
بریدههایی از کتاب روزهای بیشتری در کتاب فروشی موریساکی
نویسنده:ساتوشی یاگی ساوا
مترجم:مژگان رنجبر
ویراستار:آمنه بختیاری
انتشارات:کتاب کوله پشتی
دستهبندی:
امتیاز
۳.۸از ۲۴ رأی
۳٫۸
(۲۴)
زندگی کوتاهه. توی داستان زندگیت، باید از همچین آدمهایی دوری کنی. بودن کنار افرادی رو انتخاب کن که واقعاً تو رو انتخاب میکنن؛ آدمهایی که تو رو منحصربهفرد میبینن.
Fatemeh Amiri
«وقتی غصهدارم، کتاب میخونم. میتونم تا ساعتها کتاب بخونم. کتاب خوندن هیاهوی درونم رو آروم میکنه و باعث آرامشم میشه. چون وقتی غرق دنیای یه کتابم، ممکن نیست کسی آسیب ببینه.»
nani_ad_
با وجود همهٔ راههایی که برای حفظ ظاهر یاد گرفتهم، از درون آدم بههمریختهای هستم و کاری از دستم برنمیآد
Fatemeh Amiri
اگر آدم باید چیزی بخواند، در این صورت دفترچهٔ تلفن هم به کارش میآید
Fatemeh Amiri
نویسندههای زیادی هستن که زندگیهای کوتاهی داشتن. فکر میکنم بهخاطر اینکه زندگیهاشون خیلی کوتاه بوده، توان نوشتن همچین کتابهای فوقالعادهای رو داشتن.
Fatemeh Amiri
«ممنون که بهخاطر من گریه میکنی. وقتی ناراحتی، سعی نکن جلوی گریهت رو بگیری. زیاد گریه کردن هیچ اشکالی نداره. اشکها برای این وجود دارن که باید به زندگی ادامه بدی. تو به زندگی ادامه میدی که یعنی مسائل بیشتری برای گریه کردن داری. این مسائل از همهطرف میآن سراغت. پس هیچوقت سعی نکن خودت رو از غم پنهان کنی. وقتی سراغت میآد، گریه کن. بهتر از اینه که همراه اون غم پیش بری. زندگی کردن یعنی همین.»
nani_ad_
در میان گذاشتن افکار با دیگری کار بسیار راحتی به نظر میرسد، اما گاهی ممکن است در کمال تعجب کار دشواری باشد. حتی بسیار دشوارتر از آن، وقتی آن فرد کسی باشد که برایتان اهمیت فراوانی دارد. هنگام راه رفتن در کنار او، چنین افکاری در سر داشتم. هرچند، اگر بتوانید شهامت انجام دادن چنین کاری را پیدا کنید، به یکدیگر نزدیکتر میشوید.
nani_ad_
نویسندهای که دوستش دارم پاراگرافی مثل این را در یکی از کتابهایش نوشته: «آدمها چیزهای گوناگونی را به دست فراموشی میسپارند. آنها زندگیشان را با فراموش کردن میگذرانند. بااینهمه، افکارمان باقی میماند، همانطور که موجها رد خود را روی شنها به جا میگذارند.»
nani_ad_
در میان گذاشتن افکار با دیگری کار بسیار راحتی به نظر میرسد، اما گاهی ممکن است در کمال تعجب کار دشواری باشد. حتی بسیار دشوارتر از آن، وقتی آن فرد کسی باشد که برایتان اهمیت فراوانی دارد. هنگام راه رفتن در کنار او، چنین افکاری در سر داشتم. هرچند، اگر بتوانید شهامت انجام دادن چنین کاری را پیدا کنید، به یکدیگر نزدیکتر میشوید.
fateme.gha.l.r.y
«آدمها چیزهای گوناگونی را به دست فراموشی میسپارند. آنها زندگیشان را با فراموش کردن میگذرانند. بااینهمه، افکارمان باقی میماند، همانطور که موجها رد خود را روی شنها به جا میگذارند.
fateme.gha.l.r.y
«حتی زمانی که وابسته به مواد بود، حتی وقتی سرفه میکرد و خون بالا میآورد، به نوشتن رمانهاش ادامه میداد و وقتی دچار خونریزی شدید ریوی شد و بردنش بیمارستان، جاروجنجال راه انداخت و میخواست مرخصش کنن؛ چون باید مینوشت
Fatemeh Amiri
من در ماجراهای عاشقانه وحشتناکم و توانمندیهایم تا ابد دیر شکوفا خواهد شد. شاید ناشی از آخرین رابطهام بود که با پایانی هولناک همراه بود.
Fatemeh Amiri
اگه کمی آگاهانهتر رفتار میکردی، میتونستی خودت رو از آدمی که قصد داشت توی موقعیت سختی قرارت بده دور نگه داری.
Fatemeh Amiri
نباید توی زندگی روزمرهمون صرفاً به جایی که نور هست توجه کنیم. باید به سایهها هم نگاه کنیم
Fatemeh Amiri
وقتی ناراحتی، سعی نکن جلوی گریهت رو بگیری. زیاد گریه کردن هیچ اشکالی نداره. اشکها برای این وجود دارن که باید به زندگی ادامه بدی. تو به زندگی ادامه میدی که یعنی مسائل بیشتری برای گریه کردن داری. این مسائل از همهطرف میآن سراغت. پس هیچوقت سعی نکن خودت رو از غم پنهان کنی. وقتی سراغت میآد، گریه کن. بهتر از اینه که همراه اون غم پیش بری. زندگی کردن یعنی همین.»
sara._book
آدم که فکر میکنه، نویسندههای زیادی هستن که زندگیهای کوتاهی داشتن. فکر میکنم بهخاطر اینکه زندگیهاشون خیلی کوتاه بوده، توان نوشتن همچین کتابهای فوقالعادهای رو داشتن
حنا
کتاب خواندن کمکم به شیوههایی که انتظارش را نداشتم بر من تأثیر میگذاشت. گونههای عشقی که در کتابها راجعبهشان میخواندم تحتتأثیر قرارم داده و این باور را در من تقویت کرده بودند که بایستی احساساتم را جدیتر بگیرم.
حنا
«وقتی غصهدارم، کتاب میخونم. میتونم تا ساعتها کتاب بخونم. کتاب خوندن هیاهوی درونم رو آروم میکنه و باعث آرامشم میشه. چون وقتی غرق دنیای یه کتابم، ممکن نیست کسی آسیب ببینه.» تومو این را گفت و لبخند زد؛ اما لبخندش باعث شد از هر زمان دیگری که او را دیده بودم، غمگینتر به نظر برسد
حدیث بانو
موموکو گفت: «ممنون که بهخاطر من گریه میکنی. وقتی ناراحتی، سعی نکن جلوی گریهت رو بگیری. زیاد گریه کردن هیچ اشکالی نداره. اشکها برای این وجود دارن که باید به زندگی ادامه بدی. تو به زندگی ادامه میدی که یعنی مسائل بیشتری برای گریه کردن داری. این مسائل از همهطرف میآن سراغت. پس هیچوقت سعی نکن خودت رو از غم پنهان کنی. وقتی سراغت میآد، گریه کن. بهتر از اینه که همراه اون غم پیش بری. زندگی کردن یعنی همین.»
حدیث بانو
اگه به نظر رسید که ساتورو بعد از مردن من نمیتونه گریه کنه، دلم میخواد تو کنارش باشی. ما بچه نداشتیم، پس تو تنها کسی هستی که میتونم برای چنین درخواستی بهش فکر کنم. اگه ساتورو درِ دنیا رو به روی خودش بست، سرش داد بزن و گریهش رو دربیار. چیزی که بیشتر از هرچیز دیگهای آرزو میکنم اینه که گریه کنه و بتونه ادامه بده.»
حدیث بانو
زندگی من تا آن لحظه ساده گذشته بود؛ اما معنیاش این نبود که خالی از هرگونه دردسر بود. من هم در مسیرم، سهم خودم را از عذاب کشیدنها و شکستها داشتم. ته دریای عمیق و تاریکی فرورفتم و مدتی، باور داشتم که دلم نمیخواهد دوباره بالا بیایم.
کاربر ۵۷۹۲۶۵۹
هیچ مشکلی نیست. قراره با آدمهای خوبی آشنا بشی. دیگه لازم نیست اینقدر ناراحت باشی.
کاربر ۵۷۹۲۶۵۹
زیرا از اینجا به بعد، چه زمستان بود چه بهار یا هر فصل دیگری، باور داشتم که این روزهای خوب ادامه دارند و همهٔ کسانی که دوستشان داشتم آن روزها را به خندیدن در کنار هم میگذراندند.
هنگامیکه در تاریکوروشنای غروب خیابان را طی میکردیم، این چیزی بود که به خودم میگفتم. گرچه هیچ دلیل روشنی برای باور کردنش نداشتم.
کاربر ۵۷۹۲۶۵۹
کتاب خواندن کمکم به شیوههایی که انتظارش را نداشتم بر من تأثیر میگذاشت. گونههای عشقی که در کتابها راجعبهشان میخواندم تحتتأثیر قرارم داده و این باور را در من تقویت کرده بودند که بایستی احساساتم را جدیتر بگیرم.
Fatemeh Amiri
من به سبکوسیاق خودم، کودکی غمگین بودم یا شاید بهتر است اینطور بگویم که در مقایسه با وقتی که بزرگسال شدم، در دوران کودکی دردسرهای بیشتری داشتم. به گمانم تا حدی به این دلیل بود که تکفرزند و درونگرا بودم و چون پدر و مادرم هر دو گرفتار کار بودند، نمیتوانستم زمان زیادی را با آنها بگذرانم. دلیلش این نیز بود که نمیتوانستم بهطور کامل با اضطراب و اندوهی که احساس میکردم دستوپنجه نرم کنم.
Fatemeh Amiri
سعی نکن جلوی گریهت رو بگیری. زیاد گریه کردن هیچ اشکالی نداره. اشکها برای این وجود دارن که باید به زندگی ادامه بدی. تو به زندگی ادامه میدی که یعنی مسائل بیشتری برای گریه کردن داری. این مسائل از همهطرف میآن سراغت. پس هیچوقت سعی نکن خودت رو از غم پنهان کنی. وقتی سراغت میآد، گریه کن. بهتر از اینه که همراه اون غم پیش بری. زندگی کردن یعنی همین.
Fatemeh Amiri
وقتی در را بستم، صدای بسیار بلند باران تبدیل به نجوایی ملایم شد. رایحهٔ خفیف خیابان خیس از باران به درون کتابفروشی میآمد و آنجا با بوی کتابهای قدیمی در هم میآمیخت.
.Mohadd3.
ما زندهایم. زمان هیچوقت متوقف نمیشه. پس باید به حرکت رو به جلومون ادامه بدیم؛ هربار یه قدم و فارغ از اینکه چقدر احساس میکنیم پاهامون سنگینه.
.Mohadd3.
بیان کردنش با صدای بلند به معنی پذیرفتن حقیقت بود.
.Mohadd3.
اولین بار که به کتابفروشی داییام رفتم، خوابش را هم نمیدیدم که با همهٔ این افراد آشنا شوم. این موضوع شامل وادا هم میشود. اگر بهخاطر قلب شکستهٔ رقتانگیزم نبود، هیچوقت به کتابفروشی موریساکی نمیآمدم و هنوز با داییام غریبه بودم و احتمالاً هرگز با وادا آشنا نمیشدم. فکر کردن به این موضوع باعث احساس عجیبی در من شد
fateme.gha.l.r.y
حجم
۱۷۸٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۸۴ صفحه
حجم
۱۷۸٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۸۴ صفحه
قیمت:
۶۲,۰۰۰
تومان