث میشود عقلتان را از دست ندهید، چیزهایی که برایتان لذتبخش هستند، چیزهایی که باعث میشوند بتوان زندگی را تحمل کرد.
کاربر ۸۸۲۶۵۱۷
اگر عمرتان بهاندازهٔ کافی طولانی باشد، مردم برایتان شبیه یک کتاب باز خواهند شد.
کاربر ۶۹۵۵۱۹۵
«همهٔ ما یه سری زخم از جنگهای قبلیمون با آدمهایی که تو گذشتهمون بودن، داریم.»
کاربر ۶۹۵۵۱۹۵
اینکه فراموش شوید، حس بیکسی است.
یعنی وقتی هیچکس تو را به یاد نمیآورد، تو تنها کسی باشی که به خاطر میآوری.
کاربر ۶۹۵۵۱۹۵
عکسها واقعی نیستن. احساسات توی عکس معلوم نمیشه. فقط یک توهّم ایجاد میکنی و توی یک لحظه از زندگی که ثبت میشه، اون رو نشون میدی. ولی زندگی یک لحظهٔ ثابت نیست. زندگی سیاله؛ بنابراین عکسها مثل افسانهها هستن. من از همین خوشم میآد. همه فکر میکنن عکاسی حقیقت رو نشون میده، ولی عکس در واقع فقط یک دروغ باورپذیره.
کاربر ۶۹۵۵۱۹۵
فراموششدن هم نوعی آزادی با خود میآورد.
کاربر ۶۹۵۵۱۹۵
من نمیخواستم برای همیشه زندگیکنم. من فقط میخواستم زندگی کنم.
کاربر ۶۹۵۵۱۹۵
آیا لذتهای لحظهای، ارزش اندوه ادامهدار را داشت؟
کاربر ۶۹۵۵۱۹۵
ایدهها خیلی لجامگسیختهتر از خاطرات هستند و خیلی سریعتر هم ریشه میگیرن.
کاربر ۶۹۵۵۱۹۵
وقتی کلمهٔ اشتباهی برای گفتن وجود نداشته باشد، صادقبودن کار سادهای است؛
کاربر ۶۹۵۵۱۹۵
شاید خدایان قدیم بزرگ باشند، اما نه مهرباناند و نه بخشنده. آنها مانند نور ماه روی آب یا سایههایی در طوفان، بیثبات و ناپایدارند. اگر اصرار داری از آنها کمک بخواهی، حواست را جمع کن: مراقب باش از آنها چه میخواهی و خودت را آماده کن که تاوان خواستهات را بدهی. و مهم نیست چقدر ناامیدی، یا مشکلت چقدر حاد است؛ هرگز به درگاه خدایانی که بعد از تاریکشدن هوا پاسخ میدهند، دعا نکن.
کاربر ۶۹۵۵۱۹۵
داستان زندگیاش را برای این مجسمهٔ کوچک طوری تعریف میکند انگار میترسد همان طور که دیگران فراموشش کردهاند، خودش هم خودش را فراموش کند. نمیداند که حالا ذهنش شبیه صندوقچهای بیعیبونقص کار میکند و حافظهاش تلهای فوقالعاده برای خاطرات است. هیچوقت هیچچیز را فراموش نخواهد کرد؛ ولی آرزو خواهد کرد کاش میتوانست فراموش کند.
کاربر ۶۹۵۵۱۹۵
فکر میکنی بهمرور برات آسونتر میشه؟ نمیشه. همین الانش هم انگار مُردی. و هر سالی که زندگی میکنی، برات مثل یه عمر میگذره و در هر بار زندگی دوباره فراموش میشی. دردت بیمعنیه. زندگیت بیمعنیه. سالها مثل وزنههایی هستن که دور قوزک پات پیچیدن. ذرهذره خردت میکنن و وقتی نتونی دیگه تحملشون کنی، میآی و التماس میکنی از این بدبختی رهات کنم.
کاربر ۶۹۵۵۱۹۵
«جاهای کوچیک فقط برای زندگیهای کوچیک مناسبه. بعضیها به همون هم راضی هستن. اونها دوست دارن بدونن دقیقاً کجا دارن پاشون رو میذارن؛ ولی اگه بخوای دقیقاً پات رو جای پای بقیه بذاری، نمیتونی راه خودت رو درست کنی. اینطوری اثری ازت باقی نمیمونه.»
کاربر ۶۹۵۵۱۹۵
یه زن باید خودش مسئولیت آموزش خودش رو بر عهده بگیره؛ چون اگرنه، هیچ مردی واقعاً این کار رو نمیکنه.
کاربر ۶۹۵۵۱۹۵
روح فقط یک دانه است که به خاک برمیگردد.
کاربر ۶۹۵۵۱۹۵
یک عمر اصلاً زمانی کافی برای زندگیکردن نیست.
کاربر ۶۹۵۵۱۹۵
چطور قرار است یک سقف شما را به بهشت نزدیکتر کند؟ اگر خدا خیلی بزرگ است، چرا باید از دیوارهای یک ساختمان استفاده کنیم تا او را درون آن ساختمان نگه داریم؟
کاربر ۶۹۵۵۱۹۵
اگر کسی نتواند اثری از خود در دنیا بگذارد، آیا واقعاً وجود دارد؟
فاطمه مینایی
برای کسی که توی زندگی بهجز زمان دارایی دیگهای نداره، تو بیش از حد عجله داری
کاربر ۶۹۵۵۱۹۵
وقتی غیرممکن خیلی واضح باشد، پذیرشش سختتر میشود. ذهن شما نمیتواند این موضوع را درک کند؛ بنابراین بارها و بارها تلاش میکنید و اعتقاد دارید که این بار متفاوت خواهد بود.
کاربر ۶۹۵۵۱۹۵
همهچیز تغییر میکنه. این طبیعت دنیاست. هیچچیز همیشه همون طوری نمیمونه.
کاربر ۶۹۵۵۱۹۵
وقتی بدونی یکی داره میمیره، نمیتونی این موضوع رو ندیده بگیری. این دونستن باعث میشه هیچچیز دیگه عادی نباشه. باعث میشه همهچیز خراب بشه و بپوسه.
کاربر ۶۹۵۵۱۹۵
وسط پارک هستند. هنری زانو زده و حلقه در دستش است. هنری خیلی احمق است؛ چون دختر پاسخ منفی به او داد.
تَبیثا گفت نه؛ ولی این بدترین حرفش نبود.
تَبیثا گفت: «تو خیلی خوبی. واقعاً خوبی، ولی تو...»
او جملهاش را تمام نکرد. مجبور نبود این کار را بکند؛ چون هنری میدانست جملهٔ بعدیاش چه خواهد بود.
تو مناسب نیستی.
تو کافی نیستی.
fateme.gha.l.r.y
حجم
۶۱۳٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۷۲۰ صفحه
حجم
۶۱۳٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۷۲۰ صفحه
قیمت:
۱۷۰,۰۰۰
تومان