
بریدههایی از کتاب بازی آرزوها
۲٫۷
(۲۹)
’امید موجودی است با پروبال.‘
pantea.yazdani
وقتی اولین بار توی زندگی حس کنی کسی دوستت داره، میفهمی چقدر بهش نیاز داشتی.»
pantea.yazdani
هرکسی تصور میکند تدریس کار سختی نیست، معلوم است که اصلاً آن را امتحان نکرده است.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
زیر چشمهایش حلقههای تیرهای افتاده بود و شانههایش از شدت خستگی آویزان بود. چشمان کودک هفتساله نباید مانند چشمان کارآگاهی باشد که روی پروندهٔ قتل هولناکی کار میکند و از زندگی خسته است.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
«از اینکه زندهام، احساس گناه نمیکنم. خب... زندهبودنم دست خودم نبود؛ اما حالا که اینجام، ممکنه بمونم. چیزی که من بهش مبتلام، احساس گناه از رشد و ترقیه. مسئله فقط زندهبودنم نیست. غیر از اینکه زندهام... وای خدا! به زندگیم نگاه کن: شغلم، خونهم... همهچیزم. هر روز که از خواب بیدار میشم، از خودم میپرسم چرا اینجا توی این جزیرهام و دیوی زیر خاکه؟ چرا همهٔ اتفاقهای خوب برای من افتاد و هرچی اتفاق مزخرف بود، برای اون افتاد؟ خدا رو شکر که من رو ول کردی؛ وگرنه بیشتر از قبل از خودم متنفر میشدم.»
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
با اینهمه، پدر و مادرت رفتار وحشتناکی با تو داشتن. این جمله رو دو بار نوشتم؛ چون واقعاً ناراحتکنندهست. شاید حتی برای بار سوم هم تکرار کنم: رفتار پدر و مادرت واقعاً وحشتناکه.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
حتی اگه اونها این رو نفهمن، من میفهمم. نظر من بیشتر از نظر اونها مهمه؛ چون من مشهور و ثروتمندم.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
داستانها هستن که زندگی ما رو مینویسن. ما چیزی رو میخونیم که رومون تأثیر میذاره، احساساتمون رو جریحهدار میکنه، باهامون حرف میزنه و... تغییرمون میده.»
pantea.yazdani
’درک زندگی فقط با برگشتن به عقب ممکنه؛ اما باید روبهجلو زندگی کرد.‘ همهٔ نویسندهها میدونن که تا وقتی به آخر داستان نرسی، اول داستان رو نمیفهمی.
pantea.yazdani
«خب، اون یه ترکیبی از آلبوس دامبلدور و ویلی ونکا و عیسی مسیحه.» البته با فرض اینکه دامبلدور و ونکا و مسیح، هم افسردگی داشته باشند و هم بیش از حد بنوشند.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
حجم
۳۰۴٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۳۳۶ صفحه
حجم
۳۰۴٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۳۳۶ صفحه
قیمت:
۱۳۰,۰۰۰
۵۲,۰۰۰۶۰%
تومان