جملات زیبای کتاب تعقیب هومر | طاقچه
تصویر جلد کتاب تعقیب هومر

کتاب تعقیب هومر

نوع کتاب
۳.۱ امتیاز(از ۳۱ رأی)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
نسترن الهی
۱۶
جنونْ پرسشی است معلق در برزخ، پرسشی که جوابش الزاماً باید موجود باشد، اما شبیه این است که آدم لالی بخواهد چیزی را در گوش آدم کری بگوید.
AmirHossein
۱۵
«ای مرد اندوهگین، غم‌گساری بس است، نگذار روزهایت تباه شوند، چراکه سرانجام آزادت گذاشتم که بروی»
خاقانی
۱۴
البته به‌هیچ‌وجه من‌الوجوه نباید این را از خاطر بردباید واقف بود که نه چیزی به نام مناسب‌ترین وجود دارد و نه چیزی به نام بهترین، و مهم‌تر از همهٔ این‌ها اصلاً چیزی به نام راه خروج وجود ندارد، و لذا من، من فراری، چاره‌ای ندارم جز اقامت موقتی در دقیقاً همین دنیایی که از آن‌و به‌خاطر آن‌فراری‌ام.
hosein lima
۱۴
سقوط هواپیما را که فراموش نکرده‌ایم
ژوژو
۸
من اسیر لحظه‌ام، اسیر حال حاضرم، و با سر به درون این لحظه می‌جهم، لحظه‌ای که ادامه‌ای ندارد، به همان سیاق که نسخهٔ قدیم‌تری نیز ندارد و، چنانچه بین دو لحظه مجال فکر داشته باشم، باید به خودم یادآوری کنم از گذشته و آینده بی‌نیازم، چون هیچ‌کدام وجود ندارند.
AS4438
۶
این رنج کشیدن‌یا دقیق‌تر بگویم: این تحمل کردن‌خودِ زندگی است، لذا زندگی به‌خودی‌خود چیزی ندارد، فقط فرایندهای درونی‌اش هستند که چیزی عرضه می‌کنند،
hosein lima
۶
خواه مزدوران اجاره‌ای باشند و خواه شکارچیانی باانگیزه تفاوتی ندارد
AmirHossein
۵
جنونْ پرسشی است معلق در برزخ، پرسشی که جوابش الزاماً باید موجود باشد، اما شبیه این است که آدم لالی بخواهد چیزی را در گوش آدم کری بگوید.
Mobina
۵
و چیز غیرممکن همیشه خوب است و خواستنی
hosein lima
۴
چیز غیرممکن همیشه خوب است و خواستنی!
hosein lima
۳
سقوطی قبل از لحظهٔ پایان
hosein lima
۲
این‌گونه مزدوران همیشه با نقشه و برنامه عمل می‌کنند، با فنونی ثابت و، بی اینکه به فرضشان شک کنند
hosein lima
۲
چون ماجرای سقوط دیگر به پایان رسیده بود؛ دیگر به پایان رسیده بود
hosein lima
۲
تا سرحد مرگ با چماق‌هایشان می‌کوبند
نسترن
۲
قصد کرده‌اند مرا بکُشند، نباید فراموش کنم، هرگز، چون شرایطم اصلاً جوری نیست که مجاز باشم به امیدهای واهی دل‌خوش شوم، امیدی واهی که مثلاً اینجایا بالأخره جایی، زمانی‌بتوانم لحظه‌ای بیاسایم
AS4438
۱
جنونْ پرسشی است معلق در برزخ، پرسشی که جوابش الزاماً باید موجود باشد، اما شبیه این است که آدم لالی بخواهد چیزی را در گوش آدم کری بگوید.
haniy Kia
۱
به‌هرحال هرازگاهی یکی دو سؤال پیش می‌آید، اما حتی‌المقدور ازشان پرهیز می‌کنم، میانهٔ خوبی با سؤالات ندارم، مضطربم می‌کنند، چون منتهی به چیزی نمی‌شوند و، اصلاً وقتی من نیازی به پاسخی ندارم پرسش چطور می‌تواند راهنمای من باشد
haniy Kia
۱
در این صورت باید الزاماً بپذیرم که تمام اجزای این تساوی مستقل از همدیگرند: اهمیتی ندارد آن یکِ اولی ممکن است چه باشد، و آن یکِ دومی چه، و البته خودِ دو چه، و این به‌اصطلاح حاصل‌جمعشان چه؛ باید بپذیرم همهٔ این اجزا مستقل از همدیگرند، یا به بیانی دیگر، آزاد و بی هیچ ارتباطی با چیزهای دیگر
haniy Kia
۱
من اسیر لحظه‌ام، اسیر حال حاضرم، و با سر به درون این لحظه می‌جهم، لحظه‌ای که ادامه‌ای ندارد، به همان سیاق که نسخهٔ قدیم‌تری نیز ندارد و، چنانچه بین دو لحظه مجال فکر داشته باشم، باید به خودم یادآوری کنم از گذشته و آینده بی‌نیازم، چون هیچ‌کدام وجود ندارند. اما در حقیقت، بین دو لحظه هیچ مجالی ندارم. چون اصلاً چیزی به نام دو لحظه وجود ندارد.
AS4438
۰
آن مزاح مربوط به سقوط هواپیما را که فراموش نکرده‌ایم، هرچه زمین خیز برمی‌دارد و به هواپیمای در حال سقوط نزدیک‌تر می‌شود تعداد آتئیست‌ها ریزش می‌کند، بسیار خنده‌دار،
haniy Kia
۰
هیچ‌گاه نشده احساس کنم زندگی‌ام چیزی است متعلق به خودم، چیزی که مال خودم باشد، حس نکرده‌ام مأمنی است مخصوص خودم و ممنوع برای اغیار، جایی پوشیده از نگاه دیگران، محفوظ پشت پرده‌ای، تاکنون نیز به اینکه زندگی‌ام واقعاً چه شکلی است فکر نکرده‌ام، حتی خبر نداشتم چیزی که قرار است مثلاً زندگی‌ام باشد مقرش کجاست، زندگی دیگران را می‌بینم، اما آن‌ها هم زندگیِ واقعی نیستند، دیگران نیز بیش از من مالک چیزی به نام زندگی نیستند، چیزی که منحصراً مال خودشان باشد، چیزی که، احدالناسی، نتواند از ایشان بگیرد، واضح است که چنین چیزی وجود ندارد