جملات زیبای کتاب من طرف حقیقت می ایستم | طاقچه
تصویر جلد کتاب من طرف حقیقت می ایستم

بریده‌هایی از کتاب من طرف حقیقت می ایستم

۳٫۴
(۴۲)
این حکومت وقتی آسوده است که مردم دائم جاسوسی همدیگر را کنند، سرشان در کار هم باشد و از هم بترسند. این حکومت، جامعه را به چشم گلهٔ مطیعی می‌بیند که وظیفه دارد تا وقتی زنده است قدردان آنچه دارد باشد.
کاربر ۶۹۸۸۹۱۰
بله، درست است. کشور آرام است. آرام همچون سردخانهٔ مردگان یا گورستان. مگر نه؟
مریم
طرف هیچ نهاد و تشکیلاتی نیستم، بی‌دلیل هم علیه هیچ نهاد و تشکیلاتی موضع نمی‌گیرم. من فقط در برابر دروغ، طرف حقیقت، در برابر بی‌خردی، طرف خرد و در برابر بی‌عدالتی، طرف عدالت می‌ایستم.
مریم
روشن‌فکران قاطعانه در مغز کارگر فرو کردند که او فقط نان لازم دارد نه آزادی، انگار کارگر نمی‌داند نانش در گرو آزادی اوست.
کاربر ۶۹۸۸۹۱۰
اگر کسی نانتان را بگیرد، هم‌زمان آزادی‌تان را هم سلب خواهد کرد. اما اگر کسی آزادی‌تان را بگیرد، مطمئن باشید نانتان هم در خطر است، چون نانتان دیگر به شما و تلاشتان بستگی ندارد؛ به میل و هوس آقایان بستگی دارد. همچنان که آزادی در جهان رو به افول می‌رود، فقر افزایش می‌یابد و بالعکس. و اگر این قرن بی‌امان چیزی به ما آموخته باشد، همین است که انقلاب اقتصادی باید توأم با آزادی باشد، همان‌طور که آزادی نیز باید شامل انقلاب اقتصادی باشد. ستمدیدگان رهایی می‌خواهند، نه‌فقط از گرسنگی، بلکه از دست اربابان نیز. آنان به‌خوبی آگاه‌اند تنها زمانی واقعاً از گرسنگی رها می‌شوند که اربابانشان، همهٔ اربابانشان، را وادارند به آنان احترام بگذارند.
کاربر ۶۹۸۸۹۱۰
شهروندان بزرگ یک کشور کسانی نیستند که در برابر قدرت زانو می‌زنند؛ کسانی‌اند که در صورت لزوم در برابر قدرت، قاطعانه برای حفظ شرف و آزادی کشور می‌ایستند.
کاربر ۶۹۸۸۹۱۰
نفرت مثل ابر جلوی دیدگان را می‌گیرد و کشف حقیقت را دشوار می‌کند. همین دلیل کافی است تا از نفرت دوری کنم.
کاربر ۶۹۸۸۹۱۰
نه، آزادی هرگز به‌تنهایی نمی‌میرد؛ همراهش عدالت تا ابد تبعید می‌شود، وطن به احتضار می‌رود و معصومیت هر روز از نو بر صلیب کشیده می‌شود.
کاربر ۶۹۸۸۹۱۰
از دل کوهستان عظیم لفاظی‌های ایدئولوژیک که صاحبان قدرت بی‌وقفه می‌کوشند از طریق آن ذهن مردم را به بازی بگیرند، از رهگذر نطق‌هایی که ارزش تعاملی آن هیچ است و مردم چندان به آن اعتنایی ندارند پیامی ویژه و پرمعنا پدیدار می‌شود؛ پیامی واقع‌بینانه و پندآمیز: «اگر می‌توانید از سیاست دوری کنید! آن را به ما بسپارید! به کاری بپردازید که ما به شما می‌گوییم؛ سعی نکنید عمیق بیندیشید و در آنچه به شما ربطی ندارد سرک نکشید! دهانتان را ببندید و حواستان به خودتان باشد تا مشکلی برایتان پیش نیاید!»
مریم
این حکومت وقتی آسوده است که مردم دائم جاسوسی همدیگر را کنند، سرشان در کار هم باشد و از هم بترسند. این حکومت، جامعه را به چشم گلهٔ مطیعی می‌بیند که وظیفه دارد تا وقتی زنده است قدردان آنچه دارد باشد.
مریم
آزادی آن ارزش واحدی است که مدام زیر پا گذاشته یا ضایع می‌شود، و تازه آن‌وقت است که درمی‌یابیم در همه‌جا، هم‌زمان با تحقیر آزادی، عدالت نیز خوار می‌شود.
کاربر ۶۹۸۸۹۱۰
همیشه بهانهٔ مستبدان سعادت و رفاه مردم است و خادمان استبداد نیز از آن مستفیض می‌شوند، چراکه به آن‌ها اجازه می‌دهد با وجدان آسوده به کارشان بپردازند. بااین‌حال، می‌توان به‌راحتی این وجدان را با فریادی فروریخت: اگر خوشبختی مردم را می‌خواهید، به آن‌ها مجال بدهید خودشان بگویند کدام خوشبختی را می‌خواهند و کدام را نمی‌خواهند.
کاربر ۶۹۸۸۹۱۰
امروز هم هم‌قطاران بیشتری قصابی می‌شوند، بدن‌هایشان لت‌وپار و چشمانشان زیر پاشنهٔ چکمه‌ها له می‌شود. آنان که مرتکب چنین جنایاتی شده‌اند، همان‌هایی‌اند که به نشان احترام به دیگران کلاه از سر برمی‌دارند و در مترو صندلی‌شان را به بانوان سالمند می‌دهند. درست مانند هیملر، آن‌ها شکنجه را به یک علم و تجارت تبدیل کرده‌اند، کارشان را انجام می‌دهند و سپس شب‌هنگام از در پشتی وارد خانه‌شان می‌شوند، مبادا قناری محبوبشان را بیدار کنند.
کاربر ۶۹۸۸۹۱۰
سیاستی که تنها هدفش نظم ظاهری و اطاعت همگانی است و هیچ اهمیتی نمی‌دهد که از چه راهی و به چه بهایی به چنین هدفی می‌رسد، جامعه را تا چه حد تقلیل می‌دهد؟ به قدرت تخیل قدرتمندی نیاز نیست تا بتوان دید که چنین وضعیتی فقط و فقط به تباهی تدریجی تمام اصول اخلاقی، نابودی تمام معیارهای شرافت و ویرانی گستردهٔ اعتماد به معنای ارزش‌هایی همچون حقیقت، پایبندی به اصول، صداقت، نوع‌دوستی، منزلت و شرافت می‌انجامد. در دل یأس «عمیقی» که ناشی از فقدان امید و باوری است که بگوید حیات واجد معناست، باید هم زندگی به سطح زیستی و نباتی افول کند.
مریم
بله، درست است. نظم برقرار است: نظم بوروکراتیک، آن ملال خاکستری‌رنگ و نابودگر فردیت، آن دقت ماشینی سرکوبگر هرآنچه یگانه است، آن سکون دقیانوسی‌ای که مانع از مرزشکنی است. آنچه برقرار است نظم عاری از زندگی است.
مریم
آزادی مشغلهٔ ستمدیدگان است و مدافعان همیشگی آن همواره از میان مردمان ستمدیده سر برآورده‌اند.
کاربر ۶۹۸۸۹۱۰
آن‌طور که بسیاری از حاکمان عوام‌فریب نیرنگ‌باز به ما می‌گویند، آن‌ها نفی آزادی واقعی نیستند. هیچ آزادی آرمانی‌ای وجود ندارد که شبیه مستمری بازنشستگی در پایان عمر، روزی به یک‌باره به ما اعطا شود. آزادی‌ها را باید یک‌به‌یک و با تحمل رنج و عذاب به دست آورد و آزادی‌هایی که هنوز از آن‌ها برخورداریم مراحلی هستند مطمئناً هنوز ناکافی، اما باوجوداین مراحلی‌اند که در راه رسیدن به آزادی حقیقی طی شده‌اند. اگر به سرکوب این آزادی‌ها رضا بدهیم، به‌هیچ‌وجه در این مسیر پیش نخواهیم رفت. برعکس، عقب‌گرد می‌کنیم، به گذشته برمی‌گردیم و روزی باید دوباره این راه را از نو طی کنیم؛ اما این تلاش جدید باز هم در عرق و خون انسان‌ها به سرانجام می‌رسد
کاربر ۶۹۸۸۹۱۰
جملهٔ رزا لوکزامبورگ اشاره کنیم که گفته بود: «بدون آزادی نامحدود مطبوعات، بدون آزادی مطلق اجتماعات و انجمن‌ها، غیرممکن است قدرت غالب به دست اکثریت مردم بیفتد.»
کاربر ۶۹۸۸۹۱۰
وقتی ظلم پیروز می‌شود، کسانی که بااین‌حال به برحق بودن آرمانشان باور دارند، به بهتی دچار می‌شوند که برخاسته از کشف عجزی است که گویا عدالت با آن دست‌به‌گریبان است. سپس ساعات غربت و انزوا، که همه با آن آشناییم، فرامی‌رسد. بااین‌حال، باید به شما بگویم که به نظر من در دنیایی که ما در آن زندگی می‌کنیم بدترین اتفاقی که می‌تواند رخ بدهد این است که یکی از آن مردان آزادی‌خواه و شجاعی که توصیف کردم زیر بار انزوا و تیره‌روزی مدید به تردید بیفتد و به خود و آنچه نماد آن است شک کند. معتقدم در چنین لحظه‌ای کسانی که مانند او هستند باید به‌سویش بیایند (القاب وی و هرگونه آداب و ترتیب رسمی را فراموش کنند) و از صمیم قلب به او بگویند که نه تنهاست و نه عملش بیهوده است، به او بگویند سرانجام روزی می‌رسد که کاخ ظلم فرومی‌ریزد، تبعید به پایان می‌رسد و آزادی از نو شعله برمی‌کشد.
کاربر ۶۹۸۸۹۱۰
آنان که جز زور زبان دیگری ندارند دشمنشان را می‌شناسند. می‌دانند اگر هزار اسلحه را هم به‌سوی انسان نشانه بروند نمی‌توانند او را وادارند به اینکه دیگر باور نداشته باشد آرمانش عین عدالت است؛ اگر هم جانش را بگیرند، انسان‌های شریف دیگری خواهند بود که آن‌قدر خواهند گفت «نه» تا زور از بین برود. کشتن انسان شریف کافی نیست؛ باید روحش را بشکنند، به‌این‌ترتیب انسان شریفی که از شأن انسانی خود دست می‌کشد، می‌شود درس عبرتی برای هر انسان شریف دیگری و حتی برای خود عدالت تا دلسرد و مأیوس شود.
کاربر ۶۹۸۸۹۱۰
«برای وضعیت اسف‌بار جهان چه می‌کنم؟ به آن نمی‌افزایم. کدام‌یک از شما می‌تواند چنین چیزی بگوید؟»
کاربر ۶۹۸۸۹۱۰
حتی اگر در انزوا هم زندگی کنید مردم هرگز فراموشتان نمی‌کنند و وجودتان تبدیل می‌شود به خاری در چشم همهٔ عاشقان مقام و منصب
mr. mayor
تا زمانی که عشق به قدرت وجود دارد، نمی‌دانم چگونه جامعه می‌تواند بدون استفاده از نیرویی سازمان‌یافته از بروز ظلم و ستم جلوگیری کند.
کاربر ۶۹۸۸۹۱۰
زیرا تاریخ را نمی‌توان متوقف کرد
ekigai
ازآنجایی‌که فرهنگ ذاتاً با «روحِ» به بازی گرفتن اذهان ضدیت دارد، آن را فقط «به‌طور خودکار» سرکوب نمی‌کنند، بلکه برای این کار «برنامه‌ریزی» آگاهانه‌ای انجام می‌دهند؛ زیرا به‌حق دلواپس‌اند مبادا جامعه از طریق فرهنگی که به آن خودآگاهی می‌دهد، دریابد تا چه اندازه در انقیاد است.
مریم
آنجا که من می‌دانم، جامعهٔ پول و استثمار هرگز مسئول تضمین کامیابی آزادی و عدالت نبوده است. هیچ‌کس هرگز گمان نبرده که حکومت‌های امنیتی و پلیسی در آن سیاه‌چال‌هایی که مظنونین خود را استنطاق می‌کنند، مدرسهٔ حقوق دایر کرده باشند. بنابراین، وقتی به سرکوب و بهره‌کشی مشغول‌اند، صرفاً سرگرم کار خود هستند و آنکه چشم‌بسته صیانت از آزادی را به آنان می‌سپارد حق ندارد حیرت کند که چرا بی‌درنگ حرمتش را زیر پا گذارده‌اند
کاربر ۶۹۸۸۹۱۰
آن‌طور که مردمان فکر می‌کنند آزاد زیستن آسان نیست. در حقیقت، فقط کسانی بر سادگی آن اصرار می‌ورزند که تصمیم گرفته‌اند از آزادی دست بکشند. برخلاف آنچه عده‌ای می‌خواهند به ما بقبولانند، آدمی از آزادی اجتناب می‌کند، نه به‌خاطر امتیازاتش، بلکه به‌خاطر وظایف طاقت‌فرسایی که آزاد زیستن بر دوش او می‌نهد. برعکس، کسانی که مشغله و اشتیاقشان احقاق آزادی و انجام تمام وظایف آن است، می‌دانند لازمهٔ این کار تلاش روزانه و هشیاری مدامی است که در آن غرور و فروتنی نقشی برابر دارند.
کاربر ۶۹۸۸۹۱۰
شکی نیست که می‌خواهند از حس مسئولیتتان در قبال منافع ملت‌هایمان بهره ببرند و استدلال کنند که اگر انتظاراتشان را برآورده نکنید مسبب بحران بعدی خواهید بود، که در روند ایجاد ثبات کارشکنی می‌کنید و کشور را به آشوب و حتی جنگ داخلی می‌کشانید
mr. mayor
معلم مدرسه از ترس اینکه کارش را از دست بدهد، مطالبی را آموزش می‌دهد که به آن باور ندارد، دانش‌آموز از ترس آینده‌اش درس معلم را پس از او تکرار می‌کند،
mr. mayor
همیشه بعد از هر آشوب اجتماعی، مردم درنهایت به کار و زندگی روزمره‌شان بازمی‌گردند، آن‌هم به این دلیل ساده که می‌خواهند زنده بمانند. در حقیقت این کار را به‌خاطر خودشان می‌کنند نه به‌خاطر این یا آن رهبر سیاسی.
کاربر ۲۷۷۵۸۲۹

حجم

۲۳۰٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۲۲۸ صفحه

حجم

۲۳۰٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۲۲۸ صفحه

قیمت:
۱۲۰,۰۰۰
۶۰,۰۰۰
۵۰%
تومان