در این دنیا تنهایی. کسی برای نجاتدادنت نخواهد آمد. آدمها یکهو عوض نمیشوند و نمیآیند عذرخواهی کنند و رفتار محترمانه با تو پیش بگیرند. آنها ملغمهای از درد و جراحتاند و تلافیاش را سرِ هرکه بتوانند، درمیآورند. باید خودم را نجات میدادم.
کاربر ۱۶۲۶۷۵۰
۲۳
بهتر است دهنت را بسته نگه داری و ابله به نظر بیایی، تا اینکه آن را باز کنی و همه را از ابلهبودنت مطمئن کنی
کاربر ۱۶۲۶۷۵۰
۱۳
هرچه پیش میآمد، من کتابهایم را داشتم و در فضای خلوت صبح میتوانستم صدای نفسهای صبورانه و پیوستهشان را بشنوم؛ درست مثل انعکاس یک نت پیانو که مدتها بعداز نواختهشدن در هوا میماند.
Maryam
۹
عصبانیت مرد، نشانهٔ اقتدارش بود؛ اما عصبانیت زن نشانهٔ این بود که عقلش را از دست داده است.
Maryam
۹
دروغگفتن راحتتر از این است که ببینی آدمها از کلمات بیپروای تو آزار ببینند.
kiana
۶
پدرم همیشه میگفت کتابها چیزی بیشتر از کلمات روی کاغذ هستند. کتابها دروازههایی به مکانها و زندگیهای دیگر بودند.
Maryam
۶
مثل فیلمها نیست که خانهات و ازدواجت و هرچه را که میشناسی، ترک کنی و خیلی ساده یک زندگی تازه شروع کنی. مرحلهای در این بین وجود دارد که در آن مثل غریقی که به صخرهای چنگ زده، فقط نفس میکشی. میدانی که زندهای، میتوانی حرکت کنی و حتی حرف بزنی؛ اما چیزی این وسط کم است.
Maryam
۵
در آن لحظه چیزی فهمیدم: در این دنیا تنهایی. کسی برای نجاتدادنت نخواهد آمد.
stormy
۵
ممکن است آدمهایی که دوستشان داریم، آزارمان بدهند و از ما هم کاری برنمیآید.
stormy
۵
مارتا گفت: «نکتهٔ کتابها اینه که بهت کمک میکنن زندگی رو بزرگتر و بهتر از اون چیزی که فکر میکردی، تصور کنی.»
stormy
۴
در آن لحظه احساس میکردم بسیار تنهایم؛ اما مجبور بودم قوی باشم.
غزل
۴
«نکتهٔ کتابها اینه که بهت کمک میکنن زندگی رو بزرگتر و بهتر از اون چیزی که فکر میکردی، تصور کنی.»
فائزه عطائیپور
۴
حتی حسکردنِ کتاب زیر سرانگشتها آرامم میکرد. برای خودم هم توضیحی نداشتم؛ اما کتابها به من حس خدشهناپذیری از ثبات و سکون میدادند.
Maryam
۳
مادرم فریاد زد: «هنری! تو یا بخشی از راهحل هستی، یا بخشی از مشکل.»
Maryam
۳
«به من گوش کن، مارتا. اگه هیچوقت ترس رو تجربه نکنی، یعنی اصلاً زندگی نکردی.»
stormy
۳
در آن لحظه چیزی فهمیدم: در این دنیا تنهایی. کسی برای نجاتدادنت نخواهد آمد. آدمها یکهو عوض نمیشوند و نمیآیند عذرخواهی کنند و رفتار محترمانه با تو پیش بگیرند. آنها ملغمهای از درد و جراحتاند و تلافیاش را سرِ هرکه بتوانند، درمیآورند. باید خودم را نجات میدادم.
Maryam
۲
بهتر است دهنت را بسته نگه داری و ابله به نظر بیایی، تا اینکه آن را باز کنی و همه را از ابلهبودنت مطمئن کنی.
Maryam
۲
«تو زن فوقالعادهای هستی...»
«وای، خدایا!»
«چی؟!»
«هنری، هرچی میخوای، بگو؛ اما نگو ’مشکل از تو نیست، مشکل از منه‘! این جمله تحقیرآمیزه.»
Maryam
۲
برای یافتن داستان زندگیات حاضری تا کجا پیش بروی؟
سایه:)
۲
این موضوعات همچنان برای ما مهمه: عشق، وفاداری خانوادگی، غرور، فشار جامعه برای یکسانسازی همه. شاید تصور کنین که شما طبق میل و ارادهٔ خودتون دارین زندگی میکنین؛ اما اینطوری نیست! اینکه چی دلتون میخواد، عقلتون چی میگه و دوست دارین از دید جامعه چهشکلی باشین، روی شما تأثیرگذاره.
Zahra Nozari
۲
حتی حسکردنِ کتاب زیر سرانگشتها آرامم میکرد. برای خودم هم توضیحی نداشتم؛ اما کتابها به من حس خدشهناپذیری از ثبات و سکون میدادند. شاید حس میکردم چون کلمات پایدار ماندهاند، من هم میتوانم دوام بیاورم.
sahar
۱
میدانستم که مستحقِ چیز بهتری نیستم؛ اما جایی تهِ وجودم هنوز امیدوار بودم. این بود که داشت بیچارهام میکرد: امیدواربودن. همان موقع بود که فهمیدم باید یکی از این دو را فراموش کنم: شادی یا امید.
Maryam
۱
«هرچیزی که در جستوجوی آن هستی، در جستوجوی توست.»
stormy
۱
آدمها یکهو عوض نمیشوند و نمیآیند عذرخواهی کنند و رفتار محترمانه با تو پیش بگیرند. آنها ملغمهای از درد و جراحتاند و تلافیاش را سرِ هرکه بتوانند، درمیآورند.
M T
۱
مردی بود که اعتقاد داشت تخیل بزرگترین ابزار است. همسر زیرکش باور داشت که عشق بر همهچیز پیروز است و هر دو با هم از کتابخانهٔ اسرارآمیز ایتالیایی، مغازهٔ رؤیاها و خاطرات را ساختند
نیلوفر آریاراد
۱
ممکن است آدمهایی که دوستشان داریم، آزارمان بدهند و از ما هم کاری برنمیآید.
غزل
۱
«حالا آنها غریبه بودند. نه، بدتر از غریبهها؛ چراکه هرگز نمیتوانستند با هم آشنا شوند. این یک بیگانگی دائمی بود.»
نوشین لطفی
۱
وقتی یک بار معجزه را تجربه کرده باشی، سخت است که دوباره به چیزهای معمولی راضی شوی.
فائزه عطائیپور
۱
آیا برای بازگشت آماده بودم؟ شاید نه؛ اما واقعاً چه کسی کاملاً آمادگیاش را دارد؟ تنها چیزی که در آن لحظه میدانستم، این بود که بهاندازهٔ کافی از سکوتم زجر کشیدهام. حداقل درد ناشی از صحبتکردن شاید شهامتم را بازگرداند.