هاول با کمر به در تکیه داد و آن را بست و همانجا با حالتی حزنانگیز خم شد. گفت: «اینا رو باش! بدبختی چهارچشمی روی من زوم کرده. از صبح واسه شماها سگدو میزنم. اونوقت هیچکدومتون، حتی کالسیفر هم، به خودتون زحمت یه سلام دادن نمیدین.»
مایکل ناگهان با احساس گناه از جا جهید و کالسیفر هم گفت: «من که هیچوقت سلام نمیکنم.»