من اسیر لحظهام، اسیر حال حاضرم، و با سر به درون این لحظه میجهم، لحظهای که ادامهای ندارد، به همان سیاق که نسخهٔ قدیمتری نیز ندارد و، چنانچه بین دو لحظه مجال فکر داشته باشم، باید به خودم یادآوری کنم از گذشته و آینده بینیازم، چون هیچکدام وجود ندارند.
اما در حقیقت، بین دو لحظه هیچ مجالی ندارم.
چون اصلاً چیزی به نام دو لحظه وجود ندارد.