
٪۷۰
کتاب کتاب فروشی گمشده
برای یافتن داستان زندگیات حاضری تا کجا پیش بروی؟
انتشارات:
انتشارات میلکان٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
کاربر ۱۶۲۶۷۵۰
۱۸
در این دنیا تنهایی. کسی برای نجاتدادنت نخواهد آمد. آدمها یکهو عوض نمیشوند و نمیآیند عذرخواهی کنند و رفتار محترمانه با تو پیش بگیرند. آنها ملغمهای از درد و جراحتاند و تلافیاش را سرِ هرکه بتوانند، درمیآورند. باید خودم را نجات میدادم.
کاربر ۱۶۲۶۷۵۰
۱۲
بهتر است دهنت را بسته نگه داری و ابله به نظر بیایی، تا اینکه آن را باز کنی و همه را از ابلهبودنت مطمئن کنی
Maryam
۷
هرچه پیش میآمد، من کتابهایم را داشتم و در فضای خلوت صبح میتوانستم صدای نفسهای صبورانه و پیوستهشان را بشنوم؛ درست مثل انعکاس یک نت پیانو که مدتها بعداز نواختهشدن در هوا میماند.
Maryam
۶
عصبانیت مرد، نشانهٔ اقتدارش بود؛ اما عصبانیت زن نشانهٔ این بود که عقلش را از دست داده است.
kiana
۵
دروغگفتن راحتتر از این است که ببینی آدمها از کلمات بیپروای تو آزار ببینند.
Maryam
۴
مثل فیلمها نیست که خانهات و ازدواجت و هرچه را که میشناسی، ترک کنی و خیلی ساده یک زندگی تازه شروع کنی. مرحلهای در این بین وجود دارد که در آن مثل غریقی که به صخرهای چنگ زده، فقط نفس میکشی. میدانی که زندهای، میتوانی حرکت کنی و حتی حرف بزنی؛ اما چیزی این وسط کم است.
Maryam
۴
پدرم همیشه میگفت کتابها چیزی بیشتر از کلمات روی کاغذ هستند. کتابها دروازههایی به مکانها و زندگیهای دیگر بودند.
Maryam
۳
حتی حسکردنِ کتاب زیر سرانگشتها آرامم میکرد. برای خودم هم توضیحی نداشتم؛ اما کتابها به من حس خدشهناپذیری از ثبات و سکون میدادند.
Maryam
۳
مادرم فریاد زد: «هنری! تو یا بخشی از راهحل هستی، یا بخشی از مشکل.»
stormy
۳
در آن لحظه چیزی فهمیدم: در این دنیا تنهایی. کسی برای نجاتدادنت نخواهد آمد.
stormy
۳
ممکن است آدمهایی که دوستشان داریم، آزارمان بدهند و از ما هم کاری برنمیآید.
stormy
۳
مارتا گفت: «نکتهٔ کتابها اینه که بهت کمک میکنن زندگی رو بزرگتر و بهتر از اون چیزی که فکر میکردی، تصور کنی.»
غزل
۳
در آن لحظه احساس میکردم بسیار تنهایم؛ اما مجبور بودم قوی باشم.
Maryam
۲
بهتر است دهنت را بسته نگه داری و ابله به نظر بیایی، تا اینکه آن را باز کنی و همه را از ابلهبودنت مطمئن کنی.
Maryam
۲
«تو زن فوقالعادهای هستی...»
«وای، خدایا!»
«چی؟!»
«هنری، هرچی میخوای، بگو؛ اما نگو ’مشکل از تو نیست، مشکل از منه‘! این جمله تحقیرآمیزه.»
سایه:)
۲
برای یافتن داستان زندگیات حاضری تا کجا پیش بروی؟
stormy
۲
«به من گوش کن، مارتا. اگه هیچوقت ترس رو تجربه نکنی، یعنی اصلاً زندگی نکردی.»
Zahra Nozari
۲
این موضوعات همچنان برای ما مهمه: عشق، وفاداری خانوادگی، غرور، فشار جامعه برای یکسانسازی همه. شاید تصور کنین که شما طبق میل و ارادهٔ خودتون دارین زندگی میکنین؛ اما اینطوری نیست! اینکه چی دلتون میخواد، عقلتون چی میگه و دوست دارین از دید جامعه چهشکلی باشین، روی شما تأثیرگذاره.
sahar
۱
حتی حسکردنِ کتاب زیر سرانگشتها آرامم میکرد. برای خودم هم توضیحی نداشتم؛ اما کتابها به من حس خدشهناپذیری از ثبات و سکون میدادند. شاید حس میکردم چون کلمات پایدار ماندهاند، من هم میتوانم دوام بیاورم.
Maryam
۱
در آن لحظه چیزی فهمیدم: در این دنیا تنهایی. کسی برای نجاتدادنت نخواهد آمد. آدمها یکهو عوض نمیشوند و نمیآیند عذرخواهی کنند و رفتار محترمانه با تو پیش بگیرند. آنها ملغمهای از درد و جراحتاند و تلافیاش را سرِ هرکه بتوانند، درمیآورند. باید خودم را نجات میدادم.
Maryam
۱
میدانستم که مستحقِ چیز بهتری نیستم؛ اما جایی تهِ وجودم هنوز امیدوار بودم. این بود که داشت بیچارهام میکرد: امیدواربودن. همان موقع بود که فهمیدم باید یکی از این دو را فراموش کنم: شادی یا امید.
stormy
۱
«هرچیزی که در جستوجوی آن هستی، در جستوجوی توست.»
M T
۱
آدمها یکهو عوض نمیشوند و نمیآیند عذرخواهی کنند و رفتار محترمانه با تو پیش بگیرند. آنها ملغمهای از درد و جراحتاند و تلافیاش را سرِ هرکه بتوانند، درمیآورند.
بنفشه آریاراد
۱
مردی بود که اعتقاد داشت تخیل بزرگترین ابزار است. همسر زیرکش باور داشت که عشق بر همهچیز پیروز است و هر دو با هم از کتابخانهٔ اسرارآمیز ایتالیایی، مغازهٔ رؤیاها و خاطرات را ساختند
غزل
۱
ممکن است آدمهایی که دوستشان داریم، آزارمان بدهند و از ما هم کاری برنمیآید.
نوشین لطفی
۱
«حالا آنها غریبه بودند. نه، بدتر از غریبهها؛ چراکه هرگز نمیتوانستند با هم آشنا شوند. این یک بیگانگی دائمی بود.»
بنفشه آریاراد
۰
نگاهش باعث شد بفهمم خوشحالکردن دیگران چقدر ساده است و در عین حال بهندرت به فکرمان میرسد کسی را خوشحال کنیم.
Solati
۰
درحال بالارفتن از پلههای چوبی که روغنجلای براقشان میدرخشید، متوجه شدم روی پیشانیِ هر پله کلمهای با رنگ نوشته شده است:
در
مکانی
که
گمشده
نامیده میشود
چیزهای
عجیبی
پیدا میشود
غزل
۰
اندوه همراه همیشگی آدمه.
